سلام
به ضرس قاطع ميتوان گفت، دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري پرحاشيهترين دوره انتخاباتي درطول 30 سال پس ازانقلاب بوده است.
شايد بخشي ازاين حواشي را بتوان به عنوان ضرورتي محتوم در راه نيل به الگوي بيبديل «مردمسالاري ديني» در کشوري دانست که با انقلابي مردمي و روحاني، خود را از يوغ قرنها سيطره نظامهاي ديکتاتوري و استبدادي رهانيده و بنابراين نه تمايلي به بازگشت به عقب دارد و نه حاضراست ثمره خون شهيدان گلگون کفن راه آزادي و نظام مقدسي را که بر پايه جمهوريت و اسلاميت به صورت توامان وبه رهبري خميني کبير استوار شده به سادگي از کف دهد.
اما آن بخش تاسفآور از انتخابات اخير که شاهد تبعات ناميمون، نامحسوس و البته پايدار آن در آينده نيز خواهيم بود، زير سوال رفتن سلامت و تعهد کاري بخش عظيمي از کارگزاران نظام اجرايي و نظارتي کشور، متاثر از اظهارات برخي از نامزدان در طول رقابتهاي انتخاباتي بود.
آنچه مسلم است، در جامعهاي با مختصات فوق و در درون نظامي که تاروپود آن تشکيل يافته از ايمان وعرق ملي است، سلامت نفساني، اخلاقي و صداقت کاري و مالي کارگزاران نظام، بنياديترين اصل محسوب ميشود.
اين مهم درطول مدت رقابتهاي انتخاباتي اين دوره به صورت بسيار جدي آسيب ديده و زمينه ورود ضربهاي سهمگين به اعتماد عمومي و ملي نسبت به مديران و سياستگزاران حوزههاي گوناگون را فراهم كرد.
وارد آوردن اتهامات مالي غيرمستند و مکررا طرح شده از سوي دشمنان نظام به بدنه اجرايي و نظارتي کشور اولين اقدام دراين مسير بود و به دنبال آن متهم كردن يکديگر به دروغگويي، رياكاري، عوام فريبي، سوءاستفاده از اموال عمومي و دولتي، رانتخواري، دست نشاندگي بيگانگان و... که متفاوت با گذشته اين بار نه از طريق شب نامهها وشايعات رايج در سطح جامعه بلکه بسيار جدي و رو در رو و در مقابل چشم دهها ميليون ناظر و بيننده خودي و بيگانه مطرح شد و افرادي که تا پيش ازاين به انحاء گوناگون سکاندار بخشي از نظام مديريتي کشور بوده و قراراست پس از اين نيز در جايگاه رياست دولت يا هر حوزه ديگري از نظام تاثيرگذار باشند، بازيگران و بازيگردان صحنه بودند...!
قطعا اگر اين اظهارات جسورانه و بيمنطق را رهبري نظام در خطبههاي اولين نمازجمعه پس از انتخابات مورد تقبيح و مذمت قرار نميدادند، ميشد پيشبيني کرد تبعات احساسي و هيجاني متاثر از آن در سطوح مختلف جامعه تسري يافته و نتيجه کوتاهمدت آن زمينهسازي طرح اتهامات، شايعات و بهتانهاي وسيع ولجام گسيخته بعدي از سوي طرفين دعوا و ثمره ماندگار و حتمياش قرار گرفتن نظام در معرض آسيبي جدي و مخرب بود.
البته به نظر سادهانگارنه است که تصور کنيم تخم بياعتمادي و اتهامزني که در اين دوره کاشته شد، به سهولت قابل ريشهکني و نابودي است چرا که همانطور که در بالا نيز اشاره شد، اين مباحث مدتهاي مديدي از سوي منابع غيررسمي و غيرمستند، طرح ميشد. مردم کوچه و بازار اندر احوال کارگزاران اجرايي مملکتشان بسيار شنيده بودند و بنگاههاي شايعه پراکني وابسته به صهيونيسم نيز به آن بال و پر داده بودند.
اما اگر تا پيش از اين همه اين شايعات و اتهامات را هجمههاي بيگانه و دشمن نام مينهاديم، طرح اين مباحث و در کنار آن به زيرسوال رفتن همه دست آوردهاي 30 ساله کشور از زبان سکانداران گذشته و آينده کشور يعني نامزدان جايگاه رياست دولت دهم، ضايعهاي بزرگ بود که ماحصل آن سکوتي سنگين و تاثربار است که اين روزها در ميان اکثر قريب به اتفاق نخبگان جامعه ديده ميشود.
سخن در اين باب بسيار است و بيان ميزان احساس تاسف نسبت به عملکرد بانيان وضعيت پيش آمده ناممکن؛ اما سالها ممارست و مبارزه در ميادين ورزشي به من آموخته است که نشستن و زانوي غم در بغل گرفتن نه تنها گرهي را باز نميكند بلکه زمينهاي است براي ماندنها و دورشدنها و در نهايت شکستهاي بزرگتر.
آنچه در حال حاضر ميتواند به عنوان راهي براي برونرفت از شرايط پيش آمده يا حداقل حرکتي به منظور کاستن از تبعات منفي رويدادهاي اخير به حساب آيد را تنها بايد در گرو عملکرد کارگزاران امروز دولت جستجو کرد.
وجود هميت و انگيزهاي براي ايجاد تفاهم و پرهيز از دامن زدن بيشتر به فضاي پرتنش موجود، از جمله موارد حداقلي است براي فراهم شدن امکان برقراري همکلامي و گفتمان مجدد ميان نخبگان سياسي کشور.
نميدانم مديريت اجرايي امروز در کشور تا چه ميزان ضرورت و علاقهاي براي بازگرداندن آب رفته به جوي دارد و اگر بخواهم براساس اتفاقات روي داده پس از انتخابات و نوع ديالوگ برندگان اعلام شده انتخابات اظهارنظر کنم، متاسفانه بايد به اين مطلب اذعان داشت که به نظر ميرسد نه تنها مجريان دولتي انگيزهاي براي تغييرشرايط ندارند بلکه براي كوبيدن بر طبل گسترش اختلافات و حذف مخالف تاکيدي جدي دارند.
اين ادعا را ميتوان از ميان سخنان طرح شده بعد از انتخابات، تغيير و تحولات روي داده در برخي دستگاههاي دولتي، بازداشت عدهاي از فعالين سياسي بدون اعلام مستند علل آن و... مشاهده كرد.
سخن در اين باره بسيار است ولي به نظر نميرسد فعلا شنوندهاي براي آن بتوان يافت؛ پس به همين مختصر اکتفا ميکنم و اگر تغييري حداقلي مشاهده شد آنگاه انگيزهاي براي ادامه آن ميتوان داشت وگرنه
گوش اگرگوش تو و ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جايي نرسد فرياد است!
نمی دونم این روزا وقت کردین نشریاتیکه به نظرمی رسن همسویی هایی با دولت دارن رو ورق بزنین؟
بعد از مباحثی که پیرامون آقایان هاشمی و ناطق نوری پیش از انتخابات طرح شد و باعث موضع گیری جدی رهبری معظم انقلاب درخطبه های نمازجمعه در مقابل آنها شد، حال شاهد ادامه این نوع مواضع پیرامون برخی دیگر ازچهره های موجه نظام هستیم.
دراین روزها بزرگانی مانند دکتر لاریجانی رییس مجلس ، آیت الله جوادی آملی مجتهد عالی قدر وامام جمعه قم ، مهندس اکبر ترکان وزیر اسبق و معاون تا چند روز پیش وزیر نفت ،دکتر قالیباف شهردار تهران و جالب تر از همه برخی ملی پوشان تیم ملی که دستبند سبز بسته بودند(که البته من هم درصورت فراهم بودن شرایطی منطفانه موافق چنین حرکتی نبودم) و...به شیوه های گوناگون مورد انتقاد و چپ و راست شدن توسط حامیان دولت واقع شده اند.
نکته قابل تامل اینه که خدمات متعدد و متنوع همه این بزرگواران در طول ۳۰ ساله انقلاب بارها وبارها ثابت شده و منحصرا مربوط به دوران امام (ره) هم نیست و تفکراتشان هم نزدیک به جناح موسوم به اصولگرا ست ...!
چرا؟!
سلام
آب به آسیاب دشمن ریختن یا ما را به خیرتو امید نیست، شرمرسان!
هر گاه در کشور یک انتظار، اعتراض یا درخواست مدنی یا صنفی توسط بخشی ازجامعه مطرح می شود بلافاصله سر و کله دایه های مهربان تر از مادر از گوشه و کنار دنیا پیدا می شود .
آنها با ادعای حمایت از آزادی و ابراز نگرانی ازتضيیع حقوق مردم ایران ، درقواره مدعی العموم وارد بازی شده و با بهره گیری ازقدرت بی حد وحصر رسانه ای آنچنان وضعیت را بحرانی می کنند که در زمانی بسیار اندک ، مدعیان ومعترضان اصلی که نوعا ازابتداي طرح موضوع ، سعی درحرکت درچارچوب قانون را داشته اند ، خود را درمقابل کل نظام مي بينند و از اين مرحله است كه شرایط درمسیری می افتد که درنهایت، طراحان ومدعیان صادق ومنطقی اولیه دست ازپا درازتر همراه با کوله باری ازتهمت هاي روا و ناروا یا مجبوربه پس گرفتن حرفشان می شوند و یا زیربارهجمه های گوناگون کمرخم نموده وازصحنه جامعه حذف می شوند.
البته شاید وجود چنین شرایطی برای کشوری با مختصات كشور ما چندان غیرعادی وتعجب آورنباشد.
به هرحال ایران وایرانی پس از قرنها وحتی هزاران سال تجربه حکومت های استبدادی ودیکتاتوری از یک سو و تحت استعمار و سلطه دیگران واقع شدن از سوی دیگر، تنها 30 سال است كه دموكراسي را تجربه وتمرین مي كند و طعم واقعی استقلال را مي چشد و دراین مدت مصرانه درتلاش بوده تا معرف و ارائه کننده نوع جدیدی از دموکراسی با نام "مردم سالاری دینی" نیزباشد.
مردم سالاري ديني قطعا نمی تواند خیلی خوشایند کشورهای استعمارگری باشد که درتجربه تاریخی ایران حضور رنگارنگ و مختلف آنها به کرات مشاهده می شود و چه موقعیت هایی که با اعمال نفوذ و سیاست های ناجوانمردانه آنان از دست ملت بزرگ ایران پرید و ضایعات آن هنوزکه هنوز است برپیکره این کشورنقش بسته است.
قرار داشتن ایران دربهترین موقعیت سوق الجیشی منطقه ، وجود منابع زیر زمینی و پتانسیل های خدادادی بسیار، نیروی کارجوان ومستعد ، گذر از فراز وفرود های گوناگون ، تبدیل شدن به قدرتی غیرقابل انکاردرمنطقه و...همه وهمه دلایل مستندی است برای آنكه دنیای استکبار و زورنسبت به از دست داندن چنین گوهرگرانبهایی ناراضي باشد.
اگربا اين كليات موافق باشیم، باید به این مسئله بپردازیم که درچنین شرایطی رسالت سیاست گذاران، مجریان، دستگاههای اجرایی ونظارتی و درنهایت بدنه و اقشارمختلف جامعه چیست؟ آیا به بهانه حراست ازنظام دربرابر سوء استفاده های احتمالی دشمنان ، باید ازطرح هرگونه انتقاد واعتراضی پرهیز کرد؟! آیا منطقی ست هر گاه فرد یا گروهی که با نیت اعاده حق خود و یا دغدغه ای عمومی به طرح و بيان نقد و نظر درباره مسئله ای مبادرت كند، تنها با توجیه اينكه آب به آسیاب دشمن ریخته مي شود با آنها برخورد كنيم؟ آيا صحيح است با رفتارها و جوسازی های پیرامونی شرایطی فراهم كنيم که دراندک زمانی انگ مخالفت با کل نظام طرح شود و امکان پی گیری درچارچوب قوانین جاری کشوربرای طراح یا طراحان باقی نماند و درنتیجه خیلی زود هر حرکت مصلحانه ای تبدیل به آشوبی مخاطره آمیزشود؟
نوع برخورد با حوادثی مانند اعتراض معلمان درمقابل مجلس،حادثه کوی دانشگاه ، اعتصاب رانندگان اتوبوس ، تخریب مسجد دراویش دربروجرد ، تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه ، اعتراض به شرکت معاون رئیس جمهوردرمراسم رقصی درترکیه ،بسته شدن گاه و بی گاه وبرخی مواقع فله ای نشریات و...تنها بخشی ازاین سوء تدبیرهاست که ماحصل آن تنگ شدن بیشتر وبیشتر دایره خودی ها و افزایش تصاعدی غیرخودی ها بوده است.
نیروی انسانی ذی قیمتی که کمترین اثربخشی شان برای یک جامعه پویا و مولد، بهره مندی از روحیه نقادی آنها براي زمینه سازی و ايجاد جرقه هایی عملیاتی درذهن مجریان حاکمیت درمسیرتوسعه همه جانبه ملی است.
آخرین و یا تازه ترین رویدادی که درادامه روند نامیمون گذشته درهمین چارچوب درحال روی دادن است ، مسئله انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و اعتراضات به نتایج آن است.
انتخاباتی که با حضور85 درصدی مردم می توانست بزرگ ترین جشن ملی و مهرتاییدی بر"آری" 98 درصدی به نظام جمهوری اسلامی در12 فروردین 1358 باشد (که البته فارغ ازحواشی روی داده بعد از انتخابات باید اذعان داشت که همین گونه نیزبود.)
انتخاباتی که 4 کاندیدای حاضر درآن همانطورکه رهبرمعظم انقلاب نیزدرخطبه های نمازجمعه به آن اشاره کردند،نخبگانی ازدرون نظام وپایبند به اصول مترقی قانون اساسی بودند و هرکدام به نوعی نقشی تعیین کننده دربنای نظام جمهوری اسلامی ایران در 30 سال گذشته داشته اند.
چینش آرا نیز فارغ از دعوایی که برسر آن وجود دارد به هرشکل بخش اصلی اش را تفکری دربرمی گیرد که بسیارتاکید برولایت فقیه،عدالت اجتماعی، انرژی هسته ای و... داشت.
این ادعا را به صورت کاملا مشهود می توان درتطابق میان مجموع آراء ماخوذه واظهارات دو کاندیدای اصلی یعنی آقایان موسوی واحمدی نژاد مشاهده كرد.آنچنان که گاه هریک ازاین افراد مجبورمی شدند برای معرفی خود به طرح نقاط افتراق شان بپردازند چون به نظرمی رسید نقاط مشترک بسیاری درکاروبرنامه دارند ومردم هم صرف نظرازمیزان آراء هریک ازدوکاندید،بیشترین رای را به آنها و تفکرشان داده اند.
انتخابات به پایان رسیده و اعلام نتایج حاصل ازقریب به 40 میلیون برگه رای،باعث تعجب بسیاری ازمردم حتی طرفداران فرد پیروز شد.
اختلاف بیش از10 میلیونی راي نفر اول نسبت به کل آرا 3 نفربعدی! آنهم درشرایطی که انتخاباتی بسیار فشرده و رقابتی بسیارنزدیک وجود داشت.
بنا برتجربیات تکرارشده تمامی دوره های گذشته چه در کشور ما و چه در کشورها دیگر، رئیس جمهور وقت درصورتی که امکان شرکت در دوره بعدی را داشته باشد میزان آرائش نسبت به دوره های گذشته کمترمی شود ؛ چون منطقا مردم اگر ازعملکرد او راضی باشند دیگرلزومی به شرکت درانتخابات نمي بينند و خیلی اشتیاقی برای رای دادن ندارند واگر هم که ناراضی باشند بازهم یا شرکت نمی کنند و یا اگرشرکت کنند به فردی غیر از رئیس دولت وقت رای می دهند.
به فرض عدم تائید این نظریه حداقل می توان مدعی بود که طیف خاموش جامعه که به صورت مرسوم اهل رای دادن نیستند،به احتمال زیاد برای دادن رای به رئیس دولت قبل به پای صندوق های رای نخواهد رفت ودرنتیجه می شود انتظارداشت با افزایش آمار رای دهندگان ازیک حد متعارف ، این کاندیداهای دیگرهستند که آراء خاموش رابه سبد خود واریزخواهند نمود.
البته این فقط یکی ازفرضیات است و ادله و مستندات دیگر فارغ ازتایید یا رد آنها حداقل می توانند قابل بررسی باشند . باید این حق را برای کاندیداهای معترض قائل باشیم که اعتراض کنند واین اعتراضات مورد بررسی جدی و عادلانه قرار گيرد.
حال چه اتفاقی افتاده است که مردم و کاندیداهایی که تا قبل ازانتخابات افرادی متعهد، پای بند به نظام ، وظیفه شناس وفهیم معرفی می شوند،پس از انتخابات به خاطر اعتراض به نتیجه حاصله با اتهامات گوناگون مواجه مي شوند و تا اعتراضشان به خارج ازچارچوب های عرفی کشیده نشود، نه دیده می شود ونه شنیده؟!
به یاد دارم 1سال ونیم قبل زمانی که درگیر رقابتهای انتخاباتی برای ورود به مجلس هشتم بودم،بسیاری ازنظرسنجی های معتبراز سوي گروه ها و ارگان های مختلف معتبرو یا جناحی نشان دهنده این مطلب بود که درشهر تهران گزینه اول یا دوم مردم درانتخابات خواهم بود، ولي شصتم شدم! و مجوز شرکت در دور دوم انتخابات رانیز نیافتم. اما زمانی که از سوی وزارت کشورآمار آراء موجود درصندوق ها را دریافت کردم متوجه شدم حتی صندوق هایی که اعضای 10 نفری خانواده خودم درآنجا رای داده بودند و یا درمسجد محل سکونتم درگزارش صندوق های وزارت کشورتعداد آراء من صفرثبت شده بود!
و به استناد همین مدرک به شورای محترم نگهبان وفرمانداری تهران نامه ای نوشتم وخواستاربررسی مجدد موضوع شدم. حالا یک سال و نیم ازآن زمان می گذرد ولی هنوزپاسخی دریافت نکرده ام ! وجالب آنجاست که همین نوع اعتراض را تعدادی از افرادی که امروزجزء طرفداران کاندیدای پیروزریاست جمهوری هستند و نسبت به اعتراض کاندیداهای دیگربه نتایج انتخابات نگاهی نکوهشگردارند؛ درآن زمان خود به آراء شان درانتخابات مجلس معترض بودند و فقط به این خاطر اعتراضشان را پیگیری نکردند که درنهایت توانستند ازطریق لیست جناح پیروز به هرشکل به مجلس راه یابند.
بنابراین چنين تجارب تاريخي كه نمونه هاي كمي هم ندارد و درخواست هاي بي پاسخ بسياري كه دراين خصوص وجود دارد زمينه اي مي شود براي خارج شدن كار از روال قانونی خود درمواقعي مثل انتخابات رياست جمهوري اين دوره و طبیعتا مسئله شکل وقالب دیگری پیدا كرده و کاربه جایی می کشد که به علت ضعف درمديريت منطقي امور ، رهبری نظام مجبوربه مداخله و صدوردستور بررسی جدی و دقیق شکایات می شوند.
ایشان ازیک سوبرتعهد هرچهارکاندیدا صحه می گذارند وازسوی دیگرهمه را به رعایت قانون دعوت می کنند ودرآخر ضمن ابرازتعجب ازامکان تقلب درآرایی با اختلاف 11 میلیونی،راه قانون را برای پیگیری حق، بهترین راه معرفی می نمایند.
شنبه شب گذشته دکترلاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی دریک برنامه زنده تلویزیونی دراظهاراتی بسیارقابل تامل ومنطقی درخصوص نحوی مواجهه با انتظارات واعتراضات موجود نسبت به نتایج انتخابات ، این موضوع را مسئله ای بسیارطبیعی و واقعی با توجه به وجود شور وشوق بسياري كه دوسوي رقابت درقبل از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری داشتن، دانسته وبر لزوم فراهم آوردن شرایط برای اظهارنظروطرح مباحث ازمجاری قانونی وعمومی موجود درنظام تاكيد كرد؛ ازجمله درنظرگرفتن فرصت برای ابرازنظرات ازطریق رسانه ملی ، دادن مجوزبرای برگزاری مینینگ های آرام وقانونی درمکانهای مناسب و....
به نظرمی رسد اگر همین چند امکان نیزبه صورت مسالمت آمیز و مدبرانه دراختیارگروه های معترض اجتماعی قرارمی گرفت ویا بگیرد به ضرس قاطع می توان مطمئن بود بسیاری از حوادث نامناسبی که دراین چند روزشاهد آن بوده ایم رخ نمي داد. اين حوادث متاسفانه ازیک سوباعث کشته شدن تعدادی از هموطنان شد وازسوی دیگر زمینه سازي ایجاد خدشه درسطح اعتماد ملی را تسهيل كرد ، در حالي كه ماجرا مي توانست تبدیل به یک هم اندیشی وطرح دیدگاه ها ودرنهایت نیل به راهکارهایی قانونی شود . متاسفانه شاهدیم تقریبا هیچ گونه مجالي برای طرح ایرادات وابهامات معترضان وجود ندارد و با رسانه های مکتوب به محض کوچکترین اظهارنظرتاثیرگذاربرخورد قهری شده و صداوسیما نیزبا رفتارهایی کاملا یک جانبه وحتی عدم پای بندی به اصل امانت داری مبادرت به تحریف سخنان معترضین و حتی برخي طرفداران كانديداها كه از قشر ارزشمند و نخبه جامعه هستند، میکند.
پیش بینی نتایج حاصل از این گونه رفتارها خیلی دشوارنیست؛ ازدست دادن اعتبارواعتمادي كه رسانه ملي درچند سال اخير تلاش بسياري به منظوربازسازي آن نموده بود وهمچنين تغییرمرجع اطلاع رسانی ازداخل کشوربه خارج ازمرزها!
این اتفاق همان چیزیست که دشمنان دیرینه این مرز وبوم خواهان آنند.
اخبارخودمان را با ترکیبی که صلاح می دانند وبا بهره گیری ازتکنیک های برتر اطلاع رسانی- که باید معترف به توانمندی آنها دراستفاده ازاین حربه های تاثیرگذاربود- نان که مایلند تهیه كرده و به خورد خودمان می دهند!
حال ما باید برای مقابله با این حربه دست به کار اموری شویم که سال هاست تاثیرخود را ازدست داده و آنقدرتکراری ومستهلک شده اند که مردم ساکن دورترین نقاط کشور نیز رغبتی برای گوش فرادادن به آنها را ندارند.
کوتاه سخن آنکه درنهایت مجبوریم با تمسک به هر روشی که به ذهن می رسد براي آرام کردن فضا استفاده كنيم و یک بار دیگر از معترض و مدعی که ممکن است حقی داشته باشد یا تنها متصور داشتن حق است بخواهیم که تمکین کند تا دشمنان داخلی و خارجی بیش از این نتوانند از موقعیتی دیگر که خود برایشان فراهم كرده ایم سوءاستفاده کنند.
درچنین شرایطی است که نمی دانم باني و باعث اتفاقات را معطوف به ضرب المثل" آب به آسیاب دشمن ریختن" بدانيم يا به صراحت وخيلي جدي و محكم می توان یک بار دیگر رو به دایه های مهربان ترازمادری که درآن سوی مرزهای کشورما درحال ابرازنگرانی های دائمی هستند كرد و فرياد برآورد:
ما را به خیرتو امید نیست ؛ شرمرسان!