این آخرین کامنتیه که درخصوص مطلب قبلی برام گذاشته شده (البته بدون آدرس).
گفتم چون خیلی داغه و تخریبی و... ومن این وب لاگو در اصل برای همین نو انتقادات آتشین را ه اندازی کردم و فکر می کنم بهترین فرصت برای شناختن نقاط ضعفم و بهره گیری از نظرات گوناگون در این خصوص آنهاست لذا حیفم اومد فقط در بخش کامنتهای که شاید زیاد دیده نشه بمونه و گذاشتم رو صفحه اصلی تا دیده بشه و...
لطفا مطالعه بفرمائید:
http://www.mashqeaftabiha.blogfa.com/post-1.aspx
این لینک رو از دست نده پهلوون!
خوب امیدوارم پس از همه این حرفایی که پیرامون مجله بوجود اومده که شاید سرمنشا همه اش اعتماد زیاد از حد من به ... بوده اعلام کنم،هرکی حساب وکتابی با تحریریه قبلی داره که هنوز تسویه نشده لطفا به مدیر اجرائی مجله مراجعه کنه تا مشکلش حل بشه.
البته لطفا عزیزان خودشون مراجعه کنن،نه فرد دیگری.چون متاسفانه ...،بماند!
سلام
تحریریه مجله در حال تغییر است!
راستش خیلی از اعلام این خبر راضی نیستم و همیشه علاقمند بوده ام درجهت حفظ همکاران و دوستان تلاش کنم.
مجله به خصوص در شماره ویژه نامه خیلی خوب شده بود و ما بازتاب های خوبی از اون داشتیم و به همین خاطر هم باید از عزیزانی که در این جمع آوری مطالب و... کمک کردند کمال تشکر وسپاسگزاری را داشته باشم.
کاش این وضعیت پیش نمی آمد که مجبور به تغییر و تحول در مجله بشویم.
به هر حال مجله ای که توسط یک موسسه فرهنگی وخصوصی اداره میشه ودرعین حال تمام تلاشش رو به خرج داده تا یک نشریه ای را تحویل مخاطبش بده که توش مطالب کپی شده و یا ... نباشه وبه همین خاطرتحریریه پر هزینه ای را نسبت به حتی نشریات وابسته به ارگان های دولتی دور هم جمع می کنه براش خیلی خوشایند نیست که مجله اش دیده نشه و یا با گذشت یک سال هنوز جا نیفتاده باشه .
در چند نوبت که در نشستهای گوناگون با آقای مسجد جامعی وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی در مورد مجله صحبت می کردیم ایشان همیشه نسبت به گران بودن تیم تحریریه ما نسبت به بسیاری از نشریات دیگه تاکید داشت و این سخن را بارها از سوی مدیران مسئول وسردبیران نشریات پرفروشی مثل ... هم شنیدم ولی به هر شکل فکر می کردیم باید از آنها حمایت کنیم تا با توجه به روش خاصی که در مجله درپیش گرفته ایم، بتوانیم نوعی جدید از نشریاتی که هم زرد نباشند وهم سیاسی صرف را به جامعه ارائه دهیم.
با این وجود نشد که تیم حفظ شوند و این شد که شد!
البته قراره بازهم همه دوستانی که دراین مدت تو نشریه کار کردن بازهم اگه مایل بودن همکاری کنن وانشاالله با سر دبیر جدید بشود مطالبی مناسب را ارائه داد ولی به هر شکل زیاد خوشحال کننده نیست که می گویم سردبیر قرار عوض بشه و امیدوارم هر کجا که هر کدوم از اعضای تحریریه میرن موفق باشند و من که خاطرات خوبی از با اونها بودن رو تجربه کردم هر چند که بر اساس نظر سردبیر هیچ گاه به صورت مستقیم با هیچ کدومشون رو در و نشدم و نفهمیدم چقدر زحمت می کشن و فقط نقدشون کردم و مزاحمشون بودم. و ازاین بابت هم ازخودم ناراضی هستم و فکر می کنم اگه در این مدت ارتباط بیشتری با اونا داشتم شاید حرف همو بهتر درک می کردیم و بار سر دبیر هم کمتر میشد و از اون مهمتر بعضی حرفا یک طرفه طرح نمی شد و...!
شبکه اول تلویزیون در حال ضبط برنامه ایه در مورد عید دیدنی رفتن بعضی چهره های شناخته شده .
امروز بعد از ظهر قراره من به همراه دکتر مختاباد و خانم لیلا ابراهیمی برای ضبط یکی از این برنامه ها بریم دیدن مجروحان جنگ در یکی از آسایشگاه های تهران.
می دونم خیلی کار کلیشه ای شده.و این دلیرمردا خیلی تو فضای استفاده ابزاری ازشون مظلوم واقع شدن .هرکی می خواد یک جوری اسمی بشه وخودشو خیلی انقلابی نشون بده یک راست یا شعار حمایت از جانباز رو می ده ویا از این نوع کارایی که ما داریم می کنیم می کنه!
چقدر دستورالعمل وطرح ولایحه تو مملکت به نام اینا مصوب شده واعلام شده که قراره ازشون حمایت بشه!
اما چه عرض کنم.
راستش می خواستیم بریم عید دیدنی از جانباز های اعصاب وروان سر بزنیم تا از اونا فیلمی تو تلویزیون پخش بشه که گفتن نمی شه چون هم امکان داره کارهایی بکنن که شانشون رو پائین بیاره و امکان پخش نداشته باشه وهم خودشون مایل نیستن فیلمی با نگاه ترحم آمیز ازشون پخش بشه!
جالبه تو کشوری که چپ وراست از توجه و حمایت از این دست آدما حرف زده میشه،این همه مشکل دارن بعد در کشوری که خودش جنایتکار جنگی بوده و بمب اتمی رو سر مردم کشور دیگه ریخته،هنوز بعد از گذشت ۵۰،۶۰ سال سربازش بین مردم به عنوان قهرمان ملی به حساب میان و بیشترین وبهترین امکانات رو براشون فراهم کرده اند و مردمش هم به خاطر حمایتهایی که از اونا شده متلک نمی گن و گله نمی کنن.!
عجیبه٬
به هر حال ما هم داریم این کار تکراری رو انجام می دیم و معتقدم هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند!
امید وارم واقعا دلی باشه...!
سلام
...چند روز پیش تبریکی را در مورد پرتاب ماهواره امید بر روی وبلاگ شخصیام گذاشتم؛ کامنتهایی که از سوی دوستان نادیده اما اکثرا جوان و عالمی که در فضا مجازی وب حضوری فعال دارند رسیده، موید این نکته مهم است که هرچند آنان نیز از این دستاورد بزرگ خشنودند اما معتقدند برای رشد و توسعه چنین دستاوردهای ارزشمندی، توجه به ارتقاء سطح انسجام ملی درمیان آحاد مختلف جامعه بزرگ ایرانی ضرورتی است انکارناپذیر.
چرا که قطعا نخستین قدم به منظور ایجاد تفکری همراه و مشتاق در مسیر رشد و توسعه ملی، افزایش میزان «احساس وباوری» قابل درک در میان بدنه جامعه نسبت به وجود شرایطی برابر برای شنیده شدن نظرات همه آنانی است که میخواهند در درون نظام ایرانی، اسلامیشان حضوری اثرگذار داشته و در چارچوب قانون اساسی، بگویند و بشنوند، رقابت کنند و برنده و بازنده این رقابت بدانند به هرشکل باید تلاشی مضاعف درجهت اعتلای نام کشوری کنند که به پایش خون جوانان بیشماری ریخته شده است.
ومردم نیزاین «احساس و باور» خوشایند را داشته باشند که نظر و حضورآنان در مسیرحرکت کشور نقشی تعیین کننده و مستقیم دارد.
اگر بخواهیم چنین اتفاقی بیافتد آنگاه دیگرتائید، تکذیب یا سکوت در مقابل رفتارهای مجریان حکومت وابسته به سکاندار بودن طیف سیاسی خاصی نیست.
و چنان نخواهد بود که موضعگیری جدی و یا نادیده گرفتن و توجیه خطا منوط به گرایش سیاسی طیف حاکم داشته باشد و گاه تا آن اندازه نسبت به برخی خبطها حتی نسبت به اصول قطعی نظام نیز بیتوجهی و تساهل صورت پذیرد که باعث ورود و تقبیح منکر روی داده توسط رهبری نظام گردد.
و یا اگرطیف دیگری سکاندار اداره کشورشد آنقدرنسبت به مبانی نظام و انقلاب بیتوجهی روا دارد که حتی اندیشههای مسموم و تفکرات برانداز نیز آمال و آرزوهای خود را در آنان جستجو کنند.
این مسائل تا آن اندازه مهم و برای آینده نظام حیاتی است که قطعا بیتوجهی به آنها تاثیرات مستقیم و ماندگاری بر کارآئی نیروهای مولد و آیندهساز جامعه میگذارد. هرچند وجه قالب این بخش از جامعه درعمل هیچگونه علقه سیاسی نسبت به گروه یا جناح خاصی ندارند اما واقعیت این است که در همه جوامع طیف عظیمی از مردم را در برمیگیرند.
مخلص کلام این است که مردم ما از اتفاقات بزرگ و غرورآفرینی مانند انرژی هستهای، ماهواره امید و مناطق ارزشمندی مانند عسلویه و... خرسند میشوند و امیدوار؛ وهمیشه نیز ثابت کردهاند پایبندی و تعصبشان به نظام و انقلاب ریشهای است و ماندگار که نمونه آن را چند روز پیش در راهپیمایی عظیم 22 بهمن شاهد بودیم؛ اما همانطورکه در بالا نیز به آن اشاره شد قبل ازهرچیزتوجه و توسعه «باور و احساس»عمومی نسبت به غلبه «اصولگرایی واقعبینانه و نه سیاسی» وهمچنین «رفتارهای اصلاحطلبانه منطقی و نه مخرب» به عنوان نیازهرجامعه پویا و آیندهنگر، بسیار مهمتر و استراتژیکتر است از وجود حتی واقعی و منطقی چنین تفکراتی، بدون پشتوانه «احساس و باور» وجود آنها در جامعه.
عدم توجه به چنین مسئلهای شاید مهمترین ایرادی است که میتوان به دولتهای پس ازجنگ گرفت و شاید به همین خاطر است که مردم ما علیرغم دل خوش کردن به شعارهای زیبا و جذابی که در تمام این سالها شنیدهاند هنوز به دنبال نگاهی جدید و تفکری همه سو نگر و فارغ از تعصب جناحی و گروهی هستند و به نظر میرسد میتوان امیدوار بود در جامعه چهرهها و نیروهایی با چنین مشخصاتی وجود دارند و میتوانند جامعه را به این سمت رهنمون سازند.
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد. |
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت
" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم "
ساختار ایستگاههای زمینی ماهواره امید
این ماهواره در هر ۲۴ ساعت، ۱۵ بار به دور زمین میچرخد و گزارشهای دورسنجی به مرکز فضایی در ایران میفرستد. این ماهواره همچنین دو باند بسامد و هشت آنتن برای ارسال اطلاعات دارد که در هربار چرخش، دوبار توسط ایستگاههای زمینی کنترل و هدایت میشود.
ماهواره امید از نوع ماهواره سبک است و توسط ماهوارهبر «سفیر دو» در مدار قرار گرفتهاست. این ماهواره با هدف برقراری ارتباطات متقابل ماهواره و ایستگاه زمینی، تعیین مشخصات مداری و دورسنجی مشخصات زیرسامانهها، در مدار زمین قرار داده شدهاست
یک تاسوعا و یک عاشورای دیگر هم گذشت.
و ما نه بر مصیبت حسین(ع) بلکه بر مصیبت خود گریستیم و...
عاشوراها وتاسوعاها می آیند ومیروند ولی چرا یک سوال هیچ وقت نمی رود و همیشه جاودانه مانده است و روز وماه وسال هم نمی شناسد؟!
"هل من ناصر ینصرنى؟ "
"آیا كسى هست كه مرا یارى كند ؟"...
سلام
بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم
یکی دو هفته پیش روزنامه "خراسان" مصاحبه ای کذب از قول من به چاپ رسانده بود که در بالای آن از زبان من نوشته بود:"از لهجه مشهدی ام شرمنده هستم!"
اصل مصاحبه درخصوص لهجه های گوناگون تو کشور را با یک خبرنگار که احتمالا مال همین روزنامه بوده چند وقت پیش انجام دادم ودر اون مصاحبه علیرغم اونکه خبرنگار محترمه بسیارسعی داشت از زبان من درخصوص علت خجالت مشهدی ها از لهجه شون حرفی خاص دریابد اما درعین حالی که از نحوی طرح سوال او متعجب شده بودم اما چند بار تاکید کردم که معمولا همه آدما تو ایران با هر لهجه و زبانی که داشته باشن سعی می کنند در مراوده های رسمی و حتی در ارتباطات با افرادی که هم شهری اونا نیستن بدون لهجه صحبت کنن.اما متاسفانه هرچند مایل نبودم این رفتار متداول یعنی بدون لهجه صحبت کردن با غیر هم شهری ها را منکر بشم اما این خانم محترم دقیقا سوال طرح شده از سوی خودش را از زبان من منعکس کرده واین مطلب هم باعث دلخوری خیلی از همشهری هام شده.
نمی دونم چرا این کار را خانم خبرنگار کرده ولی امید وارم بدون منظور باشه وفقط خواسته باشه مصاحبه اش رو پر خواننده تر کرده باشه البته با زیر سوال بردن مصاحبه شونده !
ولی فکر می کنم کذب بودن این مصاحبه خیلی مشخص باشه که اگه به فرضی که من همچین نظری هم داشته باشم هر آدم ساده و ...هم می دونه که اگه این حرفو تو روزنامه اون هم یک روزنامه مشهدی بیان کنه باعث میشه کسایی که عمریه باهاشون زندگی کرده وهمیشه حامیش هم بودن دلخور و ناراحت بشن!
به هر حال قصد دارم جوابیه ای برای روزنامه بفرستم هرچند که برام جالبه که این همه مصاحبه های مفصل می کنم ولی هیچ کسی نظری نمی ده ولی یک جمله کذب کوچیک این همه بازتاب داشته!
راستش عمریه به این نوع سوءاستفاده های مطبوعات عادت کرده ام و به همین خاطرهم هست که یکی از تاکیدام به دوستایی که تو مجله مشق آفتاب و خبرگزاری ایپنا فعالیت می کن اینه که آبرو مردم رو بسیار مهم تر و ارجح از یک خبر دست اول و حاشیه ساز بدونین و...
سلام
این متن رو سردبیر محترم مجله مونبرام ایمیلکرده:
معجزه
سارا هشت ساله بود كه از صحبت پدر و مادرش فهميد
كه برادر كوچكش سخت مريض است و پولي هم براي
مداواي او ندارند. پدر به تازگي كارش را از دست داده بود
و نميتوانست هزينهي جراحي پرخرج برادرش را بپردازد.
سارا شنيد كه پدر به آهستگي به مادر گفت فقط
معجزه ميتواند پسرمان را نجات دهد.
سارا
با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلك
كوچكش را درآورد. قلك را شكست. سكهها را روي تخت
ريخت و آنها را شمرد . فقط پنج دلار بود.
سپس
به آهستگي از در عقب خارج شد و چند كوچه
بالاتر به داروخانه رفت.
جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا
داروساز به او توجه كند
ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود. بالاخره سارا
حوصلهاش سر رفت و سكهها را محكم روي پيشخوان
ريخت.
داروساز
با تعجب پرسيد چي ميخواهي عزيزم؟
دخترك توضيح داد كه برادر كوچكش چيزي تو سرش رفته
و بابام ميگه كه فقط معجزه ميتونه او را نجات دهد. من
هم ميخواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدراست؟
داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولي ما اينجا معجزه
نميفروشيم.
چشمان دخترك
پر از اشك شد و گفت شما رو به خدا
برادرم خيلي مريضه و بابام پول نداره و اين همهي پول
منه. من از كجا ميتونم معجزه بخرم؟
مردي كه در گوشه ايستاده بود و
لباس تميز و مرتبي
داشت از دخترك پرسيد چقدر پول داري؟ دخترك پولها را
كف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندي زد و
گفت: آه
چه
جالب! فكر كنم اين پول براي خريد معجزه كافي
باشد. سپس به آرامي دست او راگرفت و گفت: من
ميخواهم برادر و والدينت را ببينم، فكر كنم معجزه
برادرت پيش من باشه.
آن
مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در
شيكاگو بود.. فرداي آن روز
عمل
جراحي روي مغز پسرك با موفقيت انجام شد و او
از مرگ نجات يافت. پس از جراحي پد نزد دكتر رفت و
گفت: از شما متشكرم، نجات پسرم يك معجزه واقعي
بود، ميخواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد
پرداخت كنم؟
دكتر لبخندي
زد و گفت: فقط پنج دلار!
دو
راه براي زندگي كردن وجود دارد:
يك
راه اين كه هيچ چيزي را معجزه
ندانيد
و ديگري اين كه همه چيز را
معجزه
بدانيد!
حلول ماه مبارک رمضان رو به همه مسلمانان به خصوص دوستای عزیزم که به این وب سر می زنن،تبریک وتهنیت عرض می کنم وامیدوارم بهره ای کامل ازاین ماه زیبا ببرن.
ما رو هم دعا کنین.
سلام
هفته گذشته جشنواره ای به نام تعطیلات درمحل کانون پرورش فکری کودک ونوجوان برگزارشد.
آنچه درنگاه اول با مشاهده دعوت نامه وهمچنین تابلوهای تبلیغاتی این نمایشگاه درخیابانهای اطراف محل برگزاری به ذهن متبادرمی کرد، تلاش متولیان برگزاری این همایش به منظورشناساندن بهتروبیشترجاذبه های گردشگری کشوردرروزهای ابتدائی شروع تعطیلات تابستانی برای عموم مردم بود.
این تصوربا توجه به اینکه کشورما براساس برآوردهای جهانی ازحیث جاذبه های گردشگری جزئ 10 کشوربرترجهان ولی ناآشنا حتی برای مردم خودمان است کاملا منطقی به نظرمی رسد.چرا که متاسفانه به علت کم توجهی های بسیار نسبت به معرفی این داشته های منحصربه فرد،نه تنها این قابلیتهای منحصربه فرد بکروناشناخته برای دنیای گردشگری است بلکه ایرانی ها هم بجزمعدود مکانهایی مانند کناره باریک جنوب دریای خزر ویا بخشی ازتوانمندی های چند کلان شهرمثل مشهد وشیرازو اصفهان هیچ شناختی ازدیگرقابلیتهای موجود درگوشه گوشه این کشورباستانی ندارند.لذا ازیک سوبسترسازی وپروراندن این جاذبه ها وازسوی دیگرشناساندن آن به مردم وظیفه ایست بسیارمهم که بردوش نظام اجرائی کشورمی باشد.
توجه به بخش گردشگری ومیراث فرهنگی کشورازسال 83 با تاسیس سازمان میراث فرهنگی وگردشگری ومعرفی رئیس این سازمان به عنوان معاون رئیس جمهورشکل جدی تری به خود گرفت وبا توجه به اینکه براساس چشم انداز20 ساله نظام،بخش گردشگری یکی ازمهم ترین حوزه ها برای جایگزین شدن با نفت به منظور کسب درآمد ملی وپوشش هزینه های کشوربه حساب آمده وباید درتولید ناخالص ملی نقشی محسوس داشته باشد، لذا مجلس ودولت با یک اقدام هوشمندانه وقابل تقدیرحکم به ایجاد سازمان مستقلی راصادرکردند وازآن سال به بعد هرسال میزان توجه به گردشگری ومیراث فرهنگی واین اواخرصنایع دستی حداقل ازلحاظ افزایش بنیه مالی به منظورپرکردن شکافهای عمیقی که دراین حوزه وجود دارد دردستورکارمجالس ودولتها بوده است.
این نگاه مهربانانه دربخش بودجه های جاری یاهزینه ای که درزمان بحث وبررسی بودجه کل کشوردرانتهای هرسال یکی ازاساسی ترین بخش های چانه زنی میان هیات دولت با دستگاه های دولتی وپس ازآمدن لایحه بودجه به مجلس هم اصلی ترین موضوع مورد مناقشه دولت ومجلس به منظوربه حداقل رساندن آن درهرسازمان ووزارت خانه می باشد،درسازمان گردشگری ومیراث فرهنگی هرسال با رشد تصاعدی قابل توجهی روبروبوده است،به عنوان مثال درقانون بودجه سال 87 کل کشور،آنچه برای توسعه گردشگری داخلی ونیزآنچه به منظورجذب گردشگرخارجی درنظرگرفته شده است اعتبارات قابل توجهیست که خیلی خلاصه درخصوص آن می توان گفت این بودجه چند ده میلیاردی باید خرج معرفی وتبلیغ گردشگری شود.
این نکته به آن معناست که درصورت عدم وجود برنامه ای مناسب وقابل اعتنا دراین بخش،نه تنها ازنیل به اهداف استراتزیک مد نظرازتخصیص این بودجه ها به بدنه گردشگری کشور بی بهره خواهیم ماند بلکه بارتورمی ناشی ازتزریق این بودجه چند میلیاردی درسطح جامعه وفساد احتمالی مترتب ازعدم وجود برنامه و... تهدیدهای جدی ایست که جامعه رامتاثرخواهد نمود.
حال با این نگاه ،رویکرد حاکم برفضای همایشهایی مانند آنچه با نام جشنواره تعطیلات برگزارگردید، برای فردی مانند من که چند سالی را درفضای قانون گزاری حضورداشته وازنزدیک درگیراین دغدغه ها وانتظارات ازحوزه گردشگری بوده بسیارحائزاهمیت است ولذا علیرغم آنکه شاید درحال حاضرازجهت کاری ارتباطی با اتفاقات این حوزه ندارم اما حساسیتی که برای بخش گردشگری قائل هستم باعث شد درروزپایانی نمایشگاه به محل برگزاری بروم ونوع وچارچوب کاری که درحال انجام است را ازنزدیک ببینم.
آنچه من درمدت 2 ساعت بازدیدم ازنمایشگاه شاهد بودم،حضورپررنگ وفعال تورهای مسافرتی وابسته به شرکتهای هواپیمایی ومسافرتی بود که درحال تبلیغ پروپیمان ازسفربه کشورهای خارجی بودند!
بله! نما یشگاهی که قبل ازورود تصورمعرفی وتشویق برای سفربه نقاط مختلف وجذاب اما ناشناخته داخلی را برای بازدید کنندگان ایجاد می نمود وبه احتمال قریب به یقین اکثربازدیدکنندگان هم با چنین باوری به همراه خانواده به این نمایشگاه آمده بودند درعمل درحال تبلیغ تورهای مسافرتی چند ده میلیون ریالی به خارج ازکشوربود.
درصحبت کوتاهی که باچند تن ازگردانندگان ومسئولین حاضر درمحل استقرارسازمان گردشگری درداخل نمایشگاه داشتم،این عزیزان با افتخارازپرباربودن نمایشگاه واستقبال بسیارخوب مردم ازاین نمایشگاه یاد می کردند وآن را اقدامی موفقیت آمیزبرای سازمان می دانستند.
البته به این عزیزان عنوان کردم که احتمالا همکارانم درنشریه برای گفت وگودرخصوص این نمایشگاه واهداف ودستاوردهای آن مزاحمشان خواهند شد اما جدای ازاینکه درزمان مواجه شدن با سوالات هدف دارمجله چه پاسخی را ازسوی متولیان سازمان میراث فرهنگی وگردشگری شاهد باشیم،آنچه درفضای واقعی موجود درنمایشگاه به عینه می شد ملاحظه کرد،فاصله معنی دارمیان آنچه هدف قانون گذارازتخصیص بودجه به این سازما ن با آنچه درحال روی دادن می باشد،بود.
برگزاری همایش ،نمایشگاه وجشنواره داخلی وخارجی که با هدف معرفی قابلیتهای گردشگری ایران ازیک سو وترویج فرهنگ گردشگری وپذیرش منطقی و واقع بینانه گردشگرازسوی دیگربرگزارمی شود،ازمعدود کارهایست که سازمان میراث فرهنگی وگردشگری به صورت مستقیم ومستقل امکان انجام آن را دارد چراکه وجه غالب کارها وبرنامه های همسوبا اهداف این سازمان،می بایست توسط مجریان حاضردرحوزه های دیگردولت بوقوع بپیوندد.
اموری مانند توسعه راه های،امنیت،بهداشت،سفارت خانه ها ونوع تعامل آنها با گردشگران و...برخی ازکارهایست که هرچند تاثیرات مستقیم وغیرقابل انکاربرروی توسعه گردشگری دارداما سازمان متولی گردشگری هیچ گونه امکان دخالت دراموراجرائی آن راندارد وتنها باید امیدوارباشد واگردلسوزی وتعهد بیشتری باشد درنهایت پیگری مجدانه ای داشته باشد تا این اعمال به نحو احسن دردیگرارگانهای وسازمانها به وقوع بپیوندد.
امابخشی ازآنچه درحیطه اختیارات واجراء مناسب آن درید قدرت سازمان می باشد، برگزاری هدفمند ومطلوب این دست ازهمایشها وبرنامه های جذاب است که شاید بتواند شرایط رابرای جذب گردشگرونیزسرمایه گذاری بخش خصوصی دربرخی حوزه ها را به همراه داشته باشد.
حال باید دید آیا برگزاری یک نمایشگاه بزرگ برای تبلیغ تورهای مسافرتی خارج ازکشورآنهم درابتداءفصل تابستان چه اندازه برآورنده انتظارات سیات گذاران کلان کشورودرحوزه گردشگری می باشد؟!...
حتما شنیدین که بنزین برای ماشینهای با حجم موتوربالاتراز۲۰۰۰سی سی ساخت داخل و۱۳۰۰ سی سی وارداتی،دیگه سهمیه بنزین لیتری ۱۰۰تومانی رو ندارن وباید آزاد بنزین بزنن.
درنگاه اول به نظرمی رسه این یک نوع بی بی عدالتی نسبت به دارندگان این نوع خودرو هاست و به قول یکی از دوستا که می گفت بالاخره این آدما هم سهمی از بنزین ۱۰۰ تومانی دارن و طبیعتا اگه بخوان بیشتر مصرف کنن باید برن آزاد بخرن.این ظلم به اونا که از این حقشون استفاده نکنن...
حرف نادرستی نیست ولی به نظرمن با توجه به اینکه ما دیر یا زود باید به سمت حذف یارانه های انرژی حرکت کنیم و درحقیقت تا حالا هم خیلی دیر شده و از سرمایه ملی به صورت خوبی استفاده نشده.بنا براین هرچند خود من هم دیگه نمی توونم از این سهمیه بهره مند بشم ولی با توجه به اینکه بسیاری از یارانه هایی که درکشور ما پرداخت می شه به دست نیازمندش نمی رسه،این شروع ازبنزین رو باید به فال نیک بگیریم و هزینه هایش رو هم دوستان دارنده این نوع خودروها به امید شکوفائی افزونتر کشورمون بپذیرن.
راستی باید این رو هم بگم که دولت علیرغم بسیاری از انتقادات که به عملکردش درحوزه های مختلف از جمله اقتصاد وارده اما الحق و والانصاف درحوزه مدیریت سوخت خیلی معقولانه و خوب عمل کرده.وبه نظرمن ایرادات و به زبان سیاسی جوسازی هائی که دراین خصوص هم انجام می شه بیشتر جنبه سیاسی داره تا کارشناسی و منطقی...
از لطف همه دوستائی که دراین ایام تعطیلات نوروزی سری به این وب می زدن و بعضی هاشون هم ابراز لطف می کردن و مطلبی رو می گذاشتن ممنونم.
یکی ازسوالاتی که درمیون پستهای خصوصی ویا عادی مطرح شده مربوط به نحوی همکاری با مجله"مشق آفتاب"است .
ازبابت علاقه ای که برای این همکاری ابرازکرده این ممنونم وپیشنهاد می کنم که شماره ای ازخودتون تو همین جا بزارین و من هم به بچه های نشریه می گم باهاتون تماس بگیرن واز حمایت وکمکهای ارزشمندتون استفاده کنیم.
درمورد خود موسسه هم انشا الله تا یک ماه دیگه کارتهای"یاران نسل آفتاب"آماده می شه و اونائی که بخوان عضو بشن رو درخدمتشون خواهیم بود.
امیدوارم با حمایتهای شما ها بشه یک کارائی حداقل برای بخش های فرهنگی کشور کرد.
لایحه بودجه ای که امسال دولت ارائه داده،بسیارمتفاوت با لوایح بودجه سنوات قبلیه.
لایحه تقریبا کاملا کلی وچارچوب بودجه دستگاه ها نامشخصه.
درلایحه بودجه سالهای گذشته، ۶۱۰ دستگاه ردیف مستقل داشتند که براساس وظایفشان بودجه می گرفتند.درحال حاضراین ردیفهابه ۳۹ دستگاه کاهش یافته واین ۶۱۰ دستگاه باید بودجه شان را از این ۳۹ دستگاه دارای ردیف بگیرند.درنتیجه این ۳۹ دستگاه مادرمی توانند به هرکجا می خواهند بیشتریا کمترپول بدهند.البته بودجه خلاصه شده بسیارکارمناسبیت اما درشرایطی که به واقع دولتی کارآمد وبا بهره وری بالا درحال فعالیت بود.این سخن به معنی ناکارآمدی دولت یعنی فقط هیات دولت نیست بلکه به معنی نظام حاکم برمدیریت دولتی کشوروغیرشفاف بودن ارتباطات میان دستگاهی و مشخص نبودن نحوی گزینش نیرو ودستگاه کاری از خنثی و سربار و...است.
به هرحال در چنین شرایطی تقدیم چنین لایحه ای جای نگرانی های بسیاری داره و نمی دانم آخرش هم چی بشه .فعلا که درحال بررسی اون هستیم.
سلام
عجب شانسی دارن بچه های مدرسه رویک هفته است همشون تعطیلن!
مملکت تعطیل شده با یک برف!
نمی دونم کشورهائی مثل روسیه یا کشورهای اسکاندیناوی و... درچنین شرایطی چه می کنن؟!اوناهم یک هفته مملکتشون رو تعطیل می کنن؟!
یادمه سال 1990 تقریبا همین روزها بود که برای شرکت درمسابقات بین المللی تفلیس به شوروری سابق رفته بودم.این مسابقات درتفلیس که درحال حاضر درکشورگرجستانه،بود.
اتاقمون درهتل محل اقامت، چنان سرد بود که شب ها هرچی لباس داشتیم می پوشیدیم وهمه چراغ ها روهم روشن می گذاشتیم تا یک کم اتاق گرم بشه وسرما نخوریم!
روزها هم درسالن محل مسابقه برای گرم کردن مجبوربودیم به لوله های کنار سالن که لوله آب گرم بود بچسبیم وبعد هم یک عالمه نرمش کنیم تا برای رفتن روی تشک آماده شویم!
بعد ازپایان مسابقات هم به مسکو رفتیم.فکرمی کنید هوا چند درجه زیرصفربود؟!
37 درجه زیرصفر!
آب رو اگه ازطبقه بالا یک ساختمون به پائین می ریختی،تا به زمین می رسید،یخ زده بود!
توخیابونای شهرکمترآدما رومی دیدی ولی توهمین شرایط دخترای دو ومیدانی کار روسی رو می دیدی که دراون هوائی که ما جرات ازهتل خارج شدن رو نداشتیم،مگربرای سوارماشین شدن،اونا برای دویدن درهوای آزاد هرروزصبح، زمانی که ما برای صبحونه پائین میومدیم، ازبیرون داخل هتل می شدن!یعنی صبح زود که طبیعتا هوا سردتر هم هست ورزششان را کرده بودن و درحال بازگشت بودن!
حالا ما به عنوان دومین کشوردارنده گازجهان وجزء تولید کننده های مهم نفت،چپ و راست داریم خبرتعطیلی مدرسه ودانشگاه واداره و...رو ازرسانه هامون می شنویم وازاون دیدنی تراینکه توصیه ها پی درپی ای رومی بینیم که درخواست می کنه کمترگازمصرف کنید چون...
دراینکه ما درعین حالی که روی منابع غنی گازونفت خوابیده ایم اما اسراف وفرهنگ نامناسب مصرف، باعث هدر رفتن سرمایه های ملی مون می شه،بحثی نیست ،اما صحبت درمورد ضعف مدیریت کلان کشور، درنحوی ساماندهی و برنامه ریزی مناسب برای مقابله با حوادث غیرمترقبه،موضوعیست نخ نما شده وقدیمی
چرا باید هرگاه کوچک ترین حادثه نامتعارفی درکشور روی میده ، شاهد بروزمشکلات عدیده ودرخواستهای متعدد ومتنوع ازمردمی باشیم که شاید بخش قابل توجهی ازاونا هر روز وهرهفته وهرماه درزندگی شون با حادثه ای گاه بسیاربغرنج ترازحوادث عمومی دست درگریبانن،بدون آن که امیدی به یاری وحمایت کسی داشته باشن!
...بسه!...من هم که دارم همون حرفای تکراری رو می زنم!
...پس کی باید...!
مصاحبه خیالی
سلام
حدود یک ماه پیش در روزنامه "سرمایه"یک مصاحبه ازمن چاپ شد.این مصاحبه بازتاب وسیعی داشت.چنانکه تا به حال هم درمحافل گوناگون که شرکت می کنم،درمورد این مصاحبه درحال پاسخ دادن هستم و هرچند که تقریبا درشماره 10 روزبعدش متنی ازسوی من چاپ شده اما مثل اینکه فقط همون مصاحبه رو همه خوندن ودرمورد جوابیه من کسی هیچی نمی گه!
به هرحال درزیرعین مطلبی که در روزنامه چاپ شده رو آوردم تا شما هم درجریان موضوع قرار بگیرید وچون یکی از دوستان هم حسابی ازبابت این مصاحبه ازمن گله کرده بود پاسخی داده باشم.علتی که دیرهم می فرستم اینه که لپ تاپم ویروسی شده وهمه مطالبی که توش بایگانی کرده بودم هم مشکل دارشده ولذا مجبورشدم برای آوردن به اینجا دوباره مطلب رو از روی روزنامه بنویسم!
مطلب رو بخوونین:
سلام
من معمولا روزهائی که مجلس جلسه علنی دارد، صبح زود که به مجلس می رسم، اگر قبل از ساعت 7 رسیده باشم و موضوعی برای صحبت کردن داشته باشم، برای نطق قبل از دستور ( 2 زمان 5 دقیقه ایست که نمایندگان در مورد موضوع خاصی که قصد صحبت دارند، برای شرکت در قرعه کشی باید قبل از ساعت 7 صبح به مجلس آمده و ثبت نام کنند تا در صورتی که قرعه به نامشان افتاد، بتوانند در مورد موضوع مورد نظرشان نطق کنند .) ثبت نام می کنم. سپس برای صبحانه می روم و اگر هم دیرتر برسم که یک راست به رستوران می روم . بعد از صبحانه هم حدود یک ربع به 8 که درب سالن اصلی جلسات علنی باز می شود برای زدن کارت حضور که تقریبا جزء نفرات اولی هستم که اقدام می کنم ، تا زمان شروع رسمی جلسه به محل کتابخانه پارلمان می روم و در میان سایتها ، وب لاگ خودم ، دیگران و یا ایمیلم به کار می پردازم .
سه شنبه صبح که طبق معمول قبل از 7 به مجلس رسیدم و برای نطق ثبت نام کردم و باز هم مثل یکی دو هفته اخیر اسمم درنیامد! باقی کارها را که در بالا گفتم انجام دادم و به محل کتابخانه رفتم . در حال سرچ بودم که مسئول کتابخانه به بالای سرم آمد و یک برگه روزنامه را که در آن عکس نسبتاً بزرگ و مصاحبه ای از من چاپ شده بود را به دستم داد و گفت : " عجب مصاحبه ای با روزنامه سرمایه کرده اید ! درد دل جوونا رو گفته اید ! خودتان این مصاحبه را خوانده اید ؟! گفتم، نه نخوانده ام ولی شاید در قفسه ام از طرف اداره اخبار یا روابط عمومی مجلس انداخته باشند .
این جملات بین ما ردوبدل شد و ایشان هم به سرکار خودش رفت و من هم که سرگرم کارم بودم، تنها به عکسم در روزنامه نگاهی کردم و با توجه به کثرت روزنامه هائی که گاه و بیگاه مطالب مختلفی از ما می نویسند، دیگر توجهی به متن مصاحبه نکردم و ورقه مصاحبه را در کیفم گذاشتم و به کارم مشغول شدم .
پس از پایان کار و رفتن به صحن علنی، تا ظهر چند نفر به من از موضوع مصاحبه ام با روزنامه" سرمایه" گفتند . همه هم یک طورائی بیش از حد به تعریف از نوع مطالبی که گفته ام و توجه ام به مشکلات جوانان است، اشاره می کردند . این مسئله باعث شد نسبت به این مصاحبه حساس شوم و به مطالعه متن مصاحبه بپردازم .
مصاحبه را که شروع کردم، در همان ابتدا و در حین خواندن با خودم می اندیشیدم که من این مصاحبه را کجا و کی کرده ام و همین طور جلوتر که می رفتم تصور می کردم، شاید این مصاحبه یک مصاحبه فرضی و طنز است ! چرا که ادبیات طرح مسائل و نوع ادای پاسخها کاملاً برایم غریبه و ناآشنا بود و در ادامه مطلب دائماً منتظر بودم درجائی عنوان شود که " این مصاحبه ای فرضیست با مسئول کمیته جوانان کمیسیون فرهنگی، در مورد اشتغال و ازدواج و فرار مغزها و . . . جوانان " و مثلاً عنوان این مطلب که " این مسئولین علیرغم همه شعارهائی که در مورد جوانان می دهند، اگر بخواهند گفتارشان را با رفتارشان همخوانی بدهیم یک چیزی مثل این مصاحبه درمی آید و . . . ! " یا یک متنی مانند این را نوشته باشند .
متن مصاحبه تمام شد ولی چنین اتفاقی نیفتاد و حقیقتاً پاسخهای این مصاحبه،کاملاً جدی و ازقول من چاپ شده بود !
نمی دانم مصاحبه را خوانده اید یا نه . اما به هر حال برای یادآوری هم شده عنوان برخی نکات کلیدی آن می تواند برای انبساط خاطرتان،بد نباشد .
از من پرسیده شده : جوانان برای شغل وتأمین معاش چه کنند؟ گفته ام به این چیزها فکرنکنند ! درس بخواند !
گفته اند : بدون تأمین مالی چطوری درس بخوانند؟ گفته ام مهم نیست، درس بخوانند و حقوق زیادی نخواهند !
پرسیدند : اگر کمی پول داشته باشند، چه کاری راه بیندازند، خوب است؟ گفته ام، زمین و ملک بخرند !
گفته اند، کار تولید مشارکتی چی؟ گفته ام، خوب نیست، ضرر می کنند ! زمین می خرند !
پرسیده شد : کار نیست چه کنند؟ گفته ام بروند خارج ! اونجا تخصص هم نداشته باشی خوب پول می دن !
پرسیده شده : چطور ازدواج کنند؟ گفته ام اگر می توانند که ازدواج کنند و اگرنه باز هم بروند خارج !
گفته اند : ولی همه می گویند فرار مغزها و . . . ، گفته ام اینها همه حرفه! وقتی کار نیست و خیلیها 60 ، 70 سال یک یا چند پست را اشغال کرده اند، همان بهتره که جوانها بروند خارج !
بعد از آن که مطلب را خواندم تا بعد از ظهر هر کی با من در مورد این مصاحبه صحبت کرد، مجبور به توضیح موضوع و تکذیب آن شدم و حدود ساعت 4 بود که با سردبیر روزنامه صحبت کردم و موضوع را برایش توضیح دادم و ایشان هم عنوان کرد:" این مصاحبه توسط یکی از خبرنگارانمان انجام شده و ماهم به حرفش در مورد اینکه این مطالب را شما گفته اید مثل گذشته اعتماد کردیم ! البته خودم هم وقتی متن مصاحبه را خواندم تعجب کردم که چطور شما چنین پاسخ هایی به سوالات داده اید و ..."!
من هم با توجه به برخورد خوبی که ایشان داشت دیگر حرفی برای گفتن نداشتم و فقط از ایشان خواستم به این خانم بگویند با من تماس بگیرد.چون این اتفاق بیش از اینکه ناراحت کننده باشد ، تعجب آور بود .
خانم مصاحبه کننده تماس گرفت و از همان پشت تلفن نگرانی اش را می شد متوجه شد.معلوم بود که احتمال وقوع اشتباه به صورتی خاص وجود دارد و بیشتر از این بابت امکان این اشتباه را جدی تصور می کنم که ایشان را بسیار مضطرب و متعجب احساس کردم و عنوان کرد : " با شماره شما تماس گرفتم و شما هم اینها رو گفته اید!"
خوب ،خودش هم مطمئن به اینکه با من صحبت کرده، نبود و من هم با توجه به اطمینانی که به این روزنامه داشته ام و قبول اشتباهی که از سوی مسئولین روزنامه صورت گرفت ، با خودم این تصور را کرده ام که شاید شماره من را به اشتباه گرفته اند و فرد پاسخ گو هم بهترین فرصت را برای مصاحبه و یا درد دل و یا ... یافته است.
به هر شکل امیدوارم در آینده با حساسیت بیشتر دوستان ، شاهد این نوع اتفاقات، که طبیعتا جدای از زیر سوال رفتن مصاحبه شونده ، باعث خدشه به جایگاه نشریه نیز می گردد ، نباشیم و من هم در همین رابطه و به خصوص در مورد ترک وطن و تبعات آن با توجه به شناختی که از وضعیت ایرانیان خارج رفته دارم ، همین جا آمادگی ام را برای انجام یک مصاحبه ای که درصد طنزش کمتر باشد! اعلام می کنم.
در پایان هم لازم می دانم با توجه به این که در چند روز قبل در برخی نشریات به نقد صحبتهای منسوب به من پرداختند عرض کنم که با کلیه مطالبی که عنوان کرده اند موافقم و پاسخی برای نقدشان ندارم و گله شان را کاملا وارد می دانم ، اما باید به سراغ خبرنگار روزنامه سرمایه بروند که چنین مصاحبه خیالی را انجام داده و مدیر مسئولی که مسئولیت چاپ آن را قبول کرده است.
سلام
نمی دونم برنامه"قرارشبانه" رادیو جوان را شنیده اید یا نه.
برنامه ای با اهدافی معنوی که اختصاصا برای قشرجوان ساخته می شد وبه نظرمی آمد مخاطبان بسیاری روهم جذب کرده بود.
هفته پیش تموم شد .
به دست اندرکاران این برنامه خداقوت وخسته نباشید می گم وامیدوارم دربرنامه ای دیگه با چنین مضمونی،کارجدیدی روشروع کنن وزمینه ارتباط موثرتروپاسخگوئی به سئوالات بسیارجوانان را نیزفراهم کنن .
که البته بیشتراین سئوالات به خاطرعملکرد ما به اصطلاح مسئولین ایجاد شده وحربه ای برای اونائی که به هرطریقی سعی در ایجاد گسست میان آدمای این مملکت دارن وبه مصداق اون حکم ماکیاولیستی که می گه" تفرقه بیند ا ز و حکومت کن! از بسیاری ندانم کاری ها وزیرپای هم را خالی کردنهای ما و خانه نشین کردن گاه و بیگاه نخبگان و دلسوزان کشور و نظام ، بیشترین انتفاع رو می برن و چون این اتفاقات توسط بعضی آدمائی می افته که قراره راهبر و مسئول حکومتی دین مدار و مردم سالار باشد ، لذا تلاش درتخریب جایگاه دین و میهن مهمترین راهکار تحقق حکم فوق شده . درصورتی که
اسلام به ذات خودندارد عیبی هرعیب که هست ازمسلمانی ماست
بنابراین تک اتفاقاتی که فهم مناسبی از واقعیتهای دنیای امروز را داره و درک می کنه چگونه باید با آدمای مختلف برخورد کنه وحرفشون رو بشنوه و با زبون خودشون با اونا صحبت کنه ، فرصت مغتنمیست برای بهره گیری حداکثری از اونا و حمایتشون برای ادامه راهشون و تذکر بهشون از در جا زدن و تولید فکر نو نکردن و...
سلام
نمی دونم شنیدین یا نه!سازمان گردشگری ومیراث فرهنگی از"یانگوم "و"آمیتا پاچا"دعوت کرده به ایران بیایند!
امشب درمراسمی که باحضورسفرای کشورهای اسلامی توسط معاونت گردشگری سازمان برگزارشده بود،شرکت کردم.البته چون افطارهر روزچند جا دعوتم وبسیاری ازاونا روهم به علل مختلف باید بروم،لذا برای این مراسم تونستم حدود 7 ونیم برسم .
خوب میهمانان زیادی بودن وچند نفرازاعضای فراکسیون گردشگری و...هم بودن.
دردورمیزی که من را راهنمائی کردن برای نشستن،چند تن ازمقامات ارشد وزارت امورخارجه وسازمان گردشگری و...نشسته بودن.حرفهای متنوع وزیادی زدیم (به خصوص که به نوعی این آقایان سازمان گردشگری به علت سوالات ونقدهای متعدد ومتنوعی که من دراین چند ساله همیشه ازنوع کارکردشون داشته ام ،به نظرنمی یاد زیاد دل خوشی ازم داشته باشن وهرچند درموقفعیت های مختلفی که با مهندس مشائی رئیس سازمان روبرو شده ام الحق والانصاف هیچ وقت درچهره اش ناراحتی یا اعتراض ندیده ام وکمال احترام را گذارده است ولی درمورد اطرافیانش تا بخوای!...به خصوص این قائم مقامش! منو که می بینه انگار...)تا به نوعی یخ حاصل ازرابطه فی مابین مان آب بشه.
یکی ازسوالاتی که ازمعاونت گردشگری شد درمورد همین خانم یانگوم بود!خیلی خلاصه بگم همه به نوعی به شوخی وجدی مطرح کردن ایشان که اومد ملاقاتی هم با اونا داشته باشه!البته نه که فکرکنید من هم دراون فضای طنزآلود چنین پیشنهادی را نکرده باشم!ولی به هرشکل ما دقیقا نفهمیدیم اومدن یانگوم وآمیتا پاچا به ایران که با هدف توسعه گردشگری قراره صورت بگیره،چقدرمفید خواهد بود!
یکی دیگه ازشوخی هائی که با این آقای معاون مبتکرسازمان گردشگری که اتفاقا ازدوستا وهمشهری های من هم هست این بود که من پرسیدم حالا چرا تو این همه چهره معروف ومشهور یانگوم!؟خوب آنجلایا جولی وبرد پیت یا نیکول کیدمن یا اگراصراردارین آسیائی باشه این هنرپیشه هندی که تازگیها درهالیوود فیلم بازی می کنه را دعوت می کردی که بیشترگردشگری توسعه پیدا می کرد!و...
این طورنیست!؟
سلام
داشتم کتابچه بریده جراید رو می خووندم به این خبربرخوردم.بخوونین!
معاون غذا ودارو وزارت بهداشت گفت:
سالانه حدود یک میلیارد دلارفرآورده آرایشی وبهداشتی درایران مصرف می شود وایران جزء کشورهای دارای بالاترین رشد مصرف این فرآورده ها در دنیا است!
جالبه…،نه؟!
سلام
خوب!بالاخره این تابوی بیست وچند ساله شکست!یارانه ی چند میلیارد دلاری بنزین حذف شدوگامی بلند درجهت اجراء احکام قوانین برنامه چهارم وبودجه ی سالانه که همانا می تواند توسعه ی همه جانبه ی کشوررا به همراه داشته باشد،برداشته شد.
آنهم درسال آخرکاری نمایندگان مجلس!
می دانید یعنی چه؟!خیلی خودمانی که بخواهیم تعریفش کنیم،چنین اقداماتی برای نماینده،بخصوص درسال آخرکاری مجلس ونزدیکی به زمان انتخابات دوره ی بعد،یعنی"خود زنی"!
نگاهی به نحوی برخورد مجالس با موضوع یارانه های بخش انرﮋی در6 دوره ی گذشته ،نمایانگراین واقعیتست که نمایندگان علیرغم تاکید همیشگی شان برضرورت تغییرخط مشی درحوزه ی یارانه های انرژی،هیچ گاه درمقام عمل علاقه ای به ورود به مبحث حذف یا حداقل،کاهش یارانه های تخصیصی به بخش انرﮋی وبه طوراخص بنزین،رانداشته است وهمیشه متاثرازفضای رقابتی ونگران از شکست در رقابتهای انتخاباتی، برای توجیه عدم ورود به این مسئله وانجام اقدامی شجاعانه و درجهت منافع ملی، موضوع قرارداشتن کشور در شرایط حساس را طرح نموده وازعملی کردن این کار،طفره رفته اند.
هرچند باید اذعان داشت،سوابق تاریخی درکشورهای مختلف،موید آنست که دراکثرموارد،اخذ چنین تصمیماتی توسط دولتها صورت می گیرد. چرا که دردولت معمولارئیس جمهور و دربرخی نظام ها نخست وزیر،به علت دارا بودن قدرت اجرائی بالا،امکان دیکته کردن تصمیمات گوناگونی ازاین نوع را دارا می باشند.درصورتی که مجالس به علت توزیع قدرت تصمیم گیری دربین تعداد کثری نماینده که هرکدام به تنهائی دارای قدرت رای ونظردرمورد مسائل مطروحه می باشند،امکان اخذ تصمیمات استراتژیک که دارای تبعات کوتاه مدت مخرب برای هریک از آنان ویا گروه سیاسی شان را می تواند به همراه داشته باشد،کاری به مراتب دشوارترودراغلب موارد ناشدنی بوده است.
لذا درصورت تائید تئوری فوق الذکر،بزرگی وحساسیت کارمجلس هفتم برپافشاری دراجرائی شدن بخش انتهائی تبصره ی 13قانون بودجه ی سال 86وکاستن حدود 5 میلیارد دلارازیارانه ی بنزین درسال پایانی کارخود، بیشترمشخص خواهد شد.
از سوی دیگر،اقدام دولت دراجراء این قانون را نیزباید حرکتی شجاعانه وکم سابقه عنوان نمود.چراکه دراین ارتباط هم تجربه ی تاریخی ما،چه پیش ازانقلاب وچه پس ازانقلاب،نشان دهنده ی عدم تمایل دولتها برهدفمند کردن یارانه های انرژی به علل گوناگون،ازجمله با شعارعدالت اجتماعی،بوده است ولذا بایک چنین تعابیری تبعات ورود به این مبحث را امنیتی عنوان کرده وبا همین استدلالات صورت مسئله همیشه پاک شده است.
اما دولت نهم علیرغم انتقادات متنوعی که شاید نسبت به برخی رفتارهای مدیریتی اش به خصوص درحوزه ی اقتصاد وجود داشته باشد،درزمینه ی اجرائی کردن حکم برنامه چهارم وبودجه سنواتی درهدفنمد کردن یارانه ها به خصوص کاهش یارانه ی انرژی وبنزین،کاری ارزنده،قابل تقدیروشجاعانه رابه انجام رسانید که قطعا دراین برهه ی حساس نیازمند حمایت همه ی آنهائیست که مصالح ملی را به منافع فردی،گروهی وحزبی ترجیح می دهند.
البته نحوی عملکرد دولت دراعلام سهمیه بندی می توانست به نوعی دیگرنیزصورت پذیرد ویا اعلام نرخ آزاد بنزین شاید تاحد قابل توجهی نگرانی مردم وعدم هجوم آنان را به پمپ بنزینها باعث شود.
اما آنچه به نظرمی رسد بیش ازهمه ی موارد فوق،تاثیرمنفی بررفتارهای اجتماعی مردم وابراز نگرانی آنان را باعث گردید،عدم مشخص بودن زمان اجراءحکم قانونی بودجه سال 86 بود.
این وضعیت نه تنها درسطح جامعه بلکه درمیان نمایندگان مردم درمجلس نیزحاکم بود.چنانکه درچند نوبت رئیس ونائب رئیس مجلس نیزمجبور به تاکید مجدد براجراءقانون توسط دولت وعدم امکان بازگشت مجلس ازتصمیم خود شد.
این وضعیت بیش از همه فرصت مغتنمی بود برای دلالان وقاچاقچیان این کالا تا با دامن زدن به نگرانی های عمومی به هرشکل ممکن ازعملی شدن این قانون جلوگیری کنند.
دلالانی که با اجرائی شدن این کاربازارپرسود چند میلیارد دلاری واردات بنزین را ازدست می دهند وقاچاقچیانی که با حذف یارانه ی بنزین،امکان خروج بنزین 80 یا 100تومانی ازکشوروفروش بیش از1000تومانی را ازدست رفته خواهند دید.بنابراین پرواضح است بسط شایعات بی اساس وایجاد حساسیت بی دلیل درسطح جامعه،حداقل کاریست که ممکن است صورت پذیرد وبنابراین نحوی مدیریت این فضا موضوع مهمیست که انتظارمی رفت بهترازاین اعمال گردد.
هرچند بی انصافیست اگر پیچیدگی این کار وانجام کاری نو وتجربه نشده توسط دولت را نادیده انگارشته واحتمال مواجه ی مجریان با موانعی غیرقابل پیش بینی درحین اجراءرا درنظرگرفته نشود.
دراین فرصت شاید خالی ازلطف نباشد اگربه یکی ازعلل عدم هدفمند شدن یارانه ها به خصوص یارانه بخش سوخت اشاره ای گذرا کرده وخیلی خلاصه به یک سئوال اساسی که بصورت جدی همیشه درسطح جامعه ی ایرانی مطرح بوده،پاسخی داده شود.
حتما بارها شنیده اید که عنوان می شود:"آیا کشوری که یکی ازذخایربزرگ نفتی دنیا را داراست باید فرآورده های نفتی مورد نیازخود را به قیمتی هم سطح قیمت کشورهای محروم ازهر گونه دارائی خدادادی دریافت نماید؟!"
این سئوال شاید شاه بیت همه ی گرفتاریهایی باشد که درتمامی ایام،مدیریت کلان کشوربا آن دست درگریبان بوده است وهیچ گاه هم پاسخی منطقی وقاطع به آن داده نشده است ودرنتیجه هرروزرشد میزان حمایتهای غیراصولی ومخرب یارانه ها با هدف"عدالت اجتماعی"باری مضاعف بردوش سیاستگذاران کشوربوده است.
واین معضل چنان وضعیتی را برای کشوربوجود آورده است که درنگاه جهان اقتصاد عنوان"بنزین،پاشنه ی آشیل اقتصاد ایران!"برای ما برگزیده شده است.
درصورتی که شاید پاسخ به سئوال فوق زیاد هم دشوارنباشد وخیلی کوتاه عنوان شود:
به همان دلایلی که کشورهائی مانند امریکا سالها روی چاه های نفت خود را پوشاندند،درصورتی که بیشترین مصرف کننده ی وواردکنندگان انرژی محسوب می شوند ویا درزمان تسلط برعراق قیمت بنزین این کشور را که ارزانترین بنزین دنیا را عرضه می کرد،آزاد نمودندونیزکشورهمسایه ی خودمان یعنی ترکیه درسیاستهای اقتصادی توسعه ای خویش نه تنها بنزین را به قیمت آزاد عرضه می کند بلکه انواع واقسام عوارض ومالیاتها را برآن می بندند وازقبل آن به توسعه ی زیرساختهای کشورو...همت گمارده است ویا...
وقطعا درنزد کارشناسان ویا اهالی اقتصاد،ازاین قسم مثالها ی مستند وقابل فهم،بی نهایت میتوان ارائه کردتا ثابت شود داشتن ذخایرنفتی،دلیلی بردود کردن بی رویه ی آن با توجیه غیرمنطقی عدالت اجتماعی وحمایت ازاقشارآسیب پذیرنیست.
نمی دانم نامه ای را که درسال قبل،درزمان تقدیم لایحه ی"برداشت ازحساب ارزی برای واردات بنزین"ازسوی دولت،برای رئیس جمهورنوشتم رابه یاد دارید یا خیر.درآن نامه با انعکاس دیدگاه تعدادی ازکارشناسان بی غرض واساتید دانشگاهی،به ضرورت تغییررویکرد نظام درمبحث بنزین،پرداخته شده بود که دراینجا به برخی ازآمارهای مستند وکاملا ملموس آن به صورت اجمالی اشاره می شود:
با عدد ورقم امروز،میزان یارانه ای که برای واردات بنزین درسال86 برآورد می شود،چیزی حدود5/7 میلیارد دلاراست.ازاین میزان درقانون بودجه،مبلغ 5/2 میلیارد دلارمصوب ودراختیاردولت گذارده شده است.این میزان درقانون بودجه ومتمم سال85 ،5/5 میلیارد دلاربوده است.که براساس یک حساب سرانگشتی،باهریک میلیارد دلارآن،یکی ازکارهای زیررامی شد انجام داد:
-تامین وافزودن 9000 اتوبوس کامل ومناسب 100 میلیون تومانی به ناوگان حمل ونقل عمومی کشور.(درنظرداشته باشید،با افزودن 3 تا 4 هزاراتوبوس به ناوگان اتوبوس رانی تهران،کل کمبود تهران دراین بخش حل می شود.)
-تامین هزینه ی احداث 65 کیلومترخط مترو،ازابتدا تا انتهای پروسه ی تولید(این مبلغ معادل کل مبلغی است که ازحساب ارزی درسال 85 به این امراختصاص داده شد)
-تامین بودجه ی مورد نیازبرای خروج 180 هزار خودروی فرسوده به صورت تخصیص وام5 میلیون تومانی با کارمزد7 درصد به هرنفر(کل پیش بینی خروج خودروها فرسوده برای سال 85،250 هزارخودروبوده است.)
با نظری اجمالی به اعداد ذکرشده،به خوبی مشخص می شود،کاهش 5 میلیارد دلاری یارانه ی بنزین،چه ثمرات فرخنده وقابل توجهی را برای کشورمان می تواندبه همراه داشته باشد که کمترین آن باقی ماندن این مبالغ درحساب ارزی به عنوان پشتوانه ی مالی کشورخواهد بود.
البته دراین پروسه،انتقال فشارمضاعف براقشارآسیب پذیرجامعه،اتفاقی ناخوشایند ونامیمون است که متاسفانه علت اصلی آن را باید دروجود اشکالات بارز درسیستم نظارتی دولت ودرنتیجه سوءاستفاده ی فرصت طلبان دانست.لذا توجه به این موضوع ،هرچند که اتفاقی مقطعی وکوتاه مدت خواهد بود ولی اتخاذ تدابیری اصولی وفصلی به منظورحمایت ازاین اقشاروتقویت توان نظارتی،وظیفه ای حساس وکلیدی به منظورجلوگیری ازخدشه واردشدن به اصل کاربزرگی که انجام شده،می باشد.
درانتها،خالی ازلطف نیست،که به گزارشی درارتباط با وضعیت بهره وری انرژی درکشورکه ازسوی شرکت نفت وگاز پارس ارائه شده است نیزاشاره ای اجمالی شود:
میزان انرژی مصرفی کشوردرسال 84 بالغ برشصت وپنج میلیارد دلارارزیابی شده است.درحالیکه درآمد ناخالص داخلی کشور،درمقایسه با میزان انرژی مصرفی بسیارپائین است.دراقتصاد ما به ازاء هریک دلارنفت و گاز وانرژی هیدرولیک مصرفی به طورمتوسط ارزش افزوده ای معادل 3دلار دربخشهای مختلف صنعت،کشاورزی وخدمات بدست می آوریم.این شاخص برای اقتصاد ایران کمتر از یک سوم متوسط جهان است که این امرحاکی از اسراف بیش ازحد انرژی در اقتصاد ماست.
ایران باتوجه به 196 میلیارددلار درآمد ناخالص درسال2005 ،درردیف سی ام دنیا قرارداردوباتوجه به پیشرفتهای علمی وفنی کشورطی دهه ی اخیر وسرمایه گذاریهای هنگفت درهمه ی بخشهای اقتصاد،سطح تکنولوزی کشورمان،بالاتر ازمتوسط جهانی ارزیابی می شود.پس چرا ایران امروز شاهد پایین ترین سطح بهره وری انرژی می باشد؟نسبت درآمد دانمارک به مصرف انواع انرژی ها دراین کشور 37 می باشد.یعنی به ازای هریک دلارانرژی که مصرف می شود معادل 37 برابر آنی نصیب مردم می گردد.این رقم درسایرکشورها ازاین قراراست:
بریتانیا23/9
زاپن21/3
ترکیه 10
کره جنوبی 8/7
اندونزی 6/1
مالزی 5/3
مصر 4
ایران 3
متوسط جهانی 10/
با چنین وضعیتی آیا می توان راهی بجزتبعیت ازاصول ثابت شده ی جهانی دربکارگیری ابزارهای توسعه ملی را دردستورکارقرارداد وآیا بدون تحمل میزانی ازمشکلات متاثرازاجراءاین چنین راهکارهایی راه چاره ی دیگری درپیش روی ملت بزرگ ایران وجود دارد؟
طبیعتا پاسخ منفیست،اما نکته ی کلیدی درمسیراتنظارتحمل این باید ها توسط مردم،صداقت مدیران وسیاست گذاران کشوروعدم استفاده ی ابزاری ازاعتقادات مردم درراه توسعه ی اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی وسیاسی کشورمی باشد.که امیداست شاهد عملی شدن این توقع حداقلی مردم میهن پرست توسط همه ی صاحب منصبان با هرگرایش سیاسی و...باشیم.
در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
سلام
چند روز پیش بازدیدی از یک پالایشگاه احداث شده توسط بخش خصوصی درمنطقه ی آزاد اقتصادی ارس داشتیم.
موقعی که برای شرکت دراین برنامه دعوت شدم وشنیدم ،قراره بنده خدایی که بهش بخش خصوصی گفته میشه و به همین خاطرهم،همه نوع مصیبت رو،ازکوچیک وبزرگ شدن جلوی مسئولین ومقامات رده های مختلف گرفته تا راضی کردنهای متعارف وغیرمتعارف کارمندوناظروبازرس اداری وغیراداری یا دنبال گرفتن انواع واقسام مجوزهای جوروواجور،مرتبط وغیرمرتبط و...تحمل میکنه ودرنهایت هم احساس نگرانی وبیم ازبایدهاونبایدهای آینده یا عدم ثبات قوانینی که هرروزامکان تغییرشون روباید محتمل دونست وخب،تواقعات گاه وبی گاه آدمایی که نه تنها باری رو از زمین برنمی دارن بلکه هر روز خرده فرمایشات گوناگون دارن وخیلی راحت هم مدعیند که:"بابا!یارو مستکبره و سرمایه دار.خوب باید کمک کنه دیگه.نمی شه مردم رواستثمارکنه وهمه رو تنها تنها بخوره!".هم که جای خود داره.
وتازه ناامنیهای منطقه ای وتهدیدهای داخلی وخارجی رو هم که باید جزئی جدا ناشدنی ازتاریخ چند هزارساله ی این مملکت ومنطقه ی همیشه ملتهبش دونست وانتظارداشت که همه بهش عادت کرده باشن واگه نکردن هم (که البته نکردن) به هر حال همینه که هست!وهیچ کاریش هم نمیشه کرد!
با این اوصاف،کدوم آدمی که به واقع عرق ملی نداشته باشه واعتقاد به اینکه ایران باید توسط ایرانی آباد شود رو یدک نکشیده باشه،حاضره بیاد وسرمایه ی بی زبونش رو که خیلی راحت با هاش میتونه چند قطعه زمین تو همین تهرون بخره وسرسال شاهد رشد چند 10 درصدیش باشه وهیچ کس هم متوجه نشده وهیچ گونه انگ سرمایه داری وخون مردم توشیشه کردن و... هم بهش نمی چسبه رو ول کنه،بره تویک بیابون برهوت،چند میلیارد سرمایه گذاری کنه،برای چند 100خانواده ایجاد شغل کارکنه و به انتظاربالندگی هرچه بیشترکشورش بنشینه!؟
بله.خدا رو شکر که این چنین افرادی رو،دراین کشور خیلی میشه پیدا کرد.اینها کشورشون رو دوست دارن وفقط اگه سرخوده ونا امیدشون نکنیم به این راحتی هاهم ازمیدوون به در نمیشن.ازجمله این بزرگواری که با سرمایه گذاری نزدیک به 2 ساله ی خودش امروز اولین پالایشگاه بخش خصوصی کشور را به مرحله ی بهره برداری رسونده ودرفازهای بعدی اوون نیز،قصد توسعه اش رو داره.
در واقع اولين پالايشگاه بخش خصوصي كشور،با ظرفيت توليد سالانه بيش از 73 هزار تن، در منطقه ی آزاد ارس به بهرهبرداري رسيد.
اين مجتمع پالايشگاهي در راستاي افزايش توان توليد فرآوردههاي نفتي و ارتقاء میزان صادرات غیر نفتی کشور ايجاد شده و قادره،روزانه 200 تن محصولات نفتي شامل نفت سفيد، بنزين، گازوئيل سنگين، مازوت و روغن هاي سبك توليد كنه.
با آغاز بكار اين مجتمع كه براي احداث اون بالغ بر80 ميليارد ريال سرمايهگذاري شده،براي 120 نفر اشتغال ايجاد ميشه.
محمد صبرعلي لو مديرعامل مجتمع پالايشگاهي آراز شيمي كه به نظر من كار بسيار ارزشمندي با اين سرمايه گذاري انجام داده، در مراسم گشايش و افتتاحيه اين پالايشگاه میگفت:"اين پروژه با وجود بستر مناسب براي سرمايهگذاري در منطقه آزاد ارس و استفاده از تسهيلات 10 ميليارد ريالي طرح زودبازده اقتصادي از سوي بانك سپه ظرف مدت يكسال به بهرهبرداري رسيده و توليدات اين پالايشگاه به كشورهاى آسياى مركزى، تركيه، پاكستان، امارات و حتى اروپا و آفريقا صادر خواهد شد."
اجراي اين طرح نه تنها گام بزرگي در راستاي تحقق اصل 44 قانون اساسي ست بلكه نشون دهنده عزم راسخ اين سرمايه گذاران در جهت خدمت به مردم و منافع مليست.
اين سرمايه گذاران شجاع با استراتژي هاي بلند مدتي كه براي خودشون تصوير كرده اند،به چيزي ماورا سود لحظه اي و ناپايدار ميانديشند.
خدا قوتشون بده ميگوييم.
سخنان اخير وزير محترم كشور در خصوص ازدواج موقت و زمينه سازي براي اجراي آن مهر تاييد ديگري بر عدم توانايي مسئولان(یعنی ما ها) براي ايجاد امكان حداقل زندگي براي جوانان است.اين طرح كه حدود ده سال پيش نيز توسط رياست جمهور وقت اقاي هاشمي رفسنجاني با عنوان"خانه هاي عفاف" مطرح شد بدليل برخورد صاحبنظران و همچنين توده مردم مسكوت ماند تا اكنون كه بار ديگرعلنا"بر انجام آن تاكيد ميشود.شنيده شده كه ايشان گفته اند: ازدواج موقت حكم خداست و بايد با قدرت هرچه تمامتر براي احيايش در جامعه تلاش شود" .
وهمچنين گفته اند: خداوند كه شهوت را در پسر 15 ساله قرار داده محال است كه براي آن فكري نكرده باشد".
اما آيا واقعا" ازدواج موقت يا همان صيغه راهكار خاموش كردن آتش شهوت پسر 15 ساله است؟ آيا واقعا"اين طرح در جلوگيري از فساد كه ظاهرا" مد نظر ايشان است موثر است؟ آيا اصولا" پسر 15 ساله در زمان ما چيزي از ازدواج چه موقت و چه دائم ميفهمد ؟
آيا واقعا" فرهنگ عامه مردم اجازه چنين برخوردي را ميدهد؟و آيا پدران حاضرند كه دخترانشان اينگونه ازدواج كنند؟ آيا خانواده ها رضايت ميدهند كه پسرهايشان هر از چند گاهي زني را به عنوان همسر به آنها معرفي كند وپس از مدتي ديگري را؟آيا اينچنين علني به هوسبازي پرداختن از فساد جلوگيري ميكند يا فقط با لفاف اسلام و شريعت به آن دامن ميزند؟بهتر نيست به جاي اينكه علنا"جوانان را به چنين ورطه اي بيندازيم به فكر ايجاد اشتغال و فراهم آوردن حداقل امكانات زندگي براي آنها باشيم؟
هيچ فكر كرده ايم اگر حاصل اين ازدواجها فرزندي باشد چه؟ دختر و پسري كه توان اداره خودشان را ندارند با يك بچه ناخواسته چه بايد بكنند؟
سلام
روزهای تعطیل در اغلب کشورهای صنعتی، صرفنظر از آخر هفتهها کمتر از ده روز است و هر روز تعطیل میلیاردها یورو به اقتصاد این کشورها لطمه میزند. برخی معتقدند کشورهایی چون ایران، که بیشتر به درآمدهای نفتی متکی هستند، از تعطیلیها لطمهی کمتری میخورند. با این همه کثرت روزهای تعطیل در ایران چنان است که بحث کاهش آن مدتهاست به طور جدی مطرح شده و گاهي هم كه تعطيلات خارج از تقويم به آن اضافه ميشود ديگر نور علي نور است.مثل سال گذشته كه دولت در اقدامی غیرمنتظره عید فطر را به جای یک روز سه روز تعطیل اعلام کرد. این تعطیلی که با حساب روز جمعه ۴ روز شد به اعتقاد برخی از کارشناسان حدود ۸۰ میلیارد تومان به اقتصاد کشور لطمه زد. البته ضرر و زیان تعطیلیها بیشتر متوجه بخش خصوصی است که میکوشد با طولانیکردن ساعات کار روزانه آن را جبران کند. با این حال مدتهاست بحث کم کردن تعطیلیها مطرح است و در مجلس مدتها بر سر آن بحث بود كه البته هنوز نتيجه قابل توجهي در بر نداشته است.
جداي از تعطيلي زياد در تقويم ما كه بعضي به مناسبتهاي ملي هستند و بعضي به مناسبتهاي مذهبي تعطيلات آخر هفته مان هم با همه جاي دنيا فرق دارد . جمعه كه روز تعطيلي ثابت ماست و پنج شنبه ها هم در بيشتر ادارات و مراكز دولتي و خصوصي تعطيل است و با توجه به تعطيلي پنج شنبه و جمعه در ايران و شنبه و يكشنبه در ديگر نقاط جهان ،در كل ارتباطات ما با كشورهاي ديگر عملا"يك وقفه چهار روزه ايجاد ميگردد كه باز اگر به اين ميزان اختلاف ساعت كاريمان را هم با ديگر نقاط جهان اضافه كنيم شايد در برخي موارد به بيش از چهار روز هم برسيم.در حاليكه چنانچه تعطيلي روز پنج شنبه به روز شنبه منتقل شود ، يك تعطيلي براي مسلمانان (جمعه)،يك تعطيلي براي يهوديان(شنبه)و يك تعطيلي براي مسيحيان(يكشنبه) خواهيم داشت و عملا" يك روز كاري به روابط بين المللي مان اضافه خواهد شد كه چنانچه محاسبات كارشناسانه دقيقتري روي آن انجام گيرد قطعا"سود ريالي آن رقم قابل توجهي خواهد شد.
سلام
اعلام دولت در خصوص كاهش نرخ سود بانكها به 12 درصد با دستور مستقيم رييس جمهور با هدف كمك به اقشار كم درآمد وضعيف جامعه حرف و حديثهاي فراواني داشت كه گمان ميشود اين اقدام به افزايش نرخ تورم و احيانا" ورشكستگي بانكها منجر شود.
نرخ سود بانكها كه در سال گذشته در مورد بانكهاي دولتي 14 درصد و در مورد بانكهاي خصوص 17 درصد بوده است با اين كاهش ناگهاني 2 تا 5 درصدي مسئولان را دچار تنشهاي فراوان نموده است بالاخص كه شوراي پول و اعتبار هم با آن قبلا" مخالفت كرده بود.
پيشتر شوراي پول و اعتبار نرخ سود بانكي را براي سال 86 رقم 14 درصد تعيين كرده بود. ماده دوم آيين نامه اعطاي تسهيلات بانكي مصوب 14/10/62 هيئت وزيران و اصلاحي 12 خرداد 72 تصريح دارد بر اين كه نرخ سود بانكي پس از تصويب در شوراي پول و اعتبار بايد به تائيد رئيس جمهوري برسد تا نهايي شود ،كه اين بار رييس جمهور شخصا"در اين مورد تصميم گيري كرده است و در واقع وجاهت شوراي پول و اعتبار زير سوال رفته است.
بطور كلي در مباحت اقتصاد كلان نرخ بهره يكي از عوامل تاثيرگذار بر جريان پول و سرمايه است ودر اكثر كشورهاي دنيا تفاوت بين سپرده هاي بانكي و تسهيلات بانكي حدود 4درصد است تا تعادل بين عرضه و تقاضا حفظ شود اما فعلا" در اينجار اوضاع به گونه ديگري است.
اگر اين تصميم جهت افزايش زمينه سازي سرمايه گذاري گرفته شده است ،بايد گفت شايد كاهش بهره اگر هيچ متغير ديگري وجود نداشته باشد بتواند به اين امر منجر شود اما در اين شرايط ما ميدانيم كه نداشتن رونق اقتصاد خصوصي،قوانين كار،ماليات،قاچاق كالا ، مقرارت تجاري و... نيز در كاهش سرمايه گذاري و توليد داخلي موثر است و تنها بهره بالاي بانكي نيست كه منجر به كاهش سرمايه گذاري ميشود، اين طرح كارآيي چنداني ندارد.
ضمن اينكه حتي همان سود 14 درصد هم در اقتصادامروز ما مستقيما" به دست توليد كنندگان نميرسد و بيشتر از طريق رانتهاي مختلف به جيب دلالان و واسطه هاميريزد. اما اين تصميم بدون توجه به اينكه حتي سود 14 در صد هم بدليل كاهش نرخ سود بانكي در سال گذشته براي بسياري از بانكها سود آور نبود ،اتخاذ شده است.
در اين شرايط كه تورم بنا برگزارش بانک مرکزی حدود ۱۴ درصد است وبراساس نظر مرکزپزوهشهای مجلس ۲۳درصد می باشد،كاهش سود سپرده گذاري به عدم تمايل سپرده گذاري در بانكها و روانه شدن سرمايه به بازار آزاد و افزايش نزول خواري و هرچه بيمارتر شدن اقتصاد مي انجامد و بانكها هم كه از طريق دادن تسهيلات و وام سود نميكنند و متحمل ضرر هم ميشوند ،طبيعي ترين واكنششان ندادن تسهيلات و در پي آن درخواست نيازمندان به تسهيلات ،از منابع غير بانكي است.
همچنين يكي از اعضا كميسيون اقتصادي مجلس شوراي اسلامي كاهش نرخ سود بانكي را باتوجه به مديريت نامناسب توزيع تسهيلات و اعتبارات بانكي قابل دفاع ندانست.
ضمن اينكه ما كه اينهمه داعيه گسترش خصوصي سازي را داريم معلوم نيست به چه علت با هر بنگاه اقتصادي خصوصي سود ده مثل ايرانسل يا بانكهاي خصوصي اينچنين به مقابله ميپردازيم كه براي اينكه شركتهاي دولتي صدمه نبينند آنها را تا مرز ورشكستگي پيش ميبريم؟
از مهمترين تبعات زيانبار کاهش نرخ سود بانکی افزایش قیمت زمین و مسکن در ایران است و بنظرمی رسدبازدیگر با تصویب کاهش نرخ سود بانکی باید انتظار افزایش قیمت مسکن داشته باشیم.زيرا اكثر دارندگان سرمایه ها ی کوچک وبزرگ به علت ریسک بالای سرمایه گذاری دربخشهای مختلف صنعتی واقتصادی وريسك کمترسرمایه گذاری دربخش مسکن به ايمن ترين راه ممكن يعني سرمايه گذارن روي ملك و مسكن روي مي آورند و اينچنين است كه با افزايش تقاضا، قيمت مسكن به اين اعداد سرسام آور ميرسد كه گمانه زنيهايي در خصوص افزايش آن نيز وجود دارد.
کاهش سود بانکی از یک سو به دلیل افزایش نرخ تورم، باعث زیان بانک ها خواهد شد و از سوی دیگر، کاهش مداوم نرخ سود، به دلیل دشوار ساختن جذب پس اندازها (سرمایه)، فشار مضاعفی به نظام بانکی وارد می آورد.
شب از نيمه گذشته است.ميخواهم چيزي به ياد آن سالها و آنروزها بنويسم.سكوت و آرامشي روح افزا حكمفرماست،ودر اين سكوت است كه خيال مجال پرواز ميابد. به گذشته بازميگردم و با هر عقبگرد درخشش اين روز در ذهنم بيشتر ميشود و تصويرش شفافتر.
كم كم مارش نظامي آنروز را به وضوح ميشنوم .مارشي كه هر ساعت براي اعلام وضعيت جبهه ها پيش از هر اطلاعيه نواخته ميشد و آنروزها نشنيدنش بيشترعجيب مينمود.
اما نه ...انگار اين يكي با همه آژير خطرها و اعلام وضعيت قرمزها و سفيدها فرق ميكرد.
راديو ميگويد: شنوندگان عزيز،شنوندگان عزيز توجه فرماييد خرمشهر شهر خون و قيام آزاد شد.
هنوزپس ازگذشت بيست وپنج سال اين جمله همان آهنگ روزهاي اول رادارد.
براستی چگونه بودند آناني كه زندگي را شايسته ميخواستند و هنوززندگاني دست رد به سينه شان نزده مرگ شايسته را استقبال كردند .مرگ سرخ .آنها كه به سربلندي و بزرگي زندگاني كرده اند شايسته ترين مرگ را هم برگزيدند.مرگ سرخ .اگرچه آنان نجنگيدند كه جنگانيده شدند اما ذره اي فروگذار نكردند وحتي اگر فقط خاطره آنروزها را خوانده و شنيده باشيم نيك ميدانيم كه عمليات بيت المقدس يعني عشق ،يعني شور و صد البته يعني شعور.عمليات بيت المقدس يادآوري دليري و رشادت فرزندان اين ميهن است .بچه هاي جنگ.
درك عظمت آزادي خرمشهر نه جناح برميداشت و نه حزب. حتي چندان حس ناسيونالستي قوي هم نميخواست.
آزادي خرمشهر مهر تاييد بر بودن ما بود . بر هويت ما.كه الحق بچه هاي جنگ در آن كارزار كاري كردند كارستان كه اگر قرنها بگوييم و بنويسيم كم گفته ايم و كم نگاشته ايم.
و هنوز وقتي راديو پخش ميكند:" ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته ....."
دل يكباره آتش ميشود نه فقط به ياد محمد جهان آرا به ياد تمام محمدها و علي ها ورضا ها و حتي داريوشها و ساسانها و....
فتح خرمشهر فتح همه ارزشهاي انساني است.
سلام
دیشب تقریبا به طورکامل برنامه ی"شب شیشه ای"رودیدم.میهمان برنامه هم"بهرام رادان" سوپراستارامروزسینمای ایران بود.اونطورکه مشخص بود،بهرام خان برای شرکت دراین برنامه خودشو کاملا آماده کرده بود.این حرف منوحتما اونایی که برنامه رو دیدن،منفک ازاینکه محتوای برنامه ونوع ردوبدل شدن دیالگها یا همون روند گفتگوبین دوطرف رو درنظربگیریم ،تائید می کنن.
برنامه ی پرحرارتی بود وبه نظرمی رسه ازحالا به بعد هم با این جبهه ای که اهالی سینما درمقابل مجری برنامه اتخاذ کرده اند،پرسروصداتروبه قولی جنجالی ترهم بشه.
می دونین چرامی گم جنجالی تر؟چون فکرمی کنم،آقایون وخانومها ی هنرمندی که به این برنامه میان،تصورشون اینه که رشیدپور،قصد تخریب اوناروداره وبنابراین،حداقل دراین چند برنامه ای که من، نه بطورکامل،ولی نصفه ونیمه دیده ام،باهم، دست به یکی کرده اند تا به قول معروف ،حسابی آقای مجری روسرجاش بنشونن!
البته احتمال این هم هست که این موضع گیری ها ازمحدوده ی هنرپیشگان محترم خارج شده وباقی میهمانان روهم دربربگیره.
خوب اگه موضوع روبخواهیم به همین صورت ببینیم،شاید جزاین انتظاری نباید داشت ولی من درحد فهم خودم تصوردیگه ای ازاین برنامه ونوع طرح مسئله وبیان موضوع ،توسط مجری دارم.
قبل ازبیان نظرم،باید یادآوربشم که من هم دریکی ازبرنامه های این مجموعه،درایام ماه مبارک رمضان به عنوان میهمان حضورداشته ام ومورد بازجوئی های آقای رشید پورواقع شده ام.
اما!
اما،به نظرمن،برخلاف نگاهی که بسیاری ازمیهمانان این برنامه دارن وتصورمیکنن،طرح صریح وگاهی تند مطالب توسط مجری،به قصد تخریب چهره ی اوناست.به عکس باید این رادرنظربگیریم که اینها سئوالات وابهامات موجود درجامعه نسبت به اشخاصی سرشناس ومشهویه که زیرذره بین هستن وبنابراین این گونه سئوالات هرچه صریح تروروان ترپرسیده بشه وهرچه آرام تروصبورترمخاطبین سئوال،که همانا میهمانان برنامه هستن،بتونن به این ابهامات پاسخ بدن،رابطه ای صمیمی ترومحبوبیتی افزونتردردل آحاد مختلف مردم خواهد یافت.درصورتی که چون برنامه زنده است وکنترل مطالبی که طرح میشه برای کارگردان ومجری،خیلی سخت میشه،طبیعتا ادامه این روند،یعنی ایجاد چالش های بیش ازحد وبه زبان ساده ایجاد زدوخوردهای لفظی بیش ازاندازه،بنابرتجربیات گذشته،باعث مسدود شدن این مسیری خواهد شد.
درصورتی که شاید به جرات بشه ادعا کرد،مسئولین رده های مختلف سازمان صدا وسیما،برای حفظ اون تاهمین حد هم بامشکلات بسیاری روبروهستن.لذا پیشنهادمن اینه:
حالا که شرایطی فراهم شده چهره های محبوب سینمائی،هنری و... هم،راهشون برای ورود به برنامه های این چنینی تلویزیونی بازشده،با مدیریت اون توسط خودشون، شرایط رو برای توسعه این گونه برنامه ها که بااستقبال مردمی هم روبرو شده ومثلا همین دیشب، فقط نزدیک به 300هزارنفر پیام کوتاه فرستادن،بیشترفراهم کنن.
يکشنبه 12 فروردين1386 ساعت: 18:57
سلام. جناب خادم از آن موقعی که قهرمان جهان بودید تا حالا دورادور می شناسمتان و طبیعتا جواب شما را درست نمی توانم بدهم. اما در این محیط اینترنتی برخورد خوبی (از جمله با من) داشته اید. سوء تفاهم نشه اما می گم : قبلا بابام می گفت از این خادم خوشم نمیاد! به نظرش میومد خودتونو می گیرید! قضیه مال اونوقته كه مدیر تیم ملی بودید و بند عینكتون هم آویزون بود! البته ایشون هم شما را فقط در تلویزیون دیده بودند. این نظر من به عنوان یكی از این مردم هست : فكر نمی كنید اگه در كشتی مونده بودید هم وجهه تونو حفظ می كردید و هم اثر بیشتری می گذاشتید؟ الان توی مجلس به چشم نمی آیید و متاسفانه شاید بی راه نباشه كه به شما یكی از احسنت گویان بهارستان بگویند. البته بین شما و امامعلی حبیبی تفاوت هست اما از طرفی زمان شما دو نفر هم یكی نیست ولی خواهی نخواهی اگر "توفیق"، امروز هم بود شاید "هابیبی" این زمان می شدید! البته اين وبلاگتون طوری هست كه هميشه میام و سر می زنم. كامياب باشيد. فعلا خدانگهدار
سلام
احتمالا مطلب بالا رو درکامنتهایی که درپست قبلی برام رسیده،دیدین.
برای من فرصت خوبی بود،تا حداقل برای چند دقیقه هم که شده(درشرایطی که هیچ کس حضورنداره ولازم نیست متاثرازفضای خاصی که برای پاسخ دادن برای هر انسانی ممکنه پیش بیاد وبه طورمعمول،آدما خیلی سریع سعی درپاسخگویی وتوجیه اعمالشون دراون شرایط رودارن)مجالی رو درهمین اول سالی بیابم تا به بررسی آنچه درسال قبل انجام دادم وآنچه بهتره درسال جدید انجام،بپردازم.
این کارو کردم و به یک نتایجی هم رسیدم ولی دراین میون بعضی چیزا برام حلش ویافتن راه مناسبی برای فائق اومدن براونا سخت اومد.باخودم فکرکردم که شاید طرح اونا دراین فضا وبا شما،کمترین بهرش درد دل ویا حتی درحد نوشتن یک پست دیگه میرزه!
اما موارد:
1.یادمه زمانی که رئیس درفدراسیون کشتی بودم،روزی نبود که با انتقادات مسلسل وار افراد مختلف روبرونباشم.قصد انجام هرکارجدیدی رو که می کردم با سیلی ازاما واگرها روبرومیشدم وهرکسی نظری می داد واگربخواهم کمی راحت ترصحبت کنم،باید بگم روزی نبود که با انتقادی روبرو نباشم و مورد لعن ونفرین قرارنگیرم .علتش هم خیلی مختصراین بود که کشتی ما (مثل همه بخشهای ورزشمون)نیازمند تحول بود وطبیعتا برای هرتغییری باید ابتدا اقدام به تخریب بنای فرسوده ی قبلی نمود.این نکته ای بود که قابل تحمل نبود و متاثرازآن هم رئیس وقت ورزش محترمانه عذر ما را خواست.
خوب،بعداز رفتنم ازفدراسیون،خیلی تفسیرهای گوناگونی شد و مدتی نگدشت که همون منتقدین که بسیاری از اونها بانی رفتن من هم بودن،به صراحت عنوان کرد که تغییرخادم اشتباه بود...
حالا هم درکوچه وخیابان روزی نیست که با اظهاراتی مانند آنچه دوست عزیزم دربخش اول مطلبش عنوان کرده روبرونباشم ولی واقعیت اینه که این من نبودم که ازکشتی فاصله گرفتم،بلکه...
شاید براتون جالب باشه،درهمین بازیهای آسیائی سال گذشته درقطرهم که من درکنار دیدن بازیها ومسابقات قهرمانان ایرانی(درچند پست دراون زمان درموردش چیزهائی نوشته ام) قراربود به عنوان یکی ازنمایندگان ایران درسمینارهای کمیته ی المپیک آسیا حضور داشته باشم.اماعزیزی ازهمین مسئولین محترم ورزشی به صراحت ازشرکت من درجلسات خودداری می کرد ومن راکه ازهمه جا بی خبر بنا به دعوت خود آقایون به محل برگزاری مراسم رفته بودم رابه این ترفند که مراسم مهم نیست وبرای شما هم کارت ورود صادرنکرده اند،به قول معروف به دنبال نخودسیاه فرستادند.علت هم میدانید چه بوده؟
مسئول محترم ترسیده با حضوربنده دراین چنین مراسمی و سابقه ای که دارم امکان داره اعضاء اصلی کمیته دعوتی ازمن برای حضور درجلسات بعدیشون بکنن واین آقای رئیس سرش بی کلاه بماند!
خوب،عزیز دل برادر!درچنین شرایطی که به هردلیلی تمایلی به حضور بنده وامثال بنده درجایی که متعلق به آن هستیم،نیست.آیا باید بازهم کاری برای حضور به هرقیمت دراون بکنم؟
البته(دربخش بعدی درموردش بیشترتوضیح می دهم) درجایگاهی که الآن هستم هرآنچه ازدستم برمیادرو دارم انجام میدم.هرچند...
2. بعدا میگم!...
سلام
چند روزی با ماشین رفته بودم مسافرت.
بین راه،برای شام درمحلی که توقف کردیم،جلوش ایستگاه تبلیغاتی نوعی قهوه بود که توسط چند تا جوون سرو می شد.جوونای خوش تیپی بودن وبا اخلاق خوبی هم که داشتن،به نظرتبلیغ خوبی برای محصول بودن.
ماهم مثل بقیه،ازقهوه ی تبلیغاتی واز اون مهم تر،مجانی!بهره مند شدیم.
بعد ازشام،زمانی که سوارماشین شده بودیم وقصد حرکت داشتیم،پدرم گفت،یک لیوان دیگه هم قهوه بگیرم.زمانی که ازیکی ازجوونا درخواست یک لیوان دیگه کردم،به من گفت:"آقای خادم!ازوقتی سیاسی شدی،اخلاقت هم عوض شده!خودتوگرفتی!"ازجوون گله مند پرسیدم:"اون وقتائی که ورزش قهرمانی می کردم،منو دیده بودی؟"گفت:"نه" من هم بهش گفتم:"ازقدیم گفتن،صدای دهل شنیدن ازدورخوش است" بعد هم ازبرخوردی که باعث ناراحتیش شده بود،عذرخواهی کردم ورفتم.
دربرگشت هم اتفاقا همونجا برای نهارتوقف کردیم واون جوون روهم دیدم واین دفعه سعی کردم باهاش خوش وبشی بکنم تا دلگیریش برطف بشه.
مدت کوتاهی صحبت کردیم واومیگفت: وقتی ورزشکاربودی،من ازعلاقمندان وطرفدارای پروپاقرصت بودم وازبعضی رفتارهایی که می کردی،لذت می بردم ولی امروزکه دیدمت،ازاینکه اخموبودی وبامن گرم برخورد نکردی،خیلی ناراحت شدم و..."
درنهایت،موقعی که این دفعه ازش جدا شدم،راضی تربود.
اما،... آیا واقعا من فرق کرده ام یا...
سلام
۲شب پیش،به مناسبت شهادت پیامبراکرم(ص)وامام صادق(ع) چند جا، مراسم عزاداری دعوت شده بودم.به همین خاطربا یکی ازدوستان، برای شرکت دریکی دوتاشون،حول وحوش ساعت 7 ازحوالی پل پارک وی راه افتادیم تا به موقع به هردوتا برسیم.یکی ازمراسم،نزدیکیای پل چوبی بود وبعدی هم،پل امیربهادر.اما خوب لز اونجایی که شبهای آخرسال هم هست،نشون به این نشون که ازپل پارک وی تا میدون هفت تیردقیقا یک ساعت ونیم توراه بودیم ومن هم که از 6 صبح ازخونه بیرون اومده بودم وراستش وقت نکرده بودم نهارهم بخورم،هم ازخستگی وهم گرسنگی،نیم ساعتیشوخوابم بردو وقتی بیدارشدم دیدم تازه میدون هفت تیریم!ازاونجاهم تا میدون سپاه نیم ساعت طول کشید.بنابراین هم برای اینکه بتوونیم به مراسم برسیم وهم شب عیدی راهی رفته باشیم،ماشین رو همونجا پارک کردیم وپیاده تا اون ورپل رفتیم.
نکته ی جالب هم اینکه وقتی وارد هیات شدیم،آقا بالای منبردعای آخر روشروع کرد ومیزبانها هم هرچه اصرارکردن من به سالن اصلی نرفتم ودرهمون سالن فرعی دعای آخر رو با دیگران همراه بودم.چند دقیقه ی بعد هم تموم شد وهمه درحالی که دم درب درظروف یکبارمصرف غذای نذری می گرفتن،هیات روترک کردن.من هم با صاحب مجلس خداحافظی کردم ودم درب هم به جای یک غذا،دوتا به من وهمراهم دادن و تازه تومسیرهم که میرفتیم،دوتا غذای دیگه هم ،یک نفردیگه داد و وقتی با امتناع من مواجه شد گفت:"شما ازفیض مراسم که بی بهره ماندی پس به جاش غذا بیشترببرتا ازبرکت نذری بهره بیشترببری!"
خوب،این هم یک نوع بهره مندیه دیگه!درراه برگشت هم تا دم ماشین،یک دونه نون داغ هم گرفتم ودرماشین همونطورکه گفتم به علت اینکه نهارنخورده بودم،خورشت قیمه نذری با نون تافتون داغ،حسابی چسبید!
سلام
حدود یک سال و نیم پیش،برای نصب دزدگیر روی ماشینم،به همراه یکی از دوستا،به یکی از خیابانهای بورس لوازم جانبی خودرو رفتیم و بعد از پرس وجو از چند تا مغازه،بالاخره یکی از اونارو که به نظر منصف تر می اومد والبته من رو هم شناخت،انتخاب کردیم.
از صاحب مغازه در مورد کیفیت انواع مختلف دزدگیرها وقیمت اونا سئوال کردیم و چون من کار داشتم،وباید زودتر می رفتم،درمورد مدت زمان مورد نیاز برای نصب هم،همون ابتدا به ساکن وقبل از صحبت در مورد دیگر مسائل،سئوال کردیم و ایشون هم با اطمینان قول داد بیش از یک ساعت طول نمی کشه.و در نهایت بعد از چونه زدن وتضمین گرفتن از کیفیت کالا و ...یکی از بهترین ها شو،انتخاب کردیم.
خوب،با توجه به اینکه،صاحب مغازه گفته بود زیاد زمان نمی بره،ومن هم به ماشین نیاز داشتم،بنابراین ایستادم و کارگر مغازه کار رو شروع کرد.
دم درب مغازه ایستاده بودیم و با صاحب مغازه صحبت می کردیم.وطبق معمول،که بعضیا ،وقتی یکی روکه یک مسئولیتی داره،می بینن،فکر می کنن باعث و بانی همه ی مشکلات مملکت این بنده خداست ویا حداقل می تونه اونا رو حل کنه(هرچند درحقیقت حرفاشونو،به این وسیله محلی برای خالی کردن دلشون و یا کاستن از بار سنگین مشکلاتی میشه فرض کرد که مسبب اصلیش، سوء مدیریتها وبازیهای سیاسی و ندونم کاریهای و...ایست که توسط اون فرد مستمع ویا هم ردیفها ش به وجود آمده) ایشون هم شروع کرد به گله گذاری وایراد گیری از این و آن!
دراین بین،با توجه به اینکه رئیس جمهور تازه انتخاب شده بود، مهمترین موضوعی که مطرح می کرد،مربوط به نقد عملکرد آقای رئیس جمهور و طرح این مطلب که:"با با اینا همشون دروغ می گن!یک سری حرفا یی می زنن تا رای بیارمن وبعد هم همشو فراموش می کنن.این یکی که دیگه شورش رو در آورده!هی قول می ده و مردم رو ساده گیر آورده و سر کار میزاره!مطمئنم که هیچ کدومشو هم انجام نمیده .امروز می گه پول نفت رو می یارم سر سفره ی مردم.مافیا رو این طور و اون طور می کنم.با ند ها ی فامیلی رو ازبین می برم و..."اینارو گفت و گفت و گفت تا یک ساعت گذشت.می دونین چقدر از کار انجام شده بود؟!فقط در حد باز کردن محل نصب دزد گیر در زیر فرمون!
خوب چه باید میکردم؟!حتما باید می رفتم. ولی چون باز گفت دیگه کاری نداره،نیم ساعت دیگه هم ایستادم
نیم ساعت دیگه هم گذشت ولی اتفاق خاصی نیفتاد.وهنوز تموم نشده بود!بنابراین مجبور شدم ماشین دوستم رو بگیرم واورا اونجا بزارم به امید اینکه نیم ساعت دیگه تموم می شه و ایشون هم بعد از اتمام کار با ماشین به محلی که من بودم واتفاقا نزدیک خونه ام هم بود،بیاد.
من رفتم،ولی نشون به این نشون که تا ساعت ۱۰ شب این دوست ما مجبور به موندن در اونجا شد تا کار تموم بشه.۴ ساعت و نیم بستن دزدگیر طول کشید!وچون،هم دیر شده بود وهم کار من تموم شده بود،به محل نصب دزدگیر برگشتم وماشین رو خودم تحول گرفتم.راستش رو بخواین،خیلی عصبی شده بودم .البته نیمی از ناراحتیم به خاطر معطل شدن بنده خدا دوستم بود.مثل همیشه چیزی نگفتم و بعد از پرداخت مبلغ دزدگیر و عذر خواهی از همراهم،به خونه رفتم.
الآن یک سال ونیمه از اون ماجرا می گذره وتا حالا چند نوبت هم مجبور به فرستادن ماشین به تعمیرگاه برای تعمیر دزدگیر شده ام!چون جنس مرغوبی که بعد از یک عالمه پرس و جو و ابراز محبت صاحب مغازه و...انتخاب کرده بودم،نامرغوب از کار درآمده و آقایی که از زمین و زمان انتقاد می کرد،خودش...
دفعه ی آخری که ماشین رو برای تعمیر پیشش فرستادم ،یک پیغام هم براش داشتم.اون پیغام این بود:
شما که از مغایرت میون حرف و عمل رئیس جمهور گرفته تا پائین ایراد می گیری و معترضی،می تونی به من بگی،این رئیس جمهور و وزیر و نماینده،از کجا اومده اند؟!قطعا از آسمون که نیفتاده اند.ازمیان همین مردمی انتخاب می شن که پرورش دهنده ی وزیر و وکیل و...هستن،پس...
سلام
ازاینکه بین پستهام گاهی فاصله می افتد عذر خواهی می کنم.مشغله های کاری واینکه کارهای موجود در شغل ما نوعا قابل پیش بینی نیست و...باعث میشه زمان نوشته هام نا منظم بشه واحتمالا با چنین شرایطی مخاطبم رو هم یا معطل کنم ویا کلا از دست بدم.
بگذریم.
مد تیست،موضوع سرنوشت منطقه ی پاسارگاد و تنگه ی بلاغی و مقبره ی کوروش با توجه به احداث سد سیوند در فاصله ی ۹ کیلومتری آرامگاه و در داخل دشت مقابل تنگه و اجازه ی آبگیری آن توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری،دوباره داغ شده.
حتما در جریان اصل موضوع هستین،حدود 10 سال پیش وزارت نیرو،تصمیم به احداث سد ی در منطقه ی فوق الذکر می گیره و باتوجه به موقعیت خاص منطقه،ازسازمان میراث فرهنگی هم برای مجوزاحداث سد استعلام میکنه .سازمان میراث وقت،پاسخی نمی ده و وزارت نیرو هم کار ساخت سد رو شروع می کنه.
حالا که کار احداث،مراحل پایانی خودش رو طی می کنه،گروه ها وn.g.o های فعال درعرصه ی میراث فرهنگی،دراعتراض به آبگیری سد سیوند،درتلاش برای متوقف کردن کار و جلو گیری از اتمام پروزه هستن.درابتدا عنوان می شد که در صورت آبگیری سد ،کل منطقه،حتی تخت جمشید و مقبره ی کوروش به زیرآب خواهد رفت.خوب،با توجه به اینکه این موضوع مربوط به حوزه ی کاری ما درکمیسیون فرهنگی می شد،پارسال به همراه 2 تا دیگه ازاعضای کمیسیون به صورت داوطلب به منطقه رفتیم واز نزدیک بازدیدی از موقعیت آرامگاه،بناهای باستانی،تنگه ی بلاغی وسد داشتیم وبعد هم کارشناسان ایرانی وخارجی که در حال کار در منطقه بودن گزارشی ازاشکالات احتمالی آبگیری سد ارائه کردن. خیلی نگران بودن وعنوان می کردن حتما نیازمند زمان برای کاوشهای بیشتر و کشف فرصتها و آثاراحتمالی زیر خاک هستن.البته تا همون موقع هم،موفق به کشف آثارومکانهای بسیارقابل توجه و ارزشمندی شده بودن .البته زیرآب رفتن مقبره وتخت جمشید که شایعه بود.چون فاصله ی سد تا مقبره بیش از 9 کیلومتره وبین اونا هم یک کوه قرار داره.
به تهران برگشتیم وگزارش سفر رو به کمیسمیون دادیم وبه دنبال اون از وزیر نیرو ورئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دعوت کردیم تا با حضور درکمیسیون،مسئله مورد بررسی قراربگیره.نکته ی جالب در جلسه،بی تفاوتی کامل رئیس سازمان میراث یعنی درواقع متولی اصلی موضوع نسبت به مسئله بود؛تا حدی که ما به جای اونا از نظریات کارشناسا،خاکی،خونی حمایت می کردیم ودرنهایت هم موافقت وزیر نیرو رو( که الحق و الانصاف بسیار دراین زمینه علیرغم تمامی فشارهایی که ازسوی مردم منطقه برای راه اندازی هرچه سریعتر سد باتوجه به مشکلا ت بی آبی و... ،رویش بود،همکاری کرد)گرفتیم ومقررشد،آبگیری سد تا زمان پایان کار کاوش،به تاخیر بیفته وسازمان میراث هم تا تابستون سال بعد(85)گزارش نتیجه ی نهایی کارشناسی شده ای رو( براساس نظریات تیمهای کاوشگرایرانی وخارجی) به کمیسیون بده.
حال از اون قول و قرار بیش از یک سال میگذره؛ولی متاسفانه درحالی که ما ازطریق روزنامه ها متوجه شدیم،سازمان،مجوز آبگیری رو به وزارت نیرو داده؛اما هنوزهیچ گزارشی دریافت نکرده ایم!
در ادامه داستان،چند روز پیش که رئیس جمهورو وزیر نیرو برای رای اعتماد وزیر دادگستری به مجلس آمده بودن،با جفتشون دراین مورد صحبت کردم و پیشنهادی رو که سال قبل در زمان بازدید از منطقه،توسط بعضی از کارشناسا مطرح بود به اونا گفتم.پیشنهاد اینه:
سد رو تا ارتفاع1800m آبگیری کنن.(تاارتفاع 1819m می شه آب پشت سد جمع بشه).این کار باعث می شه هم از سد استفاده ی حداقلی بشه وآب پشت سد به دریچه ها برسه ومردم منطقه از زیر فشار بی آبی خارج بشن.هم آثاری که به تازگی کشف شده مثل خانه های روستایی دوران ساسانیان واشکانیان زیرآب نرن وهم مسئله ی تاثیرتغییرات اقلیمی وآب وهوایی وتخریب مقبره وتخت جمشید به حداقل برسه.سطح زمین هم با توجه به تحقیقات جدید،"راه شاهی"معروف نیست.پس مشکلی ازجهت زیرآب رفتن،ندارد(بقیه داستان،شماره ی بعدی!)
سلام
چند روزپیش،مراسم جشن شب یلدای زیبایی(براساس شنیده ها)توسط هفته نامه ی"چلچراغ"برگذارشده بود.
اگر راستش رو بخواین،خیلی مایل بودم که من هم بعنوان یکی ازخواننده گان گاه وبی گاه این نشریه درمراسمشون شرکت کنم.چون فکرمی کنم یکی ازموفق ترین وجذابترین هفته نامه های امروزکشوره وتونسته با مدیریتی توانا وخلاق ( هرچند درزمان حضوردرپست معاونت سازمان ملی جوانان به همراه همکارانش ادامه دهنده ی راه ناموفق گذشتگانشون درسروسامان دادن به امورجوونا بود.ودرمورد مدیرای فعلی هم کمی زوده نتیجه گیری کنیم هرچند هنوزایناهم کارخاصی رو انجام ندادن.) وبهره گیرازکادری جوون،طرفدارای زیادی روجذب کنه.اما راستش،هم دعوت نشده بودم وهم تهران نبودم.شاید اگرتهران بودم هم نمی تونستم برم چون شنیدم اونقدرشلوغ بوده که عده ی زیادی پشت درموندن ونتونستن برن داخل.
با این مقدمه می خوام اینوبگم که انصافا نحوی عملکرد بعضی گروه های فعال درعرصه ی فرهنگ مثل این نشریه ویا برنامه ی"روی خط جوونی" رادیوجوان ویا فیلمایی مثل"ازکرخه تا راین" آنچنانه که باعث بشه،بتوان ادعا کرد کارفرهنگی،درچارچوبهای هنجاری تعریف شده والبته هماهنگ با طبع روزجامعه رومیشه انجام داد بشرطی که بجای چپ وراست شعاردادن وهرروزاعلام خطرکردن ازبرباد رفتن فرهنگ ملی،بتونیم حرف وذائقه ی جامعه رودرک کنیم وبجای اصراربرغالبهای سنتی ثابت شده برای خودمون که البته قابل احترام هم هست،برای جمعیت 70میلیونی ای برنامه ریزی کنیم که دارای فرهنگها،آداب ورسوم وباورهای متفاوت ولی دربطن همسانی هستن.
تذکر:
به خاطراینکه خدای ناکرده،این اظهارنظری که درمورد سازمان ملی جوانان کردم،اصل حرفم رو متاثرنکنه و ایجادشائبه ای نشه،جهت اطلاع باید عرض کنم،موضوع تزفوق لیسانسم،ساختارسازمانی سازمان ملی جوانان بودوالان هم درکمیسیون فرهنگی،مسئول کمیته جوانانم که سازمان ملی جوانان یکی ازحوزه های کاری این کمیته است. ( که اولی،همزمان بود با دوره ی مدیریتی قبل ازهمکاران آقای مدیرمسئول مجله ودومی،همزمان شده با دو دوره ی فعالیت کاری ایشان وفعلی سازمان!)
سلام
امشب شب یلداست!
خیلی جالبه که ما درفرهنگ وآداب ورسوممون این چنین مراسم وآئینی را داریم ولی دربعضی مواقع (که البته درحال رشد تصاعدی هم هست) آئین ومراسم دیگران روآنچنان پروپیمون پاس می داریم ،که اگه کسی ندونه ویا خودشون بینن فکرمی کنن،به قول معروف متولد ناف اروپا یا آمریکایم!
البته بی توجهی ها وبرخوردهای غیراصولی برخی به قول آقای منافی،مجری برنامه ی روی خط جوونی،"مسئئئووولین"فرهنگی،یعنی اونایی که خیلی زیادی دغدغه ی پاسداری ازفرهنگ اسلامی!رو دارن،وبازم به قول معروف جانمازروهم آب می کشن!باعث به پستو رفتن داشته های خودی ودرمقابل(والبته بعضی وقتا ازسرلج) توجه به فرهنگ بیگانه شده.
خوب،ازاین بابت ها باید ازبرخی نهادها ازجمله صداوسیما ویا شهرداری تشکرکرد که هرچند دیراما به هر شکل،علیرغم وجود برخی مقاومتها،چند صباحیه که درحال توجه کردن به بعضی ازاین آداب ورسوم ایرانین.مثلا درمورد همین مراسم چارشنبه سوری،درشورای شهر،برادرم رسول،با وجود همه ی حرف وحدیثها،تونست ضرورت توجه به اونو،جا بندازوبعدش هم که مسئله به صورت نامناسب درحال پخش شدن درسطح مجلس وبه خصوص کمیسیون فرهنگی بود،من هم همه تلاشم را برای متقاعد کردن اعضا وهمراه شدن کمیسیون با اون،به خرج دادم.درنتیجه،همین حداقل توجه باعث کاهش قابل ملاحظه ی ازآسیبها وصدمات متداول ودرحال افزایش شب چارشنبه سوری درسطح شهرشد.
این چند روزه درتلویزیون هم شاهد توجه مناسبی به موضوع شب یلدا هستیم که جای شکرش باقیه.هرچند به خوبی می دونم که دراونجاهم مخالفتهای اساسی ای وجود داره که گاهی می تونه مشکل سازهم بشه!
لذا با این رویکرد جدیدی که درحال شکل گیریه،باید ازاونایی که دلشون برای کشورشون می تپه والبته ممکنه عده ایشون،اعتقادات خاصی هم داشته باشن،انتظارداشت،انعطاف بیشتری ازخودشون نشون بدن وعده ایشون هم که از بی توجهی های گذشته دلخورن،توقع تلاش درزنده نگهداشتن ورجوع به آداب ورسوم ایرانی وپرهیزازادامه ی رشد تصاعدی فرهنگ بیگانه راداشت.
امیدوارم دیگه کمترشاهد اتفاقاتی مثل برگزاری مراسم شب کریسمس یا گرامیداشت ولن تاین(اگه درست نوشته باشم) یا...درکشوری باشیم که تمدنی 2500 ساله وبراساس تحقیقات جدید7000 ساله یا به روایت دیگری1000 ساله دارد وبرای هرکدام ازاین موضوعات هم،مترادفی زیبا ترودلنشین ترمی توان درآن مشاهده نمود.
درانتها هم یکی از smsهایی که درارتباط با امشب رسیده را براتون می نویسم:
عمرتان 100 شب یلدا،
دلتان اندازه ی دریا
دراین شبهای سرما
یادتان همیشه باما.
سلام
این دانشگاه آزادهم حکایتی شده.
ازیکطرف پرکننده ی کمبودهای فضای آموزشی کشوربوده واگرنبود،شاید این مشکل باعث تبعات غیرقابل جبران برای این همه مشتاق به تحصیل درکشورمی شدوازسوی دیگه شهریه هایی که باعناوین مختلف مثل شهریه ی ثبت نام،نقل وانتقال،غیبت و...دریافت می کنه،باعث اون شده که گاهی خانواده ها برای تامین هزینه ی تحصیل فرزندشون حتی مجبوربه فروش فرش زیرپاشون هم می شن.
البته نکته ی قابل تامل دراین مورد اینه که هرازگاهی مباحثی پیرامون نحوی دریافتها طرح می شه وقولهایی درجهت کاهش هزینه ها داده میشه،اما بعدازمدتی بدون روی دادن اتفاق خواصی پرونده مختومه می شه!
من بالشخصه،معتقدم بانیان تاسیس این دانشگاه قدم بسیارارزشمند وقابل تقدیری رودراون زمانی که کمترکسی به دنبال این نوع مسائل بودبرداشته اند،چراکه اگردراون وقت این کارنمی شد،الان که رفتن به خارج زیاد مشکل نیست وبسیاری ازدانشگاه های خارج ازکشورهم بادریافت مبالغی،دانشجوجذب می کنن،اونایی که چنین امکانی براشون فراهم بود،به خارج می رفتن واونایی که این شرایط رانداشتن هم هیچ راه دیگه ای برای ادامه تحصیل درکشوری که مدرک گرایی درآن نهادینه شده،نداشتن.
اما مسئله ای که باعث زیرسئوال رفتن کارمی شود،نحوی هزینه کرداین پولهاست.افزایش بسیارسریع وقابل توجه ی فضاهای دانشگاهی درست است که یک کارمناسبه اماهزینه های غیرضرورازجمله هزینه هایی که دردانشگاه درزمینه ی اعزام به خارج وشرکت درمناسبتهایی که هیچ کارکرد وفایده یاارتباطی با دانشگاه نداردویاانتشارات یا شرکت درمتینگهای انتخاباتی ویا...سئوالات بسیاری برای جامعه بوجودآورده است.
بهرحال، مسئولین این دانشگاه بایدمتوجه ی این مسئله باشن که پولی که دراختیارشون قرارمی گیره،دردهای بی صدا وآبرومند بسیاری روبه همراه خودش داره،چراکه دراخذ اون دارا وندار،غنی وفقیرمنفک نشده اندوبه همین خاطرهم مراقبت ازاون بسیاردشوارتروپاسخ به ريال به ريالش به نظرسخت ترمیاد.
چند روزیه سعی می کنم مطلبی رو درمورد اماکن چند منظوره درتهران که یکی ازکارکردهای اونا اسکان موقت درزمان حادثه غیرمترقبه است ودرزمان عادی به عنوان سالن ورزشی واکثرا برای بانوان ساخته شده ودردست ساخت توسط شهرداریه، همراه باتصویری که نوع استقراراونا درسطح شهررونشون میده رو به عنوان پست جدید روی وب بذارم.اما متاسفانه هرکاری کردم نشد.ازراهنمای وب لاگ هم استفاده کردم،ازیکی دوتا ازدوستای آشنا به کامپیوترهم کمک گرفتم بازم نشد.بالاخره مجبورشدم همینطوربدون شکل موضوع روتوضیح بدم. بله،هینطورکه گفتم،چندروزپیش بازدیدی ازاین سالنها داشتم.120مجموعه ی چند منظوره درمناطق 22گانه ی تهران درحال ساخت یا اتمامه ودرکناراکثرشون هم زمین فوتبال با چمن مصنوعی ساخته میشه.این سالنا درداخلش،مکانهایی برای استقرارمدیریت فاجعه وتجهیزات مورد نیاز مثل آتش نشانی،انبار آذوقه،کمکهای اولیه،سیستم مخابراتی بی سیم و…درنظرگرفته شده که البته باید هرچه زودتر تجهیزاتش هم تکمیلشه،چون ازقدیم کفتن حادثه خبرنمی کنه. ضمن قدررانی ازاین اقدام ضروری،امیدوارم این سالنهاهم به سرنوشت بسیاری ازسالنهای ورزشی بخصوص روستایی دچارنشه که ساخته شده اما به علت نداشتن تجهیزات،درش بسته است وسرمایه ی ملی بی خود خاک می خوره وکم کم به علت عدم نگهداری مناسب ازبین می ره. پس امیدوارم شهرداری قبل از وقوع هرنوع فاجعه ای ایناروآماده کنه،تا نوش داروبعدازمرگ سهراب نباشه.البته بازم امیدوارم،همون برای ورزش استفاده بشن،نه خدای نکرده برای مدیریت فاجعه ی زلزله
( درضمن لطفا اگر میشه درمورد نحوی استفاده ی ازتصویر در وب راهنماییم کنید.ممنون)
سلام
دارم نهج البلاغه رو بعد از مدتها می خونم.خطبه ی 233رو می خوندم،در شبایی که می گن یکی از اونا همون شبیه که تو قرآن یک سوره به نامشه،یعنی شب قدر
«و تو چه می دانی شب قدر چیست شب قدر از هزار ماه بهتر است...» سوره قدر آیه۲و۳
داشتم می گفتم.خطبه ی 233رو می خوندم،دیدم سخنان امام یک جورایی با حال وهوای این روزای دنیا هم
جور در میاد.بخونین:
«بدانید خدایتان بیامرزاد! شما درزمانی بسرمی برید که گوینده ی حق اندک است درآن،و
زبان درگفتن راست ناتوان.آنان که با حق اند،خوارند ومردم به نافرمانی خدا گرفتار،وسازش با یکدیگر را پذیرفتار.جوانشان بدخو و پیرشان گنهکار.عالمشان دورو،قاری شان سود خودجو.نه خرد شان سالمند را حرمت نهند ونه توانگرشان مستمند را کمک دهد.»
فقط امیدوارم به عنوان یک مطلب وبلاگی به حساب بیاد،نه یک نوع ریاکاری ازمدلی که درخطبه بهش اشاره شده و یا موعظه ی رجالی!چون بیشتراز هر کسی،خودم باید درکش کنم!