سلام
سرمقاله شماره جدید مجله:
یادم هست كه هنوزدر عالم قهرمانی و رقابتهای ورزشی بودم و خیلی وارد حوزه فرهنگ و سیاست نشده بودم که همزمان با انتخابات یکی از دورههای مجلس شورای اسلامی، خدا بیامرز کیومرث صابری در یکی از شمارههای مجلهاش «گل آقا»، کاریکاتوری را در قالب دو طرح مجزا به تصویر کشیده بود که در اولی عدهای آدمهای معمولی وغالبا روستایی با نمد و گیوه و چوب مخصوص چوپانی و سوار بر الاغ از یک درب مجلس درحال وارد شدن بودند و در عکس بعدی همان نفرات درحالی که کت وشلوار به تن داشته و تلفن همراهی کنار گوششان بود با خودروهای پاترولشان (درآن زمان تلفن همراه وخودرو نیسان پاترل تازه وارد بازارشده بودند و کالاها ی لوکسی به حساب میآمدند) درحال خروج ازآن دیده میشدند!
خب! این کاریکاتور، نگاهی انتقادی داشت به برخی تغییرات غیرعادی که گاه در وضعیت اقتصادی برخی مسئولین مملکتی حادث میشود وطبیعتا چون نمایندگان مجلس، منتخبان مستقیم مردم هستند، به عنوان نماد مسئولین به حساب آمده ومصداق کاریکاتورانتقادی فوق الذکرشده بودند...!
اما این خاطره را تعریف کردم، که یادآوری کنم مورد نسبتا مشابهای که درزمان حال در حوزه دیگری از هنر درحال وقوع است وقصد دارم مقایسهای منطقی داشته باشم میان نوع عکس العملهای بیرونی نسبت به دو کارهنری و در نهایت اشارهای کوتاه به چند نکته اساسی درخصوص رسالت هنروهنرمند متخصص ومتعهد.
كاريكاتور منتسب به نمايندگان، سر وصداي زيادي به پاكرده و نقل محافل گوناگوني شده بود و خیلی دور از ذهن نبود اگر از آن به عنوان مصداقی عینی برای توهین و زمینهای برای خدشه به جایگاه همه نمایندگان مردم توصيف میشد.
اما به رغم برداشتهاي بسيار حاشيهبرانگيزي كه (به خصوص در شرايط جامعه آن سالها) ميتوانست ايجاد كند انصافا شاهد هیچ گونه موضعگیری خاص وحادی در مقابل آن نبودیم و براساس آنچه در خاطرم مانده، برخوردها بسيار معقولانه نيز بود.
سالها ازآن موضوع میگذرد و امروز اتفاقی تقریبا مشابه با آن روزها البته نه در فضای کاریکاتور و ژورنالیسم بلکه در بخش دیگری از هنر روی داده که به نظر میرسد این بار متفاوت با گذشته حرف وحدیثهای زیادی پیرامون مسئله درحال طرح شدن است!
حرکت جدید، درحوزه فعالیتهای هنرهفتم، فیلمیاست که بر روی پردههای نمایش درسالنهای سینما درحال اکران است، کاری طنزآلود و با رویکرد انتقادی تیز و تندی که شدیدا بر برخي سوء رفتارهاي موجود در فضاي فرهنگي- اجتماعي جامعه میتازد.
البته تاختن بر مشکلات فرهنگی موجود در جامعه همیشه معترض ایرانی، شاید حرف تازهای نباشد که بخواهد زمینهساز عکسالعملهای تندی نسبت به عوامل فیلم باشد نزدیک به 2 سال اکران آن را به تاخیر بیندازد.
آنچه به نظر میرسد چاشنی اصلی همه مباحث واتفاقات حول وحوش این کار بوده وباعث تفاوت درنوع برخورد با دو کارهنری در دو زمان شده، تکیه داستان فیلم بر دو مولفه آلرژی زا درجامعه ایرانی ست.
یکم، به تصویرکشیدن برخی تناقضات جدی موجود دریک جامعه اسلامی ومعتقد به کامل ترین دین الهی است که البته با افزودن گروهی از سطحی نگران بدون تفکر مذهبی، حساسیتهای ایجاد شده رنگ و بوی جدیتری به خود گرفته و دوم، طرح این مسائل از زبان و جانب یک زن تازه مسلمان غیرایرانی که قرار است در طول فیلم متذکر بسیاری ازبایدها ونبایدهای مذهبی به کسانی باشد که جد اندرجد مسلمان و مسلمان زاده بودهاند!
مصادیقی که درفیلم سینمایی «کتاب قانون» درخصوص تغییرات هشداردهنده و نامحسوس هنجارها به ناهنجاریهای اجتماعی درجامعه متمدن ومسلمان ایرانی به تصویرکشیده میشود، موضوعی ست اساسی که حتی اگرنخواهیم آنها را ببینیم اما باز هم وجود دارند ودر حال ریشه دوانیدن در طبقات و اقشار مختلف جامعهاند.
جایگزینی دروغ، ریا، تزویر، دورویی، غیبت، حسادت، تهمت، تفکرات منفعت طلبانه عاری از معنویت، استفاده ابزاری از دین، رفتارهای مقدس مآبانه وخرافی و... به جای صداقت، دوستی، یاری، تلاش، رقابت، اندیشههای پاک اما مصمم برای موفقیت و... آنچنان در حال گسترش است که به جرات میتوان اذعان داشت کمترحوزهای ست که نفوذ وحضورپر رنگ چنین شرایطی در آن قابل رویت و استشمام نباشد.
اتفاقات روی داده درقبل وبعد از همین دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری، یکی از بارزترین نمونههایاین گونه موارد درمیان سطوح مختلف جامعه ما بود.
کسانی که قراراست راهبران ومجریان همه خوبیهای یک نظام اسلامی وفرهنگی باشند آنچنان شرایطی را ایجاد کردند که میتوان عنوان کرد، ضربات ولطمات وارده برپیکره بسیاری از هنجارهای ایرانی اسلامی در طول رقابتهای (نبرد!) انتخاباتی را سالها باید درتار و پود ارتباطات و تحرکات اجتماعی کشور مشاهده کرد و چنان که در فیلم هم به آن اشاره شده هرکسی هم درمقام اعتراض وتقبیح آنها برآید باید خود را برای مواجهه با تیرهای تهمت و افترا آن هم از نوع زیرسئوال رفتن تمام دین وآیینش آماده کرده باشد...!
پس به نظر بهتر میآید برخی ازتصمیمگیران و تصمیمسازان همیشه پا به رکاب به جای تلاش در سبقت گرفتن بر یکدیگر در نقدهای تکراری و کلیشهای، و به سینه زدن هر روزه سنگ فرهنگ و تمدن ایرانی، کمی هم پس از همه ناکردههای فرهنگی شان درتمام 30 سالی که ازانقلابی با زمینههای جدی فرهنگی میگذرد، به واقعیات تکان دهنده و رعبآور نابهنجاریهای فرهنگی تسری یافته از خودمان و خیلیهای مانند خودمان نظری افکنده وبه جای به زیرسئوال بردن یک فیلم طنزآلود، وظیفهای را که درقبال توسعه فرهنگی ویا به بیان رهبری نظام «مهندسی فرهنگی» کشور به دوش دارند، مرور کنند.