این چند روزه چند تا جمله از چند نفر یا ارگان شنیده ام که گاه باعث غرور وگاه تاسفم شده.:
۱.آیت الله خامنه ای:تخریب ها وکارهای زشت وبرخی جنایاتی که اتفاق افتاد مربوط به مردم وحامیان کاندیدا ها نیست.
۲.مهندی موسوی:ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم اصل ولایت فقیه را یکی از ارکان این نظام میدانیم و حرکت سیاسی را در چارچوبهای قانونی دنبال میکنیم
۳.اطلاق عنوان فرصت طلبان به معترضان و راهپیمایان در بیانیه وزارت امور خارجه به کشورهای مداخله کننده در مناقشات انتخاباتی
۴.زهرا رهنورد:به دوستی دشمنان انقلاب نیازی نداریم.
۵.دعوت آقایان کروبی و میر حسین موسوی به شرکت مردم در نماز جمعه به امامت آیت الله خامنه ای
۶.تشبیه طرفداران یک کاندیدا به زنان ...باز ومردان فاسد
۷.تشبیه معترضان به خس وخاشاک
۸.فائزه هاشمی:...جامعه ما قهرمان ساز و اسطوره کش است...
/...من عامل اصلي اين ديکتاتوري ها(!) را خاتمي مي دانم ...
۹.نامه چهار کارگردان متعهد و توانمند سینمای ایران و جهان (مجیدی،میرکریمی،تبریزی و برزیده ) خطاب به مهندس موسوی: ...توفیق بزرگ شما آن بود که بخش عظیمی از جمعیت خاموش را به صحنه آوردید....هنر بزرگ شما این بود که چنین جمعی را که ایرانی اند وعاشق ایران به پای صندوق های رای کشاندید....
۱۰.فریاد های الله اکبر از پشت بام ها
شب گذشته در تلویزیون سخنان رهبرمعظم انقلاب در دیدار با نمایندگان کاندیداها بسیارقابل تامل بود و درشرایط کنونی که اعتراضات به سمت خونین شدن و... پیش می رود، فکرمی کنم مسکن مناسبی برای نگرانی هایی باشه که دربخش وسیعی از جامعه ایجاد شده است.
یکی دو نکته درمیان سخنان ایشان بیشتر حائز اهمیت است یکی موضوع اعتمادی که ایشان فرمودند همیشه به مجریان انتخابات داشته اند و بنابراین در این دوره هم با چنین پیش فرضی به آنان اعتماد کرده اند و دوم هم دستور صریح به بازشماری صندوق های مد نظر معترضین و یا شمارش تصادفی آراء.
البته برخی شائبه ها هم با توجه به گذشت قریب به یک هفته از رای گیری و در اختیار قرارداشتن صندوق ها در دست مجریان انتخابات وجود دارد که فکر می کنم اگر درپای صندوق ها نماینده های کاندیداها بوده باشند و صورت جلسه ها را امضاء کرده باشند به استناد آنها میشه پی گیری کرد ولی اگه غیر این باشه که فکر نمی کنم خیلی بشه نظارت و اعتراضی کرد...
به هر حال امید وارم آنچه حق است روی دهد.آمین.
سلام
در انتخابات ششمين دوره رياست جمهوري 33156055 نفر واجد شرايط شركت بودند و 50.66% آنها در انتخابات شركت کردند. دكتر احمد توكلي با 4026879 رأي (23.97%)، جاسبي با 1498084 رأي (8.92%) طاهري با 387655 رأي (2.31%) و هاشمي رفسنجاني با 10566499 رأي (63%).
نمی دونم به یاد دارید یا نه ولی در آن دوره که دوره دوم کاندیداتوری آقای هاشمی بود، احمد توکلی با طر ح ایرادات وانتقاداتی به هاشمی توانست باعث افت آراء هاشمی از 15میلیون دوره قبل به 10 میلیون شود و این اتفاق در شرایطی روی داد که توکلی تقریبا هیچ حامی جدی هم نداشت وهمون طور که می بینید تنها 50 % مردم به پای صندوق ها رفتند. و از میان این 50% هم 24 % به توکلی رای دادند.
یعنی در عین حالی که مردم معترض به عملکرد هاشمی شده بودند اما به توکلی هم آنچنان امید نداشته و لذا فقط در صد مشارکت پایین آمده و در مجموع سه رقیب هاشمی بیش از 35 درصد آراء با مشارکت پایین را هم کسب کردند.
حال مقایسه کنید آن زمان را با الان که دوره دوم کاندیداتوری دکتر احمدی نژاد است و این همه سر وصدا وحمایت از رقیب ایشان هم شده وتقریبا در همه کشور هم همین روال حاکم بوده و در بدترین حالت رقبایی جدی با طرفداران شناخته شده در کنار ایشان قد علم کرده اند و این وضعیت آنقدر حاد شده که حتی انتظار برنده شدن رقیب ایشان در همان دوره اول هم می رفته و...حالا ایشان توانسته :
1.برخلاف روال همیشه انتخابات که روسای جمهوری قبلی (آیت الله خامنه ای، هاشمی ، خاتمی)رقیب جدی نداشته اند ولی بازهم درصد آرائشان از دوره اول شرکتشان کمتر می شده حتی از دوره قبلی (به فرض سلامت انتخابات در آن دوره) که بخش عمده ای برای نه به هاشمی به ایشان رای دادند، این دوره بیشتر رای بیاورد!
2.موجب کشیده شدن بیش از 70% واجدین رای به پای صندوق ها شود تا به ایشان رای بدهند.!
۳.آراءخاموشی که بخشی تا به حال هیچ گاه رای هم نداده اند را به صحنه بکشد تا به ایشان رای بدهند.!
4.اختلاف آرائش با نفر بعدی که تصور پیروزیش هم می رفت بیش از 2 برابر باشد.!
۵.مجموع آراء رقیبان سرشناس و پر طرفدار ایشان نسبت به دوره ششم که کاندیداهای کنار آقای هاشمی خیلی جدی نبوده اند هم کمتر شود!
6.وزارت کشورش به دستور شورای نگهبان که گفته بود تا قبل از تائید این شورا آراء اعلام نشود هم توجه نمی کند!
7...
سلام
برای دهمین بار درنظامی که مبنا و رسالت آن نیل به هدفی به نام "مردم سالاری دینی"ست، شمارش معکوس انتخابات ریاست جمهوری آغازشده وگروه ها وجریانات مختلف سیاسی ، هر روز بیش از روز قبل ، درحال افزودن برتلاش خود به منظور جلب آراء مردم به سمت کاندیدای حزب و جناح شان هستند.
هرچند این شرایط مختص به جناح های سیاسی هم نبوده وگروه های مرجع جامعه که دوطیف عمده آنها یکی ملقبین به روشنفکری ودیگری منتسبین به حوزه فرهنگ هستند نیز بر خود فرض دانسته اند کم وبیش وارد گود انتخابات شده و مردم را ترغیب به مشارکت درانتخابات و حمایت از نامزدی كنند که ارجح مي دانند، درمیان آنها عده ای آنچنان برعقیده و نظرخود مصرند که گاه برای اثبات آن به مجادله و مناقشات لفظی با یکدیگر حتی در سطح رسانه ای می پردازند.
البته پر واضح است که چنین وضعیتی قبل از هرچیز دربطن خود نشان ازتثبیت و قوام بیش ازپیش نظام جمهوریت واسلامیت حاکم برکشور دارد.چنانکه بخش عمده ای ازنیروهای اپوزیسیون نظام نیزبرخلاف رفتارهای بازدارنده گذشته ، درحال حاضر به ترغیب مردم برای شرکت درانتخابات و رای به نامزدهایی تشویق می کنند که پس ازگذر از مرحله تأييد صلاحیت امکان ورود به عرصه رقابت های انتخاباتی را بدست آورده اند!
اما آنچه نگارش این سطور را باعث شد ، نه موضوع میزان یا کیفیت تاثیرات عمومی این حضورهمه جانبه بلکه طرح انتقاد نسبت به عملکرد اجتماعی،سیاسی جامعه بزرگ نخبگان ورزشی کشوراست.
نخبگان ورزشی همانند اصحاب هنر در همه کشورها به عنوان یکی از گروه هاي مرجع اجتماعی محسوب می شوند.
این ویژگی در کشور ما با توجه به علاقه عمومی نسبت به مسائل مختلف اجتماعی ، سیاسی و...از یک سو و فقدان احزاب سیاسی شناسنامه دار از سوی دیگر اهمیت وتاثیر گذاری بیشتری نیزدارد واز اين رو رسالت نخبگان وگروه های مرجع مانند روحانیون،هنرمندان ، ورزشکاران،معلمان و... درشناساندن وترغیب اقشارگوناگونی اجتماعی به منظورهمراه نمودن آنان با اهداف عالیه کشور ونظام بسیاراستراتژِیک وموثراست.
به همین خاطردرطول 30 سال گذشته همیشه شاهد فعالیت های محسوس هریک ازاین طیف های مرجع در اطلاع رسانی وتشویق جامعه به سمت نامزد یا نامزدهای معرفی شده برای اداره حوزه های مختلف اجرایی ویا قانون گذاری کشوربوده ایم .
دراین میان شاید تنها گروه مرجعی که حضورغیرموثر ومنفعلانه ای داشته، جامعه نخبگان ورزشی بوده اند.
اینکه چرا چنین رویکردی که غالباً ، وجود روحیه عافیت طلبی ومصلحت اندیشی اهالی ورزش را به ذهن جامعه متبادر می سازد،درمیان بخش عمده ای ازاین قشر وجود دارد، سوالیست که می توانند علل متعدد داشته باشد:
- شاید یکی ازعلل وجود این رفتارمنفعلانه، مشغولیت های ذهنی ورزشکار،مربی ومدیر ورزشی با مسائل روزمره ای باشد که به منظور نیل به مقصود درحال دست وپنجه نرم کردن با آنها است ، وبه همين خاطر ورود به مسائل سیاسی...موجب وقفه افتادن درکار ودرگیرشدن او با عواقب مسائل حاشیه ای متاثراز نتایج کارهای سیاسی شود. عواقبي مانند برخوردهای کینه جویانه گروه پیروز یا مواردی این چنینی باعث می شود طیف فعالان ورزشی رغبتی به حضور جدی درفضای حمایتی و چالشی انتخابات نداشته باشد.
- عده ای نیز معتقدند علت وارد نشدن جدی جامعه ورزش به مبحث انتخابات ، سطح نازل دانش واطلاعات سیاسی واجتماعی و... آنان برای ترغیب جامعه له یا علیه کاندیدا ها یا گروه های مختلف است!
- یک چهره مشهور ورزشی فارغ از هر جریان سیاسی، مطلوبیت و مقبولیتی عمومی دارد و قطعا منتسب شدن به یک جریان خاص باعث افتادن او از چشم جریانات مقابل شده و با یک نگاه عافيت طلبانه و منفعت جويانه، ورود به چنین فضایی منطقی به نظرنمی رسد!
این موارد وبرخی دیگر از مسایل مبتلابه جامعه ورزشی را گروهی از آشنایان با فضاي ورزشی و روحیه ورزشکار ومربی ومدیر به عنوان علل حضور كم رنگ ورزشی ها در رقابت های سیاسی طرح می کنند اما من معتقدم با برخی از این موارد مخالفم و برخی دیگر نیز برایم قابل توجیه نیست.چرا؟! چون معتقدم اگرجامعه ورزش به قصد عدم ورود به حاشیه از حضور فعال درانتخابات پرهیز میکند، پس چگونه است که بعضی از دوستان مربی و مدیر و ورزشکار را گاه درچند ستاد انتخاباتی به صورت هم زمان می توان مشاهده کردو معناي اين نوع حضور چيست؟
ورزشیها مدیران به اصطلاح ورزشی را به ياد مي آورند که در دوره پیشین انتخابات با گسیل كردن ورزشکاران رشته های تحت نفوذشان درستادهای نامزدهای مختلف، تنها به بهره های فردی وعاقبت اندیشی مذبوحانه ای همت می گماردند که البته بهره های آن را نیز از فردای انتخابات بردند وهنوز هم می برند!...
با این تفکر که "ورزشی ها ازسطح دانش اجتماعی وسیاسی قابل قبولی برخوردارنیستند"نیزموافق نیستم. چرا که اولا شرکت درانتخابات وحمایت ازیک نامزد انتخاباتی ویا ترغیب مردم به شرکت درانتخابات، نیازمند تخصص خاص ویا اطلاعات ویژه ای نیست و هر ایرانی علاقمند به سرنوشت کشورش با کمی مطالعه وبررسی شرایط کشورمی تواند به وظیفه ملی ومذهبی خود عمل كند و ثانیا،به عنوان فردی که یک دوره نمایندگی مردم را درمجلس شورای اسلامی برعهده داشته ام به جرات می گویم سطح توان ودانش نخبگان ورزشی به هیچ وجه ازسطوح گوناگونی که در رده های مختلف کشور درحال انجام خدمت هستند نازل ترنبوده و در بسیاری مواقع ارجحیت های غیر قابل انکاری نیز دارد، پس نمیتوان عدم تاثیرگذاری دربرهه انتخابات را به دلایلی این چنینی مستند كرد.
امیدوارم مصلحت اندیشی های فردی نیز دلیلی بر بي رغبتي ها نباشد که متاسفانه گويا اينچنين هم هست!
اگر دخالت دادن چنین مصالحی را دلیل برانفعال فرض کنیم، این حرکت ظلمی مضاعف به کشور و ورزش خواهد بود چرا که هنرمندان نیزکم وبیش جایگاه اجتماعی مشابهي دارند اما اعتبار ومقبوليت خود را جدای ازفعالیت هنری ازطریق ایجاد تصویری درسطح جامعه کسب کرده اند که متاثر از همین ابرازعقیده و نظرشجاعانه و نوعا درمسیرمصالح کشورشان بوده است .
به هرشکل تصورمی کنم برای نخبه ای که اگر نبود روحیه مبارزه طلبی و رشادت ها، نخبگان ورزشي، قطعا توفیقی نیز درعالم ورزش کسب نمی کردند، به خاطر ایران و حفظ اعتقادات وباورها فرض است که از هرآنچه فکر می کنيم صحیح و درمسیر صلاح کشور و دینمان است دفاع کنيم وخود را محدود ومنحصر به عرض اندام درمیدان ورزش نکرده و جاودانگی خویش را در راه خدمت دائمی و همه خوعه به کشورمان بدانيم نه موردی و مصلحت اندیشانه...
هدیه ای بزرگ؟!
سلام
چند روزپیش در روزنامه «خبر» که اتفاقا نشریهای منتسب به جناح اصولگرا نیز هست، مطلبی به نقل از رئیس اسبق موساد را خواندم با این مضمون:
«سخنان ... احمدی نژاد، جامعه جهانی را علیه او متحد کرده است. و این خدمت بزرگ وکلیدی به ما است.
احمدی نژاد هدیهای بزرگ برای ما است ...»
مدتها بود به این مسئله می اندیشیدم که آیا مجریان امروزسیاست خارجی کشور پس از طرح مباحث گوناگون درفضای جامعه بینالملل، تأکید والزامی بر بررسی واقع بینانه ومستند ازبازخوردهای اظهارات و اقدامات شان دارند؟!
وقبل ازآن، آیا مشاوره وبرنامهریزی منطقی ومناسبی در ارتباط با نوع وشیوه موضع گیری و اظهارنظرهای هریک ازآنان وجود دارد؟!
البته می شد چنین سؤالاتی را نسبت به حوزه فعالیت های عملی واقدامات گروهی تیم ها ی اجرایی سیاست خارجی کشوردرسطح روابط وتعاملات بینالمللی نیزداشت، اما ازنظرمن هیچ گونه ضرورتی دراین خصوص وجود ندارد، چرا که عملکرد شورای امنیت ملی در این بخش، خود مؤید وجود تعقلی قابل اعتماد وتا حد قابل توجه موفق، درعرصه بین الملی بوده است.
اما درچند سال اخیر درآن بخشی که قراراست بیان کنندگان سیاست های خارجی کشور، مقام یا مقامات عالی رتبه اجرائی کشور باشند و لذا طبیعتاً کنترل واِعمال تصمیم برشیوه و روش اتخاذی آنان مقدورنیست، شاهد اظهارات گوناگون وتنشآفرین وگاه متناقضی بودهایم که درهربرههای آنچنان حواشی ای را برای کشورموجب شده که عواقب آن حتی متأثرکننده بخشهای دیگر نیز بوده است.
این وضعیت وابراز نگرانیها وانتقادات جدی طرح شده ازسوی صاحبنظران وکارشناسان خبره حوزه سیاست خارجی، زمینهای است تا طرح سؤالاتی از جنس سؤالات فوق از ذهن و زبان هر ایرانی علاقمند به میهن، نظام وامنیت ملی کشور بگذرد و با خود بیندیشد چرا بعد ازگذشت 30سال ازانقلاب وآزمون وخطاهای گوناگون درسطح سیاستهای کلان کشور، هنوزهم باید شاهد اظهاراتی غیرکارشناسانه واحساسی بود که حتی پیش بینی نتایج برخی از آنها قبل از وقوع نیزخیلی دشوارنیست
البته پر واضح است که طرح این مطلب وابراز نگرانی از تأثیرات آن قطعاً به معنای زیرسؤال بردن تمام وکمال عملکرد و موضعگیریهای مجریان سیاست خارجی کشورنیست وتصورنمی کنم هیچ ایرانی علاقمند به این مرز و بوم نسبت به بسیاری از اقدامات مدیران ارشد نظام همانند آنچه که سال گذشته رئیس جمهور در دانشگاه کلمبیا انجام داد ویا مواضع قاطع وپیشروی ایشان دربخش عمدهای از داستان پرونده هستهای ایران و... احساس غرورنکند، اما با درنظر گرفتن امواج بی امان تبلیغات منفی که ازسوی دشمنان اقتدار واستقلال کشور به انحاء گوناگون صورت میپذیرد وتمرکزی که این ابزارقدرت بر روی کوچک ترین رفتار ما به منظور وارد نمودن ضربات کاری به کلیت نظام نمودهاند، طبیعی است که رسالت مدیران تصمیم گیر وتصمیم سازسیاسی به طوراعم و راهبران حوزه سیاست خارجی به طوراخص ازحساسیت بالاتری برخورداربوده و هرخطایی درفضای مسموم دنیای امروز شاید تبعاتی غیرقابل جبران برای پاسداری از این منافع به همراه داشته باشد.
با چنین پیش فرضی باید نسبت به بخش قابل توجهی ازکارنامه سیاست خارجی دولت نهم ابرازنگرانی کرد وبه قطعیت بر وجود ضعف در مشاورهها وبرنامهریزی های بدنه کارشناسی سیاست خارجی، که مدام در بیانات ومواضع مجریان ارشد نظام سیاسی نمود دارد، تأکید ورزید. لذا به نظر میرسد در آن بخشی که اظهارات واقدامات نتیجه مثبتی به همراه داشته نیز مرهون برنامهریزی و وجود فرآیندی سیستماتیک باشد بلکه باید آنها را برآمده از توان وهوشیاری فردی مجریان دانست.
وجود بارز ضعف مشاوره در اتفاقاتی که نمونه هایی از آن ذکر می شود نمود دارد:
- هولوکاست - پرونده هسته ای ایران:
موضع آزاد اندیشانه رئیس جمهوردرخصوص بررسی مسئله هولوکاست و سؤال ایشان از دنیا درخصوص میزان قطعیت این مسئله وطرح این سخن منطقی که «اگرهولوکاست واقعیت هم دارد چرا فلسطینیها باید تاون آن را بدهند؟» درآستانه تصمیم گیری دنیا درخصوص پرونده هستهای ایران، آنچنان فضاسازی منفی را علیه امنیت ملی کشورما ن موجب شد که درنهایت زمینه ارجاع پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت واجماع بر روی شروع تحریم ها فراهم آورد. این اتفاق در حالی روی داد که ما سالهاست با یک موضعگیری خردمندانه هیچگاه قائل به وجود اسرائیل نبودهایم،
که حال در زمانی سرنوشتساز با زبانی تهاجمی،بهانه ای در اختیار دشمنانمان قرار دهیم.
- شورای همکاری خلیج فارس- حضور رئیس جمهور- نقشه تحریف شده – ادعای امارات
سال گذشته بود که رییسجمهور درمعیت همکاران حوزه سیاست خارجی دولت دراجلاس شورای همکاری خلیج فارس شرکت کرد و در زیر عبارت جعلی خلیج عرب که جایگزین خلیج همیشه فارس شده بود، نشست! درقطعنامه پایانی همین اجلاس نیز ادعای کذب امارات درخصوص جزایر سهگانه نیزآورده شد و در نهایت هم مشخص نشد نتایج قابل اعتنای این اجلاس و ثمره حضور بالاترین مقام اجرایی کشورکه با هدف نشان دادن حسن نیت در آن شرکت کرده بود، چه بود؟!
- دوستی با مردم اسراییل - گردشگری – معاون رییس جمهور
رحیم مشایی سال گذشته درادامه اظهارات اکثرا تنش آفرین خود،به طرح موضوع دوستی با مردم اسراییل پرداخت.
به احتمال زیاد طرح این مسئله از زبان متولی اول گردشگری کشور با نیتی به جز فراهم نمودن فضایی اطمینان بخش ومثبت به منظورتشویق گردشگران خارجی برای سفر به ایران نبوده، اما آیا تبعات کاملا قابل پیشبینی این اظهارات درسطح کشور و انعکاس فوقالعاده بینالمللی آن به نفع گردشگری تمام شد؟!
- آمریکای لاتین – کمونیسم– دیکتاتوری – توسعه ارتباطات
یکی از سیاستهای خارجی ابداعی دولت نهم، رویکرد توجه وبرقراری ارتباط حسنه با کشورهای امریکای لاتین بوده است.
این سیاست از زاویهای بسیار پسنده است و میتواند به صورتی کاملا غیرمستقیم نشان دهنده حضورایران درحیاط خلوت آمریکا به حساب آید.
اما با بررسی ودرنظرگرفتن مواردی چون: موقعیت کشورهایی مانند ونزوئلا، بولیوی، نیکاراگوئه و... در دنیای امروز، سیاستهای برآمده ازکمونسیم وگاه دیکتاتورمأبانه موجود درآنها (آخرین آن هم تصویب قانون استمرار ماندن درقدرت رییس جمهور وقت ونزوئلا بود)، ضررهای اقتصادی متاثر از تداوم این روابط با توجه به دوری راه واقتصاد ضعیف این کشورها وازهمه مهمتر عدم وجود روابطی دراین سطح با بخش عمدهای از کشورها ی صاحب اعتبار جهانی و... نقدهای کارشناسانه بسیاری را به همراه داشته ودارد.
سیاستهایی از این دست زمینهایست برای ایجاد نگرانی ها وابهامات بسیارنسبت به رویکرد دولت درحوزه سیاست خارجی وبه نظرمی رسد ادامه این روند جزایجاد تنش وازدست دادن اعتبار و اعتماد جهانی متاثرازسوءاستفاده های تبلیغاتی لابی های سنگین وبزرگ رسانهای وخبری و... صهیونیستی، دست آورد دیگری برای امنیت و منافع ملی به همراه نداشته باشد.
امید وارم دولت دهم نگاهی منطقی تروعلمی تربه مسئله سیاست خارجی بیندازد و درنظرداشته باشد که تنها با توانمندیهای فردی و به زیر سوال بردن هرگونه کارکارشناسی وتجربه ارزشمند نمی تواند درنیل به مقصود پیروزمند عمل کند.