تو پست قبلی توضیحی در مورد تغییر رویکرد مجله مشق آفتاب داده بودم.
درسال جدید قراره بیش متمرکز بشیم روی موضوعات حوزه گردشگری.
به همین خاط اولین برنامه متفاوتمون سر و سامون دادن یک تور گردشگریه با حضور یکی از چهره های ورزشی یا هنری کشور.
اولیش چون دقیقا بعد ایام تعطیلات عید بود رو تو تهران برگزار کردیم ولیدر یا همون چهره آشنا هم خانم لاله اسکندری بود که ۵ شنبه برگزار شد و قرار عکسا و گزارشش رو تو این شماره ماهنامه بزاریم
اونایی که رفته بودن مثل اینکه راضی بودن و ایشالله دومین تور هم قراره تو اردیبهشت برن کاشان گلاب گیری و دیدار آرامگاه سهراب سپهری و ...
"هنر دورغی ست که واقعیت را بیان می کند"
پابلو پیکاسو
امروز ساگرد درگذشت نقاش بزرگ و بنیان گذار سبک کوبیسم و ... ، پیکاسو است.
جمله زیبایی از او دیدم به یادش و روز درگذشتش بد نبود که اینجا بزارم.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
سلام
عیدتون مبارک
حرف خاصی برای گفتن ندارم و فقط یادداشتی که برای شماره آخر سالمون نوشتم رو اینجا هم می زارم به امید سالی همراه با "همت و کار مضاعف" برای ایران اسلامی:
"زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست...
سال 88 سالی متفاوت با همه سالهای گذشته از انقلاب 57 بود.
سالی پر التهاب با اتفاقات تلخ وشیرین بسیار...
بد نیست حال که به طور همزمان هم در آستانه سومین سال انتشار «مشق آفتاب»بوده وهم آخرین شماره یا همان ویژه نامه آخرسال نشریه منتشرشده، نیم نگاهی هرچند کوتاه به آنچه درطول یک سال اخیر روی داد، داشته باشیم و درانتها هم اگرشد چند سطری درخصوص برنامه و تصمیم جدیدمان برای سال آینده مجله بنویسم. پس این گونه شروع میکنم:
1. سال 88 با بهاری طوفانی آغازشد؛ با رقابتهای انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری که شاید بیش از کاندیداهای گذر کرده از غربال شورای نگهبان قانون اساسی، این طرفداران آنان بودند که با حضورچند صدهراز نفری خود (که البته درتهران گاه به میتینگهای انتخاباتی چند میلیونی نیزتبدیل میشد)، زمینه ساز گرمی هرچه بیشتر تنور رقابتهای انتخاباتی شده ونوید شکسته شدن رکورد حضور در پای صندوقهای رای را میدادند.
یادش بخیر! چقدر پرشکوه و زیبا بود. زن ومرد، پیر وجوان، با حضوردرخیابانها وجنب وجوشی مثال زدنی، بدون کوچک ترین تنش وبی احترامی نسبت به حامیان کاندیدای رقیب، نه تنها میخواستند برای پشتیبانی ومعرفی یک نامزد خاص بلکه به قصد حمایت از ایده و ديدگاه خود پیرامون شیوه و روشی که فکر میکردند میتواند در لوای قانون اساسی و سیاستهای کلان نظام جمهوري سلامي برای اداره و هدایت کشور توسط دولت منتخب در چهارسال آینده مفید فایده باشد، ابراز عقیده کرده وموثرواقع شوند.
همین هم شد.حماسهای عظیم روی داد و40 میلیون ایرانی که بنا برشنیدهها ودیدهها اگر محدودیتهایی نبود،قطعا رقمي به مراتب بالاتر نیز امکان ثبت شدن را داشت، برپای صندوقهای رای آمده و به آینده، ایمان وهدف پاک خود رای دادند.
اما! اما این داستان شعف انگیز روی دیگری هم داشت! آنجا که 180 درجه متفاوت با رفتار اخلاق مدار ایرانیان ساکن کوی و برزن هر روستا، شهر، شهرستان و کلان شهر ایران که حرف يكديگر را شنیده و حرف خود را گفتند، بدون آنکه کوچک ترین جسارت وبی حرمتی به هم روا دارند، چند نخبه سیاسی که اتفاقا قراربود در قواره ریاست قوه اجرایی کشور مسئولیت سکانداری کشتی پر طمطراق سرزمينی با تمدن چند هزارساله و همیشه خدا پرست را بر دوش گیرند، رو در روی هم و درمقابل دیدگان چند ده میلیون ایرانی شرافتمند، آنچنان غير متعهدانه، نامطلوب و پرخاشگرایانه به يكديگر تاختند تا آن شود که نباید میشد...
همه ديديم. کار با اتمام راي گيري و معرفي فرد برنده به پايان نرسيد. حضور حماسي كه حاصل مشارکت 40 میلیوني مردم و در اصل راي به حاكميت مطلق قانون اساسي و جمهوري اسلامي بود و بايد به عنوان پشتيباني ارزشمند براي برداشتن گامهايي استوار درمسير احقاق حقوق حقه ايران در صحنههاي بينالمللي به كار آيد، متاثر از رفتارهای نابه جا، غیرمدبرانه و آتش افروز بسیاری ازنخبگان سیاسی برنده و بازنده صحنه انتخابات، تبديل به حربهای براي سوء نيت آناني شد كه 30 سال است ماهيتشان برهمگان مشخص شده وتا آن اندازه حنايشان بیرنگ است كه همفكران وهمراهانشان نيز خيلي تمايلي به همراهي شان نداشته و ساز خود را مي زنند...!
2.عالم اقتصاد وصنعت هم شرايط ويژهای داشته و با آب و هوايي متلاطم و گرگ وميشي مواجه بود.
حذف و يا تعديل نيرو بسياري از واحدهاي صنعتي كوچك و بزرگ متاثر ازعوامل گوناگوني از جمله تورم و نقدينگي بالا، شكست طرح بنگاههاي زودبازده، بحران اقتصاد جهاني، تحريمهاي بينالمللي متاثر از فعاليتهاي صلحآميز هستهای و... باعث شد تا هرچند نگرانیهای ایجاد شده از این بابت در زیرسایه خبرهای خوش و ارزشمندی مانند دستاوردها ونوآوريهاي دانشمندان جوان هسته اي، فضايي ونظامي کشورمان، كمتر به چشم آید اما واقعیت آن است که فرصتهای گرانبهایی که با تلاشهای بسیار دولتها ومسئولان اجرایی کشور درطول سی سال گذشته ازانقلاب حاصل شده ومحصولاتی همچون منطقه ویژه اقتصادی عسلویه نمونهای داشته، امروزبه علل فوق الذکر به حاشیه رفته و با چنین فرصت سوزیهایی شاهد بهرهبرداریهای شتابان همسایگان جنوبی کشورمان دراستفاده ازحوزههای نفت وگاز مشترک درخلیج فارس هستیم.
درمجموع باید اذعان کرد که سال 88 برای اقتصاد وصنعت ایران دو روی کاملا متفاوت داشت؛ یک روی آن موفقیتهای بزرگ و ارزشمند جوانانمان دربخشهای گوناگون صنعتی و روی دیگر آن خسرانهای ایجاد شده،متاثر از برنامههای پراشکال اقتصادی وصنعتی است که نتیجه آنها عدم برداشت بهینه از کاشتههای گذشته کشوربود؛ هرچند اگر به هر دلیلی صداي صنعتگران بخشهاي خصوصي ونيمه دولتي كه در مقابل خود رقیب قدرتمندی به نام دولت را دارند كمتر شنیده شود...!
3.فرهنگ وهنر هم شرايط خاص خود را داشت.
کم فروغي وافت كيفي آثار فرهنگی درحوزههای گوناگون هنري و توقف فعاليت تعدادي از نشريات،دو مورد از مسائلي بود كه شايد براي اهالي فرهنگ وهنر خاطره خوبي از اتفاقات اين حوزه را به جاي نگذاشته باشد؛ هر چند كه بیانصافي است اگر از برخي اتفاقات خوب روي داده در طول سال 88 دراین بخش نيز يادي نكنيم.
توسعه کمیفضاهای فرهنگی وهنری حتی در مناطق کمتر توسعه یافته کشور، حضور پر رنگ تر بخش خصوصی در عرصه هنر و از همه جالب تر تغییر دیدگاه و نظر یکباره بخش قابل توجهی از بدنه فعال درعرصه فرهنگ و هنر نسبت به مدیران انتصابي دوره جدید کاری وزارت ارشاد،عليرغم نگرانيها اوليه است که متاثر از آنها به وضوح میتوان بارقههای امید را درحوزههای گوناگون هنری به خصوص عرصه سینما مشاهده کرد. قطعا هنرمندان و دستاندرکاران فرهنگ وهنرکشور، امیدوارتر نیز خواهند شد اگر شعله شمعي که افروخته شده در معرض باد وبوران برخي ديدگاههاي افراطي و سلبي روزگار خیلی سریع خاموش نشده و بتواند زمينه ساز تحولات اساسي و قابل رويت درحوزههاي مختلف هنري ازجمله سينما، تئاتر، موسيقي، هنرهاي تجسمي و... شود.
4. واما ورزش؛ ورزشی که پس از دوران هشت ساله جنگ تحمیلی هر روز بیش از روز قبل وهرسال بهتر از سال پیش درحال رشد و بالندگی بود تا به آنجا پیش رفت که در دو دوره المپیک 2000 سیدنی و2004 آتن مجموع تعداد مدالهای طلای کسب شده توسط کاروان ورزشی ايران در اين بازیها بیش ازکل مدالهای طلایی است که ما درتمامی دورههای حضورمان در المپیکها بدست آورده بودیم. این روال در رشتههاي پر طرفداری مانند فوتبال و كشتي نیز روی داد؛ چنانکه فوتبالمان توانست پس از چندین دوره دوری از رقابتهای نهایی جام جهانی، 2 دوره پشت سرهم جواز حضور در این مرحله را کسب کرده و در رنکینگ فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) نیز در بین 20 تیم برتر جهان قرارگیرد و دركشتي توانستیم پس از 33 سال جام قهرمانی کشتی جهان را در سالهاي 1998 و2002 به چنگ آوریم.
اما متاسفانه سالهای اخیر، سالهای خوبی برای ورزش ما نبوده و پس از ناکامی بزرگی که کاروان ورزشی ایران در بازیهای المپیک 2008 پکن متحمل شد و کشتی به عنوان جورکش همیشگی کاروانهای اعزامی نیز نتوانست کاری از پیش برده و یکی از ضعیف ترین نتایج همه دورههای حضور ایران در المپیکها را تجربه کرد، سال 88 نیز درعین ناباوری و در شرایط مطلوبی غیرقابل وصف، تیم ملی فوتبال ایران از راهیابی به مرحله نهایی رقابتهای جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی بازماند...!
و البته حال روز دیگر بخشهای ورزشی کشورنیز خیلی بهتر از این نبود. اعلام مثبت بودن نتیجه آزمایش دوپینگ وزنهبرداران تیم ملی شرکت کننده درمسابقات جهانی پس از واقعه دردناک و آبرو ریزی بزرگی که دو سال قبل نیز با مثبت شدن نمونه آزمایش 11 وزنهبردار دیگر ایرانی صورت پذیرفته بود، اتفاق دردآوریست برای ورزشی که باید پرچمدار اخلاقمداری و بازی جوانمردانه در دنیا باشد تا از این طریق بتواند معرفی کننده نظام ایدئولوژیکی باشد که بنا شده بر ارکان اخلاق اسلامی است.
درحوزه مدیریتی ورزش نیز وضعیت بهتری را شاهد نبودیم. توفیق نیافتن سازمان ورزش در اجرای حتی 10 درصد از حکم برنامه 5 ساله چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور درخصوص عدم وابستگی وخود گردان شدن 100درصدی ورزش حرفهای وهمچنین 50 درصدی ورزش قهرمانی تا پایان سال 1388 و درنتیجه حیف و میل شدن بسیاری از اعتبارات ورزش کشور دراین مسیر، بیثباتیهای مدیریتی در راس فدراسیونهای ورزشی که البته با تغییراتی (ضروری) که در راس سازمان ورزش روی داد، سرعت بیشتری نیز گرفت.همچنین بی تدبیریها و سوءمدیریتهای صورت گرفته در خصوص میزبانی بازیهای همبستگی کشورهای سلامی که درنهایت به لغو برگزاری بازیها درایران ختم شد و...
البته دراین حوزه هم به نظرمی رسد تغییر وتحولات صورت پذیرفته در راس سازمان ورزش، درهمین مدت کوتاه نیز تاثیرات مثبتی داشته و حداقل، توانسته بخشی از حواشی غیرضروری ایجاد شده پیرامون ورزش را کاهش دهد.
امیدواریم برای ورزش ما سال 89 که سال برگزاری بازیهای آسیایی 2010 چین است، سالی متفاوت با چند سال اخیر بوده و قولهایی که مدیریت قبلی سازمان (که هنوز به عنوان رئیس کمیته ملی المپیک مسئولیت مستقیم ورزش ایران را درآوردگاههای المپیکی به عهده دارد) درخصوص کسب رتبه سوم و چهارم کاروان ورزشی ایران دربازیهای 2010 داده بود، محقق شده تا شاید از این طریق بتوان بسیاری از لطماتی که دراین چند ساله به ورزش وارد شده را به دست فراموشی سپرد و امیدوار به فردایی بهتر بود.
5. در حوزه گردشگری و توریسم هم متاثر از اتفاقات پس از انتخابات، تقریبا کلیه تورهای خارجی به مقصد ایران لغو شده. در بخش اجرایی نیز متاسفانه سازمان متولی گردشگری و میراث فرهنگی تقریبا هیچ تحرک قابل رویت و مناسبی نداشته و هرچند به نظر میرسید با خروج مهندس مشایی از راس سازمان گردشگری، بخش قابل توجهی از حواشی غیر ضرور این حوزه کاهش یافته وبینش و اندیشهای تخصصی جایگزین آن میشود اما از اوضاع و احوال این زمینه اقتصادی - فرهنگی سود آور و سودمند چنین برداشت میشود که نه تنها خروج امثال مرعشی (رئیس سازمان گردشگری در دوره آقای خاتمی) و مشایی و به دنبال آن کاهش حساسیتهای سیاسی برحوزه گردشگری نتوانسته موثر واقع شود، که شاهد افت کیفی و تبلیغاتی صنعت گردشگري در داخل وخارج از کشورنیز بودهایم...!
6. فکرمیکنم اشاره به همین چند حوزه که ارتباط موضوعی بیشتری نیز با نشریه ما دارند کافیست تا بتوان نسبت به وضعیت کلی کشور درسال 88 به جمع بندی کلی تری رسیدواجازه میخواهم در انتها چند سطری هم به موضوع رویکرد جدید مجله درسال آینده بپردازم.
7. پس از گذشت 2 سال ازانتشار«مشق آفتاب» به صورت کاملا غیردولتی، مستقل، خودگردان و به دور از اتصال به هرگونه « آبهای کر» معمول از نوع جریانات سیاسی ویا دولتی برای تامین هزینههایش(!) باید تشکری ویژه داشته باشم از همه آنانی که ما را دراین مدت یاریگر بوده و با اعتماد، تحمل و ارائه پیشنهادات وانتقادات راهگشایشان زمینه ساز اصلاح گام به گام فعالیتمان درمسیرانتشار مطالبی مناسب ترشدند.
اکنون درآستانه شروع سال سوم انتشارنشریه، برگرفته از همین پیشنهادات واظهارنظرات خوبتان، برآنیم تا اولا شیوه و حوزه فعالیت نشریه را به سمت تمرکز و ورود تخصصی به یکی از بخشهای استراتژیک و اساسی کشور، یعنی حوزه گردشگری ومیراث فرهنگی، معطوف کرده وثانیا مجله را به صورت ماهنامه منتشرکنیم.
چراکه همیشه اعتقاد داشته ایم فارغ ازهرموضوعی باید هدف و انگیزهای ارزشمند برای انتشار نشریهای که انتظار داریم مردم آن را بخوانند، برایمان وجود داشته باشد و از آنجا که نه به خود اجازه میدهیم تنها به صرف توجه به بهرهمندی اقتصادی هرگونه مطلبی را به چاپ رسانده و نه شرایط و تمایلی به تمرکز زیاد برحوزه سیاست داریم، تصمیم گرفتیم حال که مجله مشق آفتاب توانسته جایگاهی هرچند ناچیز در فضای مطبوعاتی کشور بیابد به عنوان اولین نشریه عمومی که درعین طرح مباحث درحوزههای گوناگون قصد دارد توجهی ویژه و مبنایی به مقوله گردشگری داشته باشد از سال آینده تمام تلاش خود را صرف انتشار کاری متفاوت و نو کرده وازاین طریق بتوانیم قدمی هرچند کوچک درمسیر توسعه ملی کشوربرداریم.
پس امیدواریم درطریق جدید نیزیاریمان کنید تا رسالتمان را به انجام رسانیم.
زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست/هرکسی نغمه خود خواند وازصحنه رود/صحنه پیوسته بجاست/خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...
...عیدتان مبارک"
سلام
1.الحق و والانصاف متوليان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مسئولين برگزاري جشنواره سينما وتئاتر فجرامسال تلاش درخور و قابل تقديري براي تدارك يك جشنواره پرطمطراق وكم نقص داشتند.
رفع توقيف واجازه اكران بسياري از فيلم ها ، افزایش دز تساهل وتسامحی كم نظير در مسیرهموار كردن راه ورود بخش اعظمي از كارها و افراد ، افزایش قابل توجه فضا و سالن هاي اختصاص یافته به جشنواره ازجمله اختصاص سالن ميلاد به اصحاب رسانه ومنتقدين و...( كه به خوبی توانست زمينه رفع مشكل صندلي و... آنان را باعث شود) ، اطلاع رساني نسبتا مناسب و به زمان و برخی ویژگی های دیگر موجود در طول مدت برگزاری ، زمینه هایی بود تا جشنواره 28 علیرغم افت کیفی ومحسوس فیلم ها ونمایش های اکران شده ، تغییرات متعدد وپیاپی نام و زمان اکران فیلم ها و استقبال کم مردمی ، حداقل برای مخاطبان پروپا قرص جشنواره ای سینما وتئاتر راضی کننده باشد .
اما آنچه فارغ از همه این اتفاقات خوب علت اصلی طرح موضوع جشنواره بود ، اشاره ایست به این شاخصه جشنواره که ثابت نمود اگربه جای مته به خشخاش گذاردن های وارد و نا وارد ، ویا نامحرم وغیر خودی شمردن های حساسیت زا و نخبه گریز ، به اهالی استخوان خورد کرده هنرمان اعتماد کرده و کار را به آنان بسپاریم ، شاید دیگر تا این حد نیازی نباشد که با نظارت های وقت وبی وقت ودر دست داشتن دائمی قیچی به منظورحفاظت ازکیان فرهنگ کشور! به هرکاری سرکی کشیده وفضایی تقابلی را با بدنه فرهنگی کشورایجاد کنیم.
جشنواره امسال یکی از نمونه های عینی چنین رویکردی بود. چنان که به وضوح شاهد بودیم ازیک سوهر کجا کاری ازچارچوب های واقع بینانه ومنطقی نظام مردمی واسلامی هنرمند ایرانی خارج شد ، با سخت ترین وجدی ترین بازخورد ها روبرو شده ( فیلم زرهریر) و از سوی دیگر ثابت شد که به روی پرده رفتن برخی اتفاقات حتی اگر این اتفاق از درون سازمان امنیتی کشور باشد نه تنها همراه با لطمه نخواهدبود بلکه تقویت کننده توان اجرایی و کاری آن مجموعه نیز می گردد.
2.موضوع دوپینگ وزنه برداران ایرانی یک بار دیگر و درشرایطی که به نظر می رسید جامعه ورزشی کشور درحال فراموش کردن ضایعه محرومیت 9 وزنه بردار کشورمان است ، باعث تکدرخاطرهمه اهالی و دوستداران نه تنها ورزش بلکه عزت ایران گردید.
مسئله حائزاهمیت دراین خصوص ، چرایی روی دادن این مشکل و خطرناک تر از آن رشد تصاعدی و قارچ وار معضل دوپینگ و استفاده از داروهای نیروزا غیرمجاز در میان جوانان علاقمند به ورزش و به خصوص ورزش قهرمانی است.
واقعیت آن است که برخی مسائل را نمی توان تنها از یک بعد مورد بررسی قرار داد و به نظر می رسد از منظر جامعه شناختی روی دادن و فراگیرشدن چنین اتفاقاتی درجامعه ای با مختصات جامعه ایرانی که درآن موضوع فرهنگ وهنجارهای اجتماعی ، جایگاهی بسیارتعیین کننده واستراتژیک دارد ، زنگ خطری بسیارجدی نسبت به بنیان های فرهنگی ونظام اخلاقی جامعه می باشد.
ورزش و به خصوص ورزش قهرمانی به عنوان فعالیتی که فعل وانفعالات درون آن به علت تاثیرپذیری وتاثیرگذاری محسوس از و بر جامعه ، می تواند تا حد قابل ملاحظه ای منعکس کننده واقعیات فرهنگی واخلاقی حاکم بر سطوح و حوزه های گوناگون آن جامعه باشد.
برای اثبات تاسف برانگیزاین ادعا می توان به مواردی مشابه دردیگربخش ها اشاره ای کوتاه نمود.
گسترش بی رویه اخذ مدارک تحصیلی غیرمعتبر به صور گوناگون ، بهره گیری از حیل مختلف به منظور گردآوری و چاپ مقالات وکتب علمی و دانشگاهی با هدف کسب امتیازات علمی و... ، اثربخشی و کارایی و درمجموع بهره وری پایین و تاثر برانگیز نیروی انسانی شاغل در دستگاه های دولتی ، نحوی عزل ونصب های بی ضابطه ونردبانی و... درسطح مدیریت های گوناگون وده ها مورد وموضوع دیگرهمه وهمه دلایلی هستند بر وجود وضعیتی بحرانی درنظام اخلاقی وفرهنگ ایرانی واسلامی مان!
پرواضح است درچنین شرایطی خیلی نمی توان انتظارداشت مدیر ومربی و ورزشکارحرفه و ارشد ما رفتاری 180 درجه متفاوت و مغایر با روند معیوب اما موجود جامعه داشته و به قول معرف برخلاف جهت آب شنا کنند!
چرا راه دور برویم. احتمالا بهترین شاهد مدعا همین نحوی رقابت نامزدهای انتخاباتی در دوره های گوناگون انتخاباتی ست که مردم کوچه وبازار با هر نوع گرایش و مسلکی به عینه مشاهد ه می کنند که مدیران ومجریان ارشد کشور برای پیروزی بر رقیب از هر نوع ابزاری ولو مغایر با روحیات واخلاقیا ت ملی ومذهبی بهره برده ، و با نشراکاذیب ، توهین و ترعیب و بسیاری راهکارهای غیراخلاقی دیگر قصد شکست وگاه حتی حذف دائمی رقیب را دارند ...!
حال درچنین شرایطی چگونه می تواند انتظار داشت یک یا چند جوان 20 و چند ساله به وسوسه کسب افتخار آن هم در میادین بین الملی که توجیهی به بزرگی برافراشتن پرچم مقدس کشورشان ونواخته شدن سرود ملی شان نیزیدک می کشد ، اقدام به انجام اعمالی ننماید که درنهایت ، هم خود وهم کشورشان را درگیرموضوعی مغایر با بازی جوانمردانه که شعار اصلی المپیک هاست ننماید؟!
این نگرانی از آن جهت ایجاد شده که 30 و اندی سال است ، زمستان برای ایرانیان به منزله بهاری دل انگیزبوده که ماه دوم آن ، یادآور به بارنشستن شعارهای "استقلال" و "آزادی" ، و "نه شرقی" و "نه غربی" ملتی آزادی خواه ، وطن پرست ودیندار است.
سلام
اتمسفرسیاسی کشور چند وقتی ست خیلی پاییزی شده و باید نگران بود که خدای ناکرده با آغاز فصل سرما ومتاثر از تشدید باد وبوران ویخ بندان های سیاسی در زمستان ، به مرحله انجماد نیزبرسد!
این نگرانی از آن جهت ایجاد شده که 30 و اندی سال است ، زمستان برای ایرانیان به منزله بهاری دل انگیزبوده که ماه دوم آن ، یادآور به بارنشستن شعارهای "استقلال" و "آزادی" ، و "نه شرقی" و "نه غربی" ملتی آزادی خواه ، وطن پرست ودیندار است.
این چنین است که فارغ ازهرگونه دسته بندی سیاسی وجناحی وتنها ازمنظریک شهروند علاقمند و متعصب نسبت به اصول اساسی نظامی بنا شده بردو وجه جمهوریت و اسلامیت باید اذعان داشت که فضای غبار آلود و حزن آور کنونی سیاسی کشورقطعا به صلاح هیچ ایرانی عاشق ملک و دین نیست.
این شرایط بستری ست برای اشاعه هرچه بیشتر تهمت ، افتراء ، سوء ذن ، دل خوری و درنهایت دشمنی سرمایه های انسانی نظام نسبت به یکدیگر و سوختن بی رحمانه تر وخشک ، وحق و ناحق درکنارهم و... .
امروز وضعیتی را شاهدیم که درآن هرگونه انتقادی به منزله مخالفت وتخریب محسوب شده وتحمل افراد درشنیدن حرف یکدیگربه میزان قابل توجهی ( حداقل نسبت به یکی دو دهه اخیر که نگارنده به یاد دارد ) کاهش یافته است.
شاید نامه اخیردکترمحسن رضایی ، فرمانده بزرگ 8 سال دفاع مقدس ودبیرامروز مجمع تشخیص مصلحت نظام به مقام معظم رهبری را بتوان به عنوان تازه ترین وآخرین مصداق برای تدوین شرایط کنونی کشور محسوب کرد.نامه ای که به نظرمی رسد اصلی ترین انگیزه نگارنده آن همانا یافتن روزنه ای برای برون رفت ازشرایط فعلی جامعه بوده اما قطعا رضایی به خوبی می داند علیرغم چنین هدفی حتی اگر "آقامحسن" ی باشد که 8 سال در زیرباران گلوله و بمب و خمپاره جان خود و دوستانش را نثار کرده بازهم باید منتظرتخریب ها،افتراء ها ودرآینده پرونده سازی های بسیاری باشد.
چنانکه امروزکم نیستند کسانی که تا چند صباح قبل جزء بانیان ومتولیان وفرزندان انقلاب به شمارآمده اما امروز یا کاملا ویا تا حد قابل توجهی انواع سخنان ریز و درشت نثارشان شده و قدرت دفاع نیزندارند.هاشمی ها ، لاریجانی ها ، قالیباف ها ، بیت امام(ره) ، آیات اعظام ، خانواده شهدایی مانند مطهری ، بهشتی ، رجایی ، باکری ، همت و...تنها بخشی از سرمایه های انسانی وذخائرانقلابند که هر روزبیش از روزقبل شاهد به حاشیه رانده شدنشان توسط افراطیان جناح های گوناگون سیاسی کشوریم.
شاید بی مناسبت نباشد حال که صحبت ازهزینه های اظهارنظر وسخنوری درشرایط کنونی به میان آمده ، یادی هم از دکترشریعتی وبخشی از مطالب کتاب " تشیع علوی وتشیع صفوی" او که شرح داستانی درهمین خصوص است ، شود.خلاصه داستان اینچنین است که:
"دموستنس" خطیب یونانی ، زمانی به علت ضعف های متعدد روحی و کلامی نمی تواند ارثی که پس از مرگ پدر به او رسیده را از گروهی به نام " سوفیست "ها که سخنورانی بزرگ وتوانمند بوده اند بگیرد ودرنتیجه کلیه اموالش توسط این گروه به تارج می رود .این اتفاق انگیزه ای می شود تا "دموستنس" باهدف غلبه برضعف موجود در قدرت بیان خویش تلاش هایی را آغاز کند.یکی ازتمریناتی که برای خود درنظرمی گیرد این بوده که به غاری کوچک که بر روی دیواره هایش سیخ ومیخ وتیغ تعبیه کرده در دل کوهستان می رفته وبا ایستادن در درون غار شروع بع سخنرانی می کرده و اگردر حین سخنرانی حرکت اضافه ای می کرده و یا هیجانی شده یا به یک سو متمایل میگردیده بلادرنگ یکی از تیغ ها به بدنش فرو رفته واو را متعادل می نموده است!...
دکتر شریعتی مقصود خویش را از شرح داستان "دموستنس" این گونه بیان می کند:
"... وضع سخن گفتن ما هم درشرایطی کنونی درست وضعی ست که دموستنس در آن غار پرسیخ و... هنگام حرف زدن داشت! هرچه بگوییم ، وحتی هرجمله و کلمه ای که بخواهیم انتخاب کنیم ، ناگهان سیخی به یک جا و ناجای آدم فرو میرود. هر حرف تازه که یک کمی از حد معمول از غارتنگ فهم ها وبینش ها وتعصب ها و مصلحت ها می گذرد سیخی بلافاصله آگاهمان می کند! ازطرف راست مجروح می شویم ، می خواهیم چیز دیگربگوییم میخی از طرف چپ می خوردیم...! بعد می بینیم که درچنین غاردموستنسی که گرفتاریم باید جوری حرف بزنیم که به هیچ چیزی وبه هیچ میخی وسیخی تماس پیدا نکند ، این وضع ، سخن گفتن را بسیار مشکل می کند و حتی نزدیک به محال! و متاسفانه بدبختی بزرگتراین است که سخنران ما مثل همان دموستنس کم کم عادت می کند که دراین قید ها حرف بزند و می آموزد که جوری عاقلانه و پخته و ماهرانه وزیرکانه ومسالمات جویانه و خوشایند حرف بزند که به هیچ بدنه ای در این غاربرنخورد وسیخ و ...ا یا با حرکات وی تماس نیابند و یا حتی او را بجای سرزنش بنوازند آنگاه چنین هنرمندی خطیب بزرگی می شود ، اما چگونه خطیبی!؟...کسی که سالها سخن گفته و هیچ کس به او ایراد نگرفته ، به خاطراین است که سالها سخن گفته وهیچکس از او نتیجه ای نگرفته! یکی از فرق های شیعه علوی وشیعه صفوی همین است!..."
احتمالا شما هم با من هم عقیده اید که شرایط کنونی جامعه همگونی های بسیاری با مطلب فوق دارد اما آنچه محل سوال است آنست که آیا چنین وضعیتی می تواند برازنده نظامی باشد که مدعی ام القرائی جهان اسلام بوده و می خواهد ومی تواند الگویی بدیل وارزشمند برای همه نظام ها وملت های کره خاکی باشد!؟
حتی اگر چنین نگرشی را نپذیریم ، آیا این انتظار و ادعا که با اتکاء به اعتقادات و توانایی های خدادادی فیزیکی و فکری کشور می توان حداقل به آنچه در سند چشم انداز و در افق سال ۱۴۰۴ دیده شده ، رسید ُ توقع زیادی است؟!( خرچند که روند نظام اجرایی کشور چندان نتوانسته موید همین اندازه توقعات نیز باشد!)پس حداقل عقلاء قوم تا خیلی دیر نشده از زماستانی شدن فضای پاییزی سیاست در کشور آن هم درآستانه دهه فجر انقلاب ممانعت کنند...
سلام
یک یادداشتی به مناسبت سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختی برای شماره جدید مجله گذاشتم .
"سلام
همیشه از تختی شنیده بودم . از همان عنفوان کودکی هم شنیده بودم ؛ حتی قبل از اینکه پای بر روی تشک های کشتی و میادین ورزشی بگذارم. به هر حال پدرم هم دوره او بوده و به مناسبت های مختلف پیش می آمد که ازتختی و مصاحبت هایش با او ، مردم داری و مروت و جوانمردی های او بگوید.این شنیده ها که طبیعتا پس از ورود به دنیای ورزشی وقرابت ونزدیکی با اهالی کشتی و زورخانه بیشتر نیز گردید درکنار فضای خاصی که نام ویاد تختی برای ما میانسالانی که دردوران پس ازانقلاب رشد کرده وبالطبع شخصیت هایی با کاراکتر تختی خواسته و ناخواسته برایمان شناسانده شده اند ، زمینه ای بوده برای دل بستگی های خاص به این جهان پهلوان در تمامی این دوران.
اما واقع قضیه اینست که علیرغم وجود همه این شرایط هیچ گاه به درستی درک نکرده بودم که تختی چه کسی بود و چرا ماند و چرا دیگر مانند او را ورزش ایران به خود ندید!؟
به هر حال این یک واقعیت است که کم نیستند قهرمانان وافتخار آفرینانی که شاخصه های بسیاری برای بزرگ شدن و بزرگی کردن ماندگار را داشته و دارند.
عناوین قهرمانی ، تحصیلات ، زندگی بدون حاشیه ، معروف به دین داری وتمسک به ائمه ، مردم داری و دست گیری از ضعفا و بسیاری ملاک های دیگر شاخصه های ارزشمندی هستند که می تواند هر فردی را نه تنها در حد واندازه تختی بلکه یک سروگردن بالاتر از او قرار داده و ماندگاری را برای دارنده اش به ارمغان بیاورد.
پس چرا این چنین نمی شود و بازهم بعد از گذشت 40 و اندی سال این تنها تختی ست که مانده است و هر که می خواهد بزرگ شود باید یک جوری خود رابه او چسبانده و از او خرج کند!؟
اما حالا مدتی ست که فکر می کنم توانسته ام به پاسخی قابل قبولی حداقل برای خودم دراین خصوص برسم!
تختی فردی بود فهیم که هرچند سواد آکادمیک نداشت اما خیلی می فهمید وخیلی واقعیات زمان خود را لمس می کرد وخیلی دانا بود.
او با همه هم دوره هایش فرق داشت.این تفاوت را می شود در میان دست نوشته های اندک ویا سخنان نغزش ملاحظه کرد.
او می فهمید که بر مردمش ظلم شده و متوجه بود که با اعتقادات مردمش بازی میشود.
زمانی که عکس او را در دهه چهلی که به خاطر قیام امام خمینی ( ره ) و تبعید ایشان به خارج ازکشور طبیعتا فضای بسیار سنگین سیاسی واستبدادی وجود داشته درکنار آیت الله طالقانی می بینم ، متوجه می شوم که تختی آن قدربزرگ بوده که علیرغم همه انتفاعی که به عنوان یک قهرمان ملی وحتما بسیار بیشتر از هر قهرمان ملی امروزی می توانسته از رژیم ظالم شاهنشاهی داشته باشد به خاطر اعتقادش و عدم استشمام عدالت وآزادی درجامعه اش به همه آنها پشت پا می زند و بدنبال مرجع دینی ومردمش می رود .
این است تفاوت تختی با ما. واین است که تختی برخلاف همه ستارگان که یک روز افول می کنند ، ستاره ماند."
سلام
یاددشت شماره ۴۰ مجله مشق آفتاب:
1.انتخابات هفتمین دوره مجلس تازه به پايان رسيده بود كه با برنامه ريزي تعدادي از چهره هاي با تجربه و موثر مجلس ، از یک ماه مانده به آغاز دوره جدید ، جلساتي براي منتخبان مردم به منظوربحث وتبادل نظرو نیزآشنایی پیرامون برنامه 5 ساله چهارم توسعه واحکام آن تدارک دیده شده بود.
مسئله قابل اعتنا در این رابطه این بود که نمایندگان درحالی که هنوز قریب به یک سال به زمان آغاز برنامه چهارم باقی مانده بود بسیارمشتاق بودند که با توجه به تقدیم به موقع لایحه برنامه ازسوی دولت به مجلس ، درتصویب سریع ترآن همت به خرج دهند تا ازاین طریق زمینه آمادگی دستگاههای متولی برای ارائه بودجه ای برآمده از قانون برنامه ودیگرالزامات مورد نیاز برای ورود به سال اول برنامه فراهم گردد.
خوشبختانه متاثر ازهمین تفکر نیز با شروع به کارمجلس هفتم ، بررسی و تصویب نهایی برنامه نیز به سرعت به انجام رسیده و برای اجراء به دولت ابلاغ شد.
یادآوری این موضوع از آن حیث بود که امسال نیزسال آخر برنامه بوده واز ابتداء سال آینده نظام اجرایی کشور باید با استناد به قانون برنامه پنجم عمل نماید وازسوی دیگرباتوجه به آیین نامه داخلی مجلس ، دولت موظف است تا نیمه آذر ماه هرسال لایحه بودجه سال آینده کل کشور را جهت بررسی وتصویب تقدیم نماید.
حال سوال اینست که درشرایطی که منطقا بودجه سالانه باید با درنظرگرفتن احکام قانونی برنامه های بالادستی مانند قوانین 5 ساله تنظیم شود ، چگونه دولت ومجلس محترم قادرخواهند بود درظرف 3 ماه آینده هم قانون برنامه پنجم وهم قانون بودجه سال آتی را بررسی کارشناسی وعمیق نموده وبه تصویب رسانند.
درپرانتزاشاره به این نکته نیزخالی ازلطف نیست که بدانیم برنامه چهارم با همه حساسیت هایی که دربالا به یکی ازآنها اشاره شد بنا برگزارشات دستگاه های نظارتی مانند سازمان بازرسی کل کشورکمتر 50% اجرایی شده ، حال قانون برنامه ای که احتمالا یا اصلا به سال اول اجرائش نخواهد رسید ویا اگربرسد با مماشات مجلس وبررسی ضرب الاجلی جمع می شود ، درپایان سال پنجم خود چه وضعیتی را می توان برای آن پیش بینی نمود!؟
2.هفته گذشته همزمان با سال روزپیوند آسمانی دوعزیزالهی یعنی فاطمه (س) وعلی (ع) ، سازمان ملی جوان اقدام به برگزاری مراسم متعدد ومتنوعی به منظورترویج وتشویق به امرازدواج نمود.
این برنامه ها وتبلیغات وسیع پیرامونی وفراگیر آن که به همت بذرپاش ، رییس جدید سازمان ملی جوان تدارک دیده شده بود ، هرچند بار دیگر نشانی بود ازتوانایی های ذاتی جوان خواهنده وخلاقی مانند او ، اما درفضایی واقع بینانه ومنطقی باید اعتراف کرد که نباید امید گرم شدن آبی از درون چنین برنامه هایی برای جمعیت حداکثری جوان ایرانی انتظار داشت!
البته به اعتقاد من این مطلب چیزی نیست که رییس تازه وارد سازمان ملی جوانان نداند ؛ چراکه او همان کسی ست که تا چند سال پیش به عنوان رییس گروه مشاوران جوان رییس جمهور، ازنزدیک ارتباط زیاد با سازمان مذکورداشته ومرز میان مسئولیت اش با مدیران سازمان جوانان آن قدر نا مشخص بود که بارها علامت سوالی بزرگ پیرامون تفاوت کارکردهای سازمان ملی جوانان وگروه مشاوران جوان در اذهان ایجاد کرده بود؛ اما همین جایگاه و به طبع آن ارتباط نزدیک با طیف جوان چه در دوران شهرداری دکتراحمدی نژاد وچه در سال های اول ریاست جمهوری ایشان زمینه ای بود برای اینکه بذرپاش جوان بهتر از هرکس نسبت به عدم کارایی و اثربخشی نازل سازمان ملی جوانان اشراف کامل داشته باشد.
حتما خبرعدم تمایل بذرپاش به ترک جایگاه مدیریت عاملی شرکت خودرو سازی سایپا و قبول مسئولیت سازمان ملی جوانان را شنیده اید ؛ اگر اخبار فوق واقعیت داشته باشد که البته با توجه به وجود برخی شواهد مانند حضور با تاخیر قریب به یک ماهه اش درمحل کار جدید ویا پی گیری و خبرسازی وسیع روزنامه متعلق به خودش " وطن امروز" برتلاش نمایندگان برادغام سازمان جوانان درسازمان تربیت بدنی ، می شود باورش کرد که بذرپاش مایل بود یا به سازمان ملی جوانان نرود ویا اگرمی رود رییس سازمان ادغام شده تربیت بدنی و جوانان شود!
البته غرض ازطرح این مسائل بررسی کارنامه ویا افکارشخص بذرپاش نیست بلکه آنچه مراد ازطرح این مبحث بوده ، اشاره ای گذرا به ضایعات حفظ غیراصولی وتشریفاتی سازمان بی خاصیتی مانند سازمان ملی جوانان است.
سازمانی که به صراحت می توان مشاهده نمود حتی افرادی که سال ها با حوزه جوان سروکارداشته اند مانند بذرپاش ویا حجة الاسلام حاج علی اکبری رییس قبلی سازمان ملی جواناند ، یا علاقه ای به مدیریت درراس آن را نداشته و یا اگرقبول مسئولیت می کنند به علت عدم تطابق وهمخوانی میان مسئولیت های قانونی سازمان با قدرت اجرایی دراختیار، تنها مجبور به انجام برخی فعالیت های کم اثر، تبلیغاتی و درحد کارکردهای یک N.G.O مردمی بازده دارند . کارهایی مانند برگزاری جشنواره ازدواج ، نشست های مشاوره ای ویا برنامه ریزی های محدود برای پرکردن اوقات فراغت بچه ها درتابستان و... که همین موارد نیزفراگیرنبوده وفصلی واکثربرای خالی نبودن عریضه هستند!
درصورتی که چه کسی ست که نداند جوانی که توان کسب درآمدی حداقلی را نداشته وتوفیقی در یافتن کاری مرتبط با دانش خود نیست با چه تضمین واعتباری می تواند ازدواج کرده و بارمسئولیت یک خانواده را نیزبه دوش بکشد.
وآیا با لا رفتن درصد طلاق آنهم درهمان یکی دوسال اول زندگی دلیلی بربالا بودن ریسک ازدواج های احساسی از نوع آنچه این روزها پیرامون آن تشویق وترغیب صورت می پذیرد ، نیست؟!
درنهایت یک باردیگرنظرخودم را که بارها و به طرق گوناگون درخصوص ادغام ویا انحلال سازمان ملی جوانان طرح کرده ام موکدا عنوان می کنم که اگر4 سال دیگربذرپاش نیز همانند حاج علی اکبری ودیگران نتوانسته بود اقدام بایسته ای درحوزه جوان انجام دهد را به پای ناتوانی های مدیریت او نگذاریم ومهره ها های خود را بی جهت نسوزانیم...
دیشب رفته بودیم فیلم تازه مسعود کیمیایی با نام محاکمه درخیابان را ببینیم.
فیلمی که به عنوان اولین فیلم ایرانی که در برای نمایش افتتاحیه اش از روش هالیوودی فرش قرمز استفاده کردن اون هم تو یک سینما جنوب شهر
راستش عکس هایی که از مراسم فرش قرمز فیلم دیده بودم تصورم این بود با حضور این همه بازیگر نام آشنا و کارگردانی توانا باید منتظر فیلمی درخورباشیم اما...
اما همین قدر بگم که وقتی فیلم تموم شد حد اقل چند نفری که اطرافم بودن و فیلم رو دیده بودن و در حال خارج شدن از سالن بودن همگی در حال اعتراض و ابراز تاسف از زمانی که برای دیدن فیلم از دست داده اند، بودن!
از کیمیایی بزرگ بعید بود که اقدام به ساخت فیلمی بدون محتوی و با داستانی بسیار ضعیف و... کنه و از اینهمه بزرگر بزرگ که احتمالا فقط به خاطر انتفاع مالی خود را هزینه چند لحظه ای فیلمی با چنین طول و عرضی کنن!
راستش مدتیه که دیگه خیلی دل و دماغ نوشتن رو ندارم و البته نمی دونم چی هم بنویسم!
به هر حال گفتم این مطلب رو به دوستایی که گاهی گذرشون از این طرفا می افته گفته باشم تا خیلی از اینکه مثل گذشته پاسخ کامنت هاشون را نمی دم دلگیر نشن
ولی هر از گاهی که چیزی می نویسم ممنونم از اونایی که نظر می دن و راهکار ، و ایراد می گیرن و...
سلام
سرمقاله شماره جدید مجله:
یادم هست كه هنوزدر عالم قهرمانی و رقابتهای ورزشی بودم و خیلی وارد حوزه فرهنگ و سیاست نشده بودم که همزمان با انتخابات یکی از دورههای مجلس شورای اسلامی، خدا بیامرز کیومرث صابری در یکی از شمارههای مجلهاش «گل آقا»، کاریکاتوری را در قالب دو طرح مجزا به تصویر کشیده بود که در اولی عدهای آدمهای معمولی وغالبا روستایی با نمد و گیوه و چوب مخصوص چوپانی و سوار بر الاغ از یک درب مجلس درحال وارد شدن بودند و در عکس بعدی همان نفرات درحالی که کت وشلوار به تن داشته و تلفن همراهی کنار گوششان بود با خودروهای پاترولشان (درآن زمان تلفن همراه وخودرو نیسان پاترل تازه وارد بازارشده بودند و کالاها ی لوکسی به حساب میآمدند) درحال خروج ازآن دیده میشدند!
خب! این کاریکاتور، نگاهی انتقادی داشت به برخی تغییرات غیرعادی که گاه در وضعیت اقتصادی برخی مسئولین مملکتی حادث میشود وطبیعتا چون نمایندگان مجلس، منتخبان مستقیم مردم هستند، به عنوان نماد مسئولین به حساب آمده ومصداق کاریکاتورانتقادی فوق الذکرشده بودند...!
اما این خاطره را تعریف کردم، که یادآوری کنم مورد نسبتا مشابهای که درزمان حال در حوزه دیگری از هنر درحال وقوع است وقصد دارم مقایسهای منطقی داشته باشم میان نوع عکس العملهای بیرونی نسبت به دو کارهنری و در نهایت اشارهای کوتاه به چند نکته اساسی درخصوص رسالت هنروهنرمند متخصص ومتعهد.
كاريكاتور منتسب به نمايندگان، سر وصداي زيادي به پاكرده و نقل محافل گوناگوني شده بود و خیلی دور از ذهن نبود اگر از آن به عنوان مصداقی عینی برای توهین و زمینهای برای خدشه به جایگاه همه نمایندگان مردم توصيف میشد.
اما به رغم برداشتهاي بسيار حاشيهبرانگيزي كه (به خصوص در شرايط جامعه آن سالها) ميتوانست ايجاد كند انصافا شاهد هیچ گونه موضعگیری خاص وحادی در مقابل آن نبودیم و براساس آنچه در خاطرم مانده، برخوردها بسيار معقولانه نيز بود.
سالها ازآن موضوع میگذرد و امروز اتفاقی تقریبا مشابه با آن روزها البته نه در فضای کاریکاتور و ژورنالیسم بلکه در بخش دیگری از هنر روی داده که به نظر میرسد این بار متفاوت با گذشته حرف وحدیثهای زیادی پیرامون مسئله درحال طرح شدن است!
حرکت جدید، درحوزه فعالیتهای هنرهفتم، فیلمیاست که بر روی پردههای نمایش درسالنهای سینما درحال اکران است، کاری طنزآلود و با رویکرد انتقادی تیز و تندی که شدیدا بر برخي سوء رفتارهاي موجود در فضاي فرهنگي- اجتماعي جامعه میتازد.
البته تاختن بر مشکلات فرهنگی موجود در جامعه همیشه معترض ایرانی، شاید حرف تازهای نباشد که بخواهد زمینهساز عکسالعملهای تندی نسبت به عوامل فیلم باشد نزدیک به 2 سال اکران آن را به تاخیر بیندازد.
آنچه به نظر میرسد چاشنی اصلی همه مباحث واتفاقات حول وحوش این کار بوده وباعث تفاوت درنوع برخورد با دو کارهنری در دو زمان شده، تکیه داستان فیلم بر دو مولفه آلرژی زا درجامعه ایرانی ست.
یکم، به تصویرکشیدن برخی تناقضات جدی موجود دریک جامعه اسلامی ومعتقد به کامل ترین دین الهی است که البته با افزودن گروهی از سطحی نگران بدون تفکر مذهبی، حساسیتهای ایجاد شده رنگ و بوی جدیتری به خود گرفته و دوم، طرح این مسائل از زبان و جانب یک زن تازه مسلمان غیرایرانی که قرار است در طول فیلم متذکر بسیاری ازبایدها ونبایدهای مذهبی به کسانی باشد که جد اندرجد مسلمان و مسلمان زاده بودهاند!
مصادیقی که درفیلم سینمایی «کتاب قانون» درخصوص تغییرات هشداردهنده و نامحسوس هنجارها به ناهنجاریهای اجتماعی درجامعه متمدن ومسلمان ایرانی به تصویرکشیده میشود، موضوعی ست اساسی که حتی اگرنخواهیم آنها را ببینیم اما باز هم وجود دارند ودر حال ریشه دوانیدن در طبقات و اقشار مختلف جامعهاند.
جایگزینی دروغ، ریا، تزویر، دورویی، غیبت، حسادت، تهمت، تفکرات منفعت طلبانه عاری از معنویت، استفاده ابزاری از دین، رفتارهای مقدس مآبانه وخرافی و... به جای صداقت، دوستی، یاری، تلاش، رقابت، اندیشههای پاک اما مصمم برای موفقیت و... آنچنان در حال گسترش است که به جرات میتوان اذعان داشت کمترحوزهای ست که نفوذ وحضورپر رنگ چنین شرایطی در آن قابل رویت و استشمام نباشد.
اتفاقات روی داده درقبل وبعد از همین دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری، یکی از بارزترین نمونههایاین گونه موارد درمیان سطوح مختلف جامعه ما بود.
کسانی که قراراست راهبران ومجریان همه خوبیهای یک نظام اسلامی وفرهنگی باشند آنچنان شرایطی را ایجاد کردند که میتوان عنوان کرد، ضربات ولطمات وارده برپیکره بسیاری از هنجارهای ایرانی اسلامی در طول رقابتهای (نبرد!) انتخاباتی را سالها باید درتار و پود ارتباطات و تحرکات اجتماعی کشور مشاهده کرد و چنان که در فیلم هم به آن اشاره شده هرکسی هم درمقام اعتراض وتقبیح آنها برآید باید خود را برای مواجهه با تیرهای تهمت و افترا آن هم از نوع زیرسئوال رفتن تمام دین وآیینش آماده کرده باشد...!
پس به نظر بهتر میآید برخی ازتصمیمگیران و تصمیمسازان همیشه پا به رکاب به جای تلاش در سبقت گرفتن بر یکدیگر در نقدهای تکراری و کلیشهای، و به سینه زدن هر روزه سنگ فرهنگ و تمدن ایرانی، کمی هم پس از همه ناکردههای فرهنگی شان درتمام 30 سالی که ازانقلابی با زمینههای جدی فرهنگی میگذرد، به واقعیات تکان دهنده و رعبآور نابهنجاریهای فرهنگی تسری یافته از خودمان و خیلیهای مانند خودمان نظری افکنده وبه جای به زیرسئوال بردن یک فیلم طنزآلود، وظیفهای را که درقبال توسعه فرهنگی ویا به بیان رهبری نظام «مهندسی فرهنگی» کشور به دوش دارند، مرور کنند.